توالی حملات و تشدید تنش:
جرقه اولیه درگیری اواخر هفته گذشته با هدف قرار گرفتن کشتی تجاری سنگاپوری «اور لاولی» در تنگه هرمز طی یک حمله پهپادی زده شد که به پل فرماندهی آسیب رساند اما تلفات جانی نداشت. سنتکام با همین بهانه، اهدافی را در سواحل دریایی ایران مورد حمله قرار داد. متعاقباً، سپاه پاسداران عملیات تلافیجویانه علیه پایگاه دریایی آمریکا در بحرین را تأیید کرد و سنتکام نیز از هدف قرار گرفتن نفتکش «کیکو» خبر داد. موج جدید درگیریها بامداد روز یکشنبه با حمله ایران به پایگاه «علیالسالم» در کویت و پاسخ سنتکام به زیرساختهای نظارتی، سامانههای ارتباطی، پدافند هوایی و انبارهای پهپادی ایران گسترش یافت. موقعیت مکانی کشتیهای هدفگرفتهشده در سواحل عمان در امتداد تنگه هرمز، کلید رمز این رویارویی است؛ همان مسیری که ارتش آمریکا در جنگ ۴۰ روزه با طرح «مسیر طلایی» برای اسکورت کشتیها نتوانست بر آن مسلط شود و در نهایت به مذاکرات اسلامآباد تن داد.
پاراگراف دوم – تقابل دو روایت بر سر مدیریت تنگه:
این رویارویی در دوران آتشبس ۶۰ روزه، به شکل جدیدی از تقابل درباره مکانیسم تردد کشتیها ادامه یافته است. ایران معتقد است که اگرچه شرایط بازگشایی تنگه هرمز برای عبور و مرور آزادانه کشتیها را فراهم کرده، اما مدیریت این تنگه کاملاً در اختیار تهران است و تمامی کشتیها باید از مسیر تعیینشده و دستورالعملهای ایران برای تردد ایمن و غیرتهدیدآمیز تبعیت کنند. ایران بر رویکرد خود برای تعیین رژیم جدید حقوقی خلیج فارس و دریافت عوارض یا هزینههای بیمه و خدمات امنیتی و زیستمحیطی اصرار دارد. در مقابل، آمریکا به دنبال آن است که از شرایط آتشبس استفاده کرده و کریدور جایگزین و مسیر موازی تحت کنترل خود را تثبیت کند و خواستار بازگشت وضعیت تردد به دوران پیش از جنگ است.
اهمیت راهبردی و پیامدهای کشمکش:
اهمیت این معادله در تعیین شرایط عبور و مرور از تنگه هرمز پس از مهلت دو ماهه آتشبس بسیار تعیینکننده خواهد بود. سرنوشت این کشمکش نشان میدهد که تفسیر و خواسته کدام طرف به کرسی خواهد نشست و حتی میتوان گفت که پیروز نهایی جنگ را این موضوع مشخص خواهد کرد. سناریوی مطرح این است که اگر آمریکا در این دوران بتواند راه و چاه برقراری مسیر موازی را در تنگه هرمز بیابد، عملاً بخشی از توان بازدارندگی ایران از دست میرود. بنابراین هرگونه درگیری، حمله به کشتیها یا عملیات نظامی محدود در این منطقه را باید در چارچوب این رقابت راهبردی تفسیر کرد؛ رقابتی که نتیجه آن نه تنها بر سرنوشت مذاکرات جاری، بلکه بر آینده موازنه قدرت در خلیج فارس، امنیت انرژی جهان و حتی احتمال وقوع یا جلوگیری از دور جدیدی از جنگ در منطقه تأثیر مستقیم خواهد گذاشت.