شکست دکترین پایگاههاي بزرگ؛ تغييري اجباري در استراتژي پنتاگون
جنگ با ایران معادلات نظامي آمريکا در منطقه را دگرگون کرد. بر اساس گزارش فایننشال تایمز، پایگاههاي بزرگ و ثابت آمريکا در خليجفارس که بر اساس دکترین کارتر (۱۹۸۰) براي مهار هرگونه تهديد خارجي طراحي شده بودند، در عمل به هدفهاي آساني براي موشکها و پهپادهاي ايران تبديل شدند. اين آسيبپذيري، پنتاگون را به سمت استقرار سربازان در پایگاههاي کوچکتر و جابهجايي سريع جنگندهها در باندهاي موقت سوق داده است؛ مدلي که نهتنها هزينههاي گزاف بازسازي (نزدیک به پنج میلیارد دلار) را کاهش نميدهد، بلکه عملاً پذيرش شکست دکسترين ۴۵ ساله آمريکا در منطقه است.
هزينههاي جنگ و کاهش حضور نظامي؛ آغاز خروج از خاورميانه
افزون بر خسارتهاي مالي، جنگ ۶ ماهه موجب کاهش چشمگير تعداد نيروهاي آمريکايي در خليجفارس شده است. پيشبيني ميشود شمار سربازان مستقر در عربستان، امارات، بحرين، قطر و کویت به پايينترين سطح از سال ۲۰۰۳ برسد. همزمان، آمريکا در حال خروج از سوريه و کاهش حضور در عراق است. اين عقبنشيني، که با کمبود موشکهاي رهگیر پاتریوت و ضعف ظرفيت صنعتي دفاعي همراه شده، نشان ميدهد که جنگ با ایران نهتنها نتوانست بازدارندگي آمريکا را افزايش دهد، بلکه توان جايگزيني سريع تسليحات مصرفشده را نيز زير سؤال برده است.
افول قدرت نرم و اعتماد؛ آيندهاي که ترامپ تسريع کرد
فراتر از ميدان نبرد، جنگ با ایران زمينهساز افولي عميقتر در قدرت نرم و اعتبار جهاني آمريکا شده است. شوراي روابط خارجی آمريکا با استناد به دادههاي گالوپ گزارش کرده که چين در شاخص محبوبيت جهاني از آمريکا پيشي گرفته و نگاه مثبت به آمريکا به منفي ۱۵ درصد سقوط کرده است. از سويي، نظرسنجي بنياد کارنگي نشان ميدهد که اکثريت آمريکاييها خودشان معتقدند کشورشان در حال افول است. کارشناساني چون پل کروگمن و جوزف استيگليتز نيز هشدار دادهاند که سياستهاي ترامپ، به جاي متوقف کردن اين روند، هزينههاي نظامي و بيثباتي در سياست خارجي را افزايش داده و اعتماد متحدان را کاهش داده است؛ روالي که ميتواند به پايان هژموني آمريکا در اقتصاد و سياست جهاني بينجامد.