نگرانی فزاینده کشورهای منطقه از تکرار رویارویی نظامی، ریشه در تجربه تلخ درگیریهای گذشته و درک عمیق آسیبپذیری ساختاری آنها دارد. کشورهای قطر، بحرین، کویت، امارات و عربستان به خوبی میدانند که حتی اگر مستقیماً در جنگ مشارکت نداشته باشند، میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا و وابستگی اقتصادی به امنیت منطقه، آنها را در معرض پیامدهای جدی قرار میدهد. این پایگاهها به یک مسئله دووجهی تبدیل شدهاند؛ از یک سو بخشی از ترتیبات دفاعی تلقی میشوند و از سوی دیگر، در صورت استفاده برای عملیات علیه ایران، احتمال قرار گرفتن در معرض پاسخ متقابل را افزایش میدهند. اظهارات بدر عبدالعاطی، وزیر خارجه مصر، که دور دوم درگیری را خطرناکتر و ویرانگرتر از دور اول دانست، نشاندهنده همین درک مشترک است که امنیت خلیج فارس بخشی جداییناپذیر از امنیت ملی کشورهای عربی است و سرایت بحران به سایر نقاط منطقه، یک تهدید جدی محسوب میشود.
بُعد دیگر این نگرانی، به جایگاه حیاتی تنگه هرمز در اقتصاد جهانی و پیامدهای اختلال در آن بازمیگردد. این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت و گاز جهان است و هرگونه ناآرامی، حتی بدون انسداد کامل، میتواند هزینه بیمه کشتیها، حملونقل دریایی و قیمت انرژی را بهشدت افزایش دهد. نکته مهم آن است که برای کشورهای صادرکننده نفت خلیج فارس، افزایش قیمت جهانی انرژی لزوماً به معنای سود بیشتر نیست؛ زیرا اگر مسیرهای صادراتی ناامن شوند یا تأسیسات تولید و بارگیری آسیب ببینند، درآمدهای ناشی از افزایش قیمت نمیتواند خسارتهای ناشی از اختلال در صادرات را جبران کند. اقتصادهایی مانند امارات و قطر که اعتبار بینالمللی خود را بر پایه امنیت سرمایهگذاری، تجارت و گردشگری بنا کردهاند، بهشدت به ثبات منطقه وابستهاند. هشدار دبیرکل سازمان ملل متحد درباره تأثیر اختلال در تنگه هرمز بر امنیت انرژی، مواد غذایی و تجارت جهانی، نشان میدهد که این بحران صرفاً یک مسئله منطقهای نیست و میتواند به اقتصادهای دور از غرب آُسیا نیز منتقل شود.
در نهایت، آنچه این معادله را پیچیدهتر میکند، ابعاد سیاسی و راهبردی نگرانی اروپا و تلاش آن برای حفظ استقلال تصمیمگیری است. اقتصادهای اروپایی که همچنان با چالش هزینه انرژی، رقابت صنعتی و تورم دستوپنجه نرم میکنند، توان تحمل یک شوک جدید در بازار نفت و گاز را ندارند. افزایش قیمت حاملهای انرژی میتواند هزینه تولید در صنایع فولاد، پتروشیمی و حملونقل را بالا ببرد و فشار بیشتری بر خانوارهای اروپایی وارد کند. مواضع مقامهای فرانسه، ایتالیا و آلمان در نشست استانبول نشان میدهد که بخشی از کشورهای اروپایی، جلوگیری از حمله نظامی جدید را به یک اولویت مشترک تبدیل کردهاند. این رویکرد به معنای شکلگیری جبههای ضدآمریکایی نیست، بلکه نشاندهنده تلاش برای حفظ قدرت تصمیمگیری مستقل و جلوگیری از تحمیل هزینههای تصمیمهای نظامی واشینگتن به اروپا است. در مجموع، نگرانی کشورهای منطقه و اروپا را باید در سه سطح امنیتی (هراس از تبدیل شدن به میدان جنگ)، اقتصادی (شوک انرژی و تورم) و ژئوپلیتیکی (تلاش برای استقلال راهبردی) بررسی کرد که همگی نشاندهنده یک واقعیت هستند: جنگ جدید، بحرانی چندلایه و فرامرزی خواهد بود که هیچکس از آن سود نمیبرد.