پس از سقوط کابل، برخی رهبران شیعه با توجه به خلأ قدرت و نگرانی از فقدان حمایت، تعامل با طالبان را به عنوان راهبردی برای حفاظت از جامعه انتخاب کردند. سفرها به قم، نجف و مشهد و دیدار با مراجع تقلید با هدف ارائه تصویری از امکان همزیستی و تعامل شکل گرفت و ارزیابیهای خوشبینانهای از جمله تحقق بخشی از حقوق شیعیان مطرح شد. اما شواهد بعدی نشان داد که این ارزیابیها با واقعیتهای نهادی و میدانی فاصله دارد؛ گزارشهای میدانی حاکی از آن است که کمیسیون عالی شیعیان افغانستان با حمایت استخبارات طالبان ایجاد شد و به شماری از بزرگان و روحانیون شیعه حقوق ماهانه پرداخت میشد. این اقدام را میتوان در چارچوب جذب و کنترل نخبگان تحلیل کرد؛ اما در ۳۰ شهریور سالجاری، وزارت عدلیه مأمور لغو این کمیسیون شد و کارت عضویت شماری از اعضا گرفته شد. همزمان، مدرسه دینی خاتمالانبیا (ص) در غرب کابل محاصره و مهر و موم و سید حسن فاضلزاده همراه با شماری از استادان بازداشت شدند. این تحول نشان میدهد نهادهای ایجادشده یا مورد حمایت، در صورت تغییر اولویتهای حاکمیت، بهسرعت قابل انحلال و سرکوب بودهاند.
رسانهها و فضای مدنی نیز در این دوره با محدودیتهای شدیدی روبهرو شدند. تلویزیون تمدن در دوم تیر سالجاری با یورش نیروهای وزارت عدلیه متوقف و کارمندانش از ساختمان اخراج شدند و محمد رحمتی و محمدرضا احسانی بازداشت شدند. در ادامه محدودسازی، تلویزیون راه فردا نیز در ۱۵ شهریور بسته و سلمان اخلاقی بازداشت شد. این روند، فضای رسانهای و مدنی را بهشدت محدود کرده و امکان طرح مطالبات جامعه را کاهش داده است. در کنار این فشارها، سیاستهای مصادره زمین و املاک نیز یکی از محورهای مهم میدانی بوده است؛ گزارشها از اعلام امارتی شدن بیش از ۱۵۰۷ جریب (برابر با ۷۵۰ هکتار) زمین شهرک امید سبز در غرب کابل و درخواست تخلیه ساکنان حکایت دارد. همچنین دستکم ۹۲۰ هکتار زمین شهرک نوآباد غزنی، دکانهای جبرئیل هرات، مصلی، حوزه علمیه خاتمالنبیین (ص)، دانشگاه ابنسینا، دانشگاه خاتمالنبیین (ص)، دانشگاه ابوریحان و ۱۵۰ هکتار زمین آخر دشت برچی تصرف شده است. در شهرک امید سبز، خانههای شیعیان تخلیه و ساکنان آواره شدند. این اقدامات را میتوان در چارچوب تغییر ترکیب فضایی، فشار اقتصادی و کنترل اجتماعی تحلیل کرد.
سرنوشت برخی از چهرههای تعاملگرا نیز نشاندهنده چرخه بیثباتی است. آیتالله واعظزاده بهسودی در آغاز با طالبان اعلام همراهی کرد و سالها از تعامل دفاع کرد، اما با افزایش فشار بر شیعیان، تلاش میکند دوباره بهصورت مکتوب با طالبان مطالباتشان را پیگیری کند. جعفر مهدوی در جلسهای در غرب کابل به نوعی از حکومت طالبان دفاع کرد؛ اقدامی که در چارچوب مشروعیتسازی تفسیر شد، اما وزارت عدلیه طالبان اکنون او را تحت نظر قرار داده است. استاد اکبری گفته بود شیعیان به ۸۰ درصد حقوقشان رسیدهاند، اما در عمل نه از فقه جعفری در محاکم خبری بود و نه از امنیت جانی و زمین شیعیان. اسدالله سعادتی نیز از چهرههای کلیدی تعامل بود که به مشهد پناه برده و به کابل بازنگشت. شماری دیگر نیز یا در تبعید، یا در زندان، یا در سکوت قرار گرفتند. تجربه پنجساله عملکرد حکومت طالبان نشان میدهد تعامل با حاکمیت، زمانی میتواند برای یک جامعه قومی و مذهبی ثمربخش باشد که به تضمینهای نهادی، قدرت چانهزنی جمعی و پیوند با جامعه مدنی متکی باشد. در غیر این صورت، نخبگان میانجی و تعاملگرا ممکن است به ابزار مشروعیتسازی تبدیل شوند و پس از تغییر اولویتها، خود قربانی همان سیاستها گردند. ضربالمثل معروف «آش نخورده و دهن سوخته» را میتوان برای شیعیان افغانستان مثال زد؛ مثلی که خودشان از «رنگ دیگ» استفاده میکنند، یعنی فقط سیاهی دیگ را دارند و تنها طالبان از شیعیان بهعنوان ابزاری برای تثبیت حکومت خود بهره بردند، در حالی که همواره از شیعیان بهعنوان برادران خود نام میبردند. در همان سال اول، قانون احوال شخصیه شیعیان را ملغی کردند و عملاً در برابر حملات داعش علیه شیعیان در شهرهای مختلف، به محکوم کردن آن بسنده میکردند. لذا راهبردها باید مبتنی بر حفظ حقوق مذهبی و حقوق شهروندی، نهادسازی مستقل، اتحاد مردمی و پرهیز از مشروعیتسازی یکجانبه باشد؛ راهبردی که ضروریتر از ادامه تعامل بدون تضمین و بیتوجه به حقوق شیعیان است. سکوت، انفعال و توجیه وضعیت موجود نهتنها دستاوردی نخواهد داشت، بلکه فضای سرکوب را تسهیل نموده و هزینه آن را کاهش میدهد.