گسترش اعتراضات از فرانسه به سایر کشورهای اروپایی، نشاندهنده یک بحران ساختاری در اقتصاد این قاره است که در پی اختلالات عرضه انرژی و افزایش هزینههای سوخت ناشی از تجاوز آمریکا به ایران و بسته شدن تنگه هرمز شکل گرفته است. در فرانسه، ناآرامیها به درگیری مستقیم با پلیس انجامید و تنها در یک آخر هفته بیش از ۲۰۰۰ شورشی بازداشت شدند. این در حالی است که میانگین قیمت بنزین در اتحادیه اروپا در اواخر سپتامبر به رکورد دو یورو و ۲۳ سنت در هر لیتر رسید؛ افزایشی شدید نسبت به پیش از درگیری در غرب آسیا که قیمت بنزین حدود یک یورو و ۵۹ سنت بود. رهبران اروپایی نیز با محدود کردن واردات انرژی روسیه، این بلوک را در حالی که بازارهای جهانی سوخت را محدود میکند، آسیبپذیرتر کردهاند و فشار مضاعفی بر رانندگان، شرکتهای حمل و نقل و مشاغل وابسته به سوخت وارد میکنند.
این خشم معیشتی در ایتالیا به شکل خشونتهای گستردهتری بروز کرد؛ پلیس میلان با معترضانی که سنگ پرتاب میکردند و مغازهها را غارت میکردند، درگیر شد و نیروهای ضد شورش پس از آنکه صدها معترض نقابدار شیشههای مغازهها را شکستند و سطلهای زباله را آتش زدند، از گاز اشکآور و خودروهای آبپاش استفاده کردند. در مجموع ۲۸ معترض پس از درگیریهای مشابه در شهرهای شمالی از جمله میلان، بولونیا، برشا، برگامو و تورین دستگیر شدند. جورجا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، که سال آینده با انتخابات روبهرو است، این خشونتها را محکوم کرد و از تشکیل جلسه دولت برای بررسی چگونگی رسیدگی به این وضعیت خبر داد. همزمان، اعتراضات در پرتغال به بحران مسکن و افزایش هزینههای تأمین مسکن مقرونبهصرفه معطوف شد و معترضان در پایتخت چادر برپا کردند؛ در آلبانی نیز تظاهرات دانشجویی با خشم از فساد دولتی، کمبود شغل و استانداردهای پایین آموزشی، مرکز تیرانا را فرا گرفت و به سایر شهرها گسترش یافت.
آنچه این اعتراضات را از ناآرامیهای معمولی متمایز میکند، پیوند مستقیم آن با سیاستهای خارجی و امنیتی اروپاست. افزایش هزینههای سوخت و کاهش خدمات عمومی، در بستر محدودیت واردات انرژی روسیه و پیامدهای تجاوز آمریکا به ایران و بسته شدن تنگه هرمز، به یک بحران معیشتی فراگیر تبدیل شده است. در آلبانی، ناآرامیها در ادامه اعتراضات مسالمتآمیز تابستانی علیه توسعه پیشنهادی یک تفرجگاه لوکس در امتداد ساحل بکر جنوبی این کشور با حمایت جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، صورت میگیرد؛ موضوعی که نشان میدهد خشم عمومی در اروپا تنها معطوف به قیمت سوخت نیست، بلکه ریشه در بیعدالتیهای ساختاری، فساد و نابرابریهای اقتصادی دارد. در چنین شرایطی، اروپا با یک آزمون جدی روبهروست: آیا رهبران این قاره میتوانند با اتخاذ سیاستهای مستقل و بازنگری در وابستگیهای انرژی و امنیتی، از گسترش بیشتر ناآرامیها جلوگیری کنند، یا اینکه خشم خیابانها به یک بحران سیاسی فراگیر تبدیل خواهد شد.