گذار از کمیت به دقت؛ تغییر در فلسفه هدفگیری
مهمترین تحول در الگوی عملیاتی ایران، گذار از جنگافزاریِ صرف به راهبردی مبتنی بر دقت و هدفگیری هوشمندانه است. در حالی که آمریکا بر حجم حملات و فشار بر زیرساختهای لجستیکی ایران متمرکز بود,ایران از ورود به رقابت کمی پرهیز کرد و بهجای آن، اهدافی را برگزید که نقشی مستقیم در فرماندهی، کنترل، شناسایی و پشتیبانی عملیاتی آمریکا داشتند. حملات اخیر بهجای بمباران گسترده، ساختمانهای خاص، تأسیسات ذخیرهسازی و زیرساختهای عملیاتی در پایگاههای نظامی را هدف قرار دادهاند که نشان از استقرار سامانههای موشکی جدید یا ارتقای فناوری هدایت و هدفگیری دارد. این تغییر رویکرد، بهگونهای است که با سلاحهای کمتر، داراییهای حیاتی دشمن هدف قرار گرفته و همزمان بار سامانههای دفاعی دشمن افزایش مییابد. اندیشکده «Critical Threats» نیز هدف ایران را نه صرفاً وارد کردن خسارت نظامی، بلکه کاهش توان آمریکا برای ادامه جنگ و افزایش هزینه سیاسی آن ارزیابی کرده است.
معادله جدید نفوذ در پدافند؛ شکستن سپر دفاعی آمریکا
افزایش توانایی ایران در عبور از لایههای دفاعی دشمن، دومین تغییر راهبردی مهم است. حملات اخیر نشان داد که سامانههای پیشرفته پاتریوت و تاد نیز در برابر حملات ترکیبی و گسترده موشکی ایران با محدودیت جدی مواجه شدهاند. ایران با تلفیق موشکهای بالستیک با پهپادها، سامانههای پدافندی چندلایه را اشباع کرده و مدافعان را ناچار به مصرف موشکهای رهگیر گرانقیمت میکند. تاکتیک جدیدتر، استفاده از موشکهای ساده برای فریب رادارها و سپس شلیک موشکهای دقیقتر با قابلیت تغییر مسیر در ۳۰ تا ۴۰ کیلومتری هدف است. موشک «خیبرشکن» با برد ۱۴۵۰ کیلومتر و کلاهک قابل مانور، پیچیدگی بیشتری برای سامانههای پاتریوت، تاد و فلش (اسرائیل) ایجاد کرده است. اصابت موشک به پایگاه «موفقالسلطی» اردن و اعتراف مارکو روبیو به نفوذ یک موشک، گواه روشنی بر تغییر معادله است.
کوتاهشدن چرخه شناسایی تا اصابت؛ انقلاب در اطلاعات بلادرنگ
سومین تحول، بهبود چشمگیر در قابلیتهای اطلاعاتی و شناسایی است. چندین عملیات نشان میدهد که اهداف با استفاده از اطلاعات بهموقع میدان نبرد انتخاب شدهاند، نه صرفاً مختصات از پیش برنامهریزی شده. هدفگیری تجهیزات تازهمستقرشده و مواضع در حال تغییر، گویای کوتاهشدن چرخه «تشخیص، شناسایی، تصمیمگیری و اجرا» است که شاخص مهمی از اثربخشی عملیاتی در جنگ مدرن محسوب میشود. این پیشرفت نشان میدهد که ایران از یک دفاع صرفاً سرزمینی به یک راهبرد بازدارندگی منطقهای با قابلیت واکنش سریع و هدفگیری پویا روی آورده است.
گسترش دامنه هدفگیری؛ از زیرساختهای نظامی تا شبکه لجستیک
چهارمین تغییر، گسترش دامنه اهداف از تأسیسات نظامی به شبکههای لجستیک و تأمین است. بهجای تمرکز صرف بر تخریب داراییهای مستقر در پایگاهها، عملیات اخیر بهطور فزایندهای مسیرها و مراکز جابجایی پرسنل و تجهیزات را هدف قرار داده است. فشار بر مسیرهای تأمین دریایی، حمله به کریدورهای لجستیکی جایگزین و بنادر کلیدی، نشاندهنده تلاش برای پیچیدهتر کردن تقویت و تأمین مجدد تأسیسات نظامی آمریکا در سراسر منطقه است. در صورت تداوم، این رویکرد میتواند هزینه و پیچیدگی حفظ نیروهای مستقر در خط مقدم را به میزان قابلتوجهی افزایش دهد. هدفگیری بندر عقبه در دریای سرخ نیز نشان داد که تهران میتواند جغرافیای درگیری را به کریدورهای جایگزین گسترش دهد.
معادله «زیرساخت در برابر زیرساخت»؛ تغییر قواعد درگیری
پنجمین و شاید هشداردهندهترین تغییر، عملیاتیسازی راهبرد «زیرساخت در برابر زیرساخت» است. حمله به تأسیسات آبشیرینکن و نیروگاه برق در کویت نشان داد که قواعد درگیری وارد مرحله تازهای شده است. این اقدامات، پیامی برای نمایش توان ایران در عملیاتی کردن تهدیدات خود است؛ بهگونهای که در صورت تشدید تنش، دامنه اهداف میتواند به تأسیسات راهبردی دیگر مانند بنادر تجاری، مراکز انرژی و پالایشگاههای کشورهای منطقه نیز گسترش یابد. این راهبرد، بازدارندگی جدیدی را تعریف میکند که در آن امنیت منطقه امری یکجانبه نیست و هرگونه تهدید علیه امنیت ایران، امنیت زیرساختهای سایر کشورها را نیز با مخاطره مواجه خواهد ساخت.