بر اساس اسناد بایگانی بریتانیا و گزارشهای وزارت خارجه آمریکا، بریتانیا از اوایل قرن هفدهم تا سال ۱۹۷۱، حدود ۳۵۰ سال، عملاً حاکم بلامنازع خلیج فارس بود. این حضور که با بهانه مقابله با دزدی دریایی قبیله «قواسم» در اواخر قرن هجدهم جدی شد، با لشکرکشیهای نظامی و سپس تحمیل قراردادهای متعدد همراه بود. سال ۱۸۲۰ «عهدنامه دریایی عمومی» و در سال ۱۸۵۳ «آتشبس دائمی دریایی» بر شیوخ سواحل تحمیل شد که به موجب آن، آنها متعهد شدند هرگونه اختلاف دریایی را به مأمور بریتانیایی ارجاع دهند و از توسل به زور خودداری کنند. نام «سواحل آشتی» (Trucial Coast) نیز از همین قراردادها گرفته شده است که بعدها زمینهساز شکلگیری امارات متحده عربی شد.
بند کلیدی این قراردادها، امضای «توافقنامه انحصاری» در سال ۱۸۹۲ بود که بر اساس آن، شیوخ متعهد شدند بدون اجازه بریتانیا با هیچ کشور دیگری وارد مذاکره یا قرارداد نشوند و هیچ بخشی از خاکشان را به غیر واگذار نکنند. در مقابل، بریتانیا قول «حفاظت» از آنها را داد. اینگونه بود که سرنوشت قطر (۱۹۱۶)، کویت (۱۸۹۹) و بحرین (۱۸۹۲) نیز رقم خورد و بریتانیا آنها را «تحت حمایت» خود گرفت تا امنیت کریدور هند را تأمین کند. امروز نیز پادشاهان فعلی امارات، قطر، بحرین و کویت از همان خاندانهایی هستند که بریتانیا در قرن نوزدهم با آنها قرارداد بست و آنها را در قدرت نگه داشت.
با کشف نفت و تغییر وزن ژئوپلیتیک منطقه، هزینه نگهداری از مستعمرات برای لندن سنگین شد و در سال ۱۹۶۸، دولت کارگر بریتانیا اعلام کرد تا پایان سال ۱۹۷۱ از تمام نقاط شرق سوئز از جمله خلیج فارس عقبنشینی میکند. این خروج، دو بحران بزرگ را رقم زد: نخست، دعوای ایران و کشورهای عربی بر سر سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک که ناگهان بدون حامی مانده بودند و دوم، تولد کشورهای جدید. در دسامبر ۱۹۷۱، بحرین، قطر و امارات متحده عربی پا به عرصه وجود گذاشتند. حتی پس از خروج نیز رد پای بریتانیا باقی ماند؛ آنها در یک سند محرمانه ۱۹۱۹ با صراحت نوشته بودند: «نقش بریتانیا در خلیج فارس، نقش داور و قیم است»؛ یعنی نه یک قدرت اشغالگر معمولی، بلکه یک «قیم» که تصمیم میگرفت چه کسی روی چه تخت پادشاهی بنشیند و چه پرچمی در دریا به اهتزاز درآید.