جنگ با ایران، که دولت ترامپ آن را با محاسبه برتری نظامی و امکان پیروزی سریع آغاز کرده بود، به تدریج پیامدهایی یافت که از میدان نبرد فراتر رفت و مستقیماً به زندگی اقتصادی شهروندان آمریکایی رسید.importance تنگه هرمز و جایگاه آن در انتقال انرژی جهان، امکان محدود ماندن آثار این درگیری را از بین برد و نشان داد که تحولات امنیتی در خلیج فارس میتواند بهسرعت به بازارهای جهانی منتقل شود. بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در جریان انتقال انرژی، هزینه حملونقل و بیمه کشتیها را افزایش داد و قیمت انرژی را تحت فشار قرار داد. آمریکا نیز با وجود برخورداری از ظرفیت تولید داخلی انرژی، از تحولات بازار جهانی مصنوع نبود و افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، بهویژه برای خانوادههای کمدرآمد و طبقه متوسط، به معنای افزایش هزینه رفتوآمد و بالا رفتن قیمت سایر محصولات بود. همین فاصله میان توجیهات سیاست خارجی دولت و تجربه اقتصادی مردم، زمینه را برای شکلگیری نارضایتی سیاسی فراهم کرد.
بُعد دیگر این شکست، به افکار عمومی و نظرسنجیها بازمیگردد. نظرسنجی مشترک رویترز و ایپسوس در اواسط اکتبر نشان داد که تنها ۳۴ درصد از آمریکاییها از حملات نظامی به ایران حمایت میکردند و ۵۴ درصد معتقد بودند این اقدام با توجه به هزینههای آن ارزش نداشته است. این ارقام حاکی از آن بود که دولت ترامپ نهتنها برای اقناع افکار عمومی درباره ضرورت جنگ با دشواری مواجه است، بلکه در توضیح دستاوردهای آن نیز با پرسشهای جدی روبهرو شده است. در چنین فضایی، مسئله جنگ از یک موضوع تخصصی در سیاست خارجی به معیاری برای ارزیابی عملکرد رئیسجمهور تبدیل شد و رأیدهندگان میتوانستند این پرسش را مطرح کنند که اگر هدف از جنگ افزایش امنیت و تأمین منافع شهروندان بوده است، چرا هزینههای اقتصادی افزایش یافته و چشمانداز روشنی از پایان درگیری وجود ندارد؟ کاهش محبوبیت ترامپ در میان گروههایی مانند جوانان، لاتینتبارها و بخشی از ساکنان مناطق روستایی، نشاندهنده گسترش دامنه نارضایتی بود و بخشی از سرمایه اجتماعی او را که بر وعدههای اقتصادی و اولویتدادن به منافع آمریکا استوار بود، با تردید مواجه کرد.
در نهایت، پیامدهای این انتخابات فراتر از یک نتیجه سیاسی است و میتواند ساختار تصمیمگیری دولت ترامپ را تحت فشار قرار دهد. با پیروزی دموکراتها در کنگره، دولت ترامپ برای پیشبرد برنامههای بودجهای، اقتصادی و نظامی با محدودیتها و نظارت بیشتری مواجه خواهد شد و کمیتههای کنگره میتوانند درباره هزینههای جنگ، نحوه تصمیمگیری دولت، میزان خسارات و اهداف واقعی عملیات نظامی مطالبه پاسخگویی کنند. تصویب اعتبارات جدید برای ادامه عملیات نظامی نیز ممکن است به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل شود. در مجموع، انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ را میتوان نمونهای از بازگشت پیامدهای سیاست خارجی به عرصه سیاست داخلی آمریکا دانست؛ جنگی که برای ترامپ فقط یک چالش نظامی یا دیپلماتیک نبود، بلکه به مسئلهای اقتصادی و انتخاباتی تبدیل شد که اعتبار وعدههای او درباره بهبود زندگی شهروندان آمریکایی را زیر سؤال برد و نشان داد که تحولات امنیتی در غرب آُسیا، بهویژه در تنگه هرمز، میتواند بهسرعت به بازارهای جهانی منتقل شود و سرنوشت سیاسی دولتها را تغییر دهد.