به اشتراک بگذارید

پیروزی سه‌بعدی ایران در باب‌المندب؛ از شکست اطلاعاتی ریاض تا فروپاشی ائتلاف دریایی

تصرف مواضع مشرف بر تنگه باب‌المندب به دست انصارالله، ضربه‌ای راهبردی و بی‌سابقه به اتحاد سعودی-آمریکایی در دریای سرخ محسوب می‌شود؛ تحولی که ضمن به چالش کشیدن امنیت آبراه‌های حیاتی جهان، شکست اطلاعاتی و نظامی ریاض و واشینگتن در برابر قدرت یابی روزافزون محور مقاومت را آشکار کرده است.

 پیروزی سه‌بعدی ایران در باب‌المندب؛ از شکست اطلاعاتی ریاض تا فروپاشی ائتلاف دریایی

تصرف مواضع راهبردی مشرف بر تنگه باب‌المندب توسط انصارالله را باید نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیک دریای سرخ دانست که ابعاد آن فراتر از یک پیروزی تاکتیکی میدانی است. این پیشروی، انصارالله را در موقعیتی قرار داده که می‌تواند بر جریان‌های حیاتی انتقال نفت و کالا در یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های تجارت جهانی تأثیر بگذارد و برگ برنده‌ای استراتژیک در دستان صنعا قرار دهد. آنچه این تحول را برای ریاض و واشینگتن دردناک‌تر می‌کند، اعتراف به شکست اطلاعاتی است. یک دیپلمات غربی با اشاره به حدود ۱۰۰ هزار جنگجو و بسیج‌شده، اذعان می‌کند که متحدان سعودی متوجه این بسیج نشدند و توانایی‌های انصارالله را دست‌کم گرفتند. این غافلگیری، تنها یک خطای نظامی نیست، بلکه نشان‌دهنده درک نادرست از ساختار اجتماعی و توان بسیج مردمی در یمن است؛ موضوعی که یک مقام غربی آن را «شکست آشکار اطلاعاتی» می‌نامد و تحلیلگر سیاسی یمنی آن را نتیجه «تغافل سعودی‌ها» می‌داند. در واقع، انصارالله با تکیه بر ظرفیت‌های بومی و پیوندهای اجتماعی خود توانست معادلات را به ضرر ائتلافی تغییر دهد که به پیشرفته‌ترین تسلیحات و اطلاعات تکیه داشت.

بُعد دوم ماجرا، به فروپاشی اتحاد نظامی و سیاسی سعودی و آمریکا بازمی‌گردد. با وجود اینکه منابع غربی از حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی برای یافتن انصارالله سخن می‌گویند، اما این حمایت‌ها به هیچ وجه نتوانسته است مانع از پیشروی‌های میدانی شود. عبدالخالق عبدالله، تحلیلگر سیاسی سعودی، تصریح می‌کند که انصارالله با تصرف این مناطق، قدرت چانه‌زنی خود را به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش داده و «متحدان عربی و غربی خود را در وضعیت انتظار و بی‌عملی قرار داده است.» در همین حال، ائتلاف دریایی به رهبری آمریکا نیز با چالش جدی مواجه شده است؛ نه تنها هیچ کشوری حاضر به اعزام نیروی زمینی نیست، بلکه دیپلمات‌های غربی تأکید می‌کنند که حتی متحدان سنتی واشینگتن در منطقه و اروپا، از ارائه حمایت مستقیم نظامی در جنگ یمن خودداری می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد که ائتلافی که قرار بود ضامن امنیت دریایی و منافع سعودی باشد، اکنون در برابر یک «جنگ نامتقارن» و فرسایشی، به بن‌بست خورده و هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آن بیش از پیش بر دوش واشینگتن و ریاض سنگینی می‌کند.

در نهایت، پیامدهای این تحولات، استراتژی کلان آمریکا در غرب آسیا را با تردیدهای جدی روبه‌رو کرده است. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، برای بررسی همکاری نظامی به قاهره سفر کرده، اما مصر با توجه به نقش حیاتی کانال سوئز و منافع اقتصادی خود، حاضر به ورود به یک ماجراجویی نظامی بدون تضمین نیست. از سوی دیگر، تحولات باب‌المندب و ناامنی در تنگه هرمز، معادلات انرژی جهان را با خطر اختلال مواجه کرده و کاخ سفید را در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای با یک بحران امنیتی و اقتصادی هم‌زمان روبه‌رو کرده است. کارشناسان معتقدند که واشینگتن با ادامه این مسیر، نه‌تنها توانایی تغییر موازنه در میدان را ندارد، بلکه با کاهش نفوذ خود در منطقه، اعتبار خود به عنوان «تضمین‌کننده امنیت» را نیز از دست می‌دهد. به عبارت دیگر، آنچه در باب‌المندب رخ داده، صرفاً یک تغییر تاکتیکی نیست، بلکه نشانه‌ای از افول نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا و شکل‌گیری معادلاتی جدید است که در آن، قدرت‌های بومی و محور مقاومت، تعیین‌کننده سرنوشت آبراه‌های حیاتی جهان خواهند بود.

پربازدیدترین