دادههای میدانی و آمارهای نهادهای ردیابی کشتیرانی، تصویری متفاوت از ادعاهای سیاسی ترامپ ارائه میدهد. بر اساس گزارش مؤسسه Kpler، حجم نفت خام عبوری از تنگه هرمز در هفته منتهی به ۶ اکتبر با ۲۷ درصد کاهش نسبت به اوج دوران جنگ، به حدود ۱۰.۱ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ رقمی که اگرچه هنوز قابل توجه است، اما با آمار ۳.۵ میلیون بشکهای که در گزارش ۱۵ مهر ذکر شده، فاصله معناداری دارد و نشان میدهد بخش قابل توجهی از نفت منطقه از مسیرهای جایگزین یا انتقال کشتی به کشتی در خارج از تنگه عبور میکند. نکته قابل تأمل آن است که حدود ۴۰ درصد از صادرات نفت منطقه اکنون از تنگه هرمز عبور نمیکند و بخش عمدهای از نفت خامی که از تنگه میگذرد، در آبهای دورتر بین نفتکشها جابهجا میشود. این یعنی آنچه به عنوان «افزایش صادرات» یا «عبور بیشتر نفت» از سوی مقامهای آمریکایی مطرح میشود، در واقع تا حد زیادی ناشی از انتقال محمولهها به خارج از تنگه و استفاده از خطوط لوله جایگزین است، نه افزایش واقعی ترافیک دریایی در این آبراه راهبردی.
تداوم قیمت نفت در محدوده ۱۰۰ دلار، خود بهترین شاهد بر ناکارآمدی ادعای «بازگشت به شرایط پیش از جنگ» است. اگر واقعاً عبور نفت از تنگه از دوران پیش از جنگ هم بیشتر شده بود، منطق بازار حکم میکرد قیمتها به سطوح پایینتر بازگردند. اما آنچه در عمل شاهدیم، تداوم قیمت برنت در محدوده ۹۹ تا ۱۰۰ دلار است، که نشان میدهد بازار همچنان نسبت به امنیت عرضه و پایداری مسیرهای انتقال نفت بدبین است. در واقع، حتی اگر حجم فیزیکی نفت در حال جابهجایی باشد، هزینههای بیمه، حمل و ریسک امنیتی، قیمت تمامشده هر بشکه را بالا نگه داشته است. این وضعیت دقیقاً همان چیزی است که ایران در قالب راهبرد «هزینهآفرینی» دنبال میکند: نه بستن کامل تنگه، بلکه افزایش هزینه استفاده از آن برای طرف مقابل.
در نهایت، پرسش اصلی این است که آیا ایران در حال اجرای راهبرد تازهای برای کنترل و مدیریت تنگه هرمز است؟ شواهد میدانی — از جمله مینگذاری در مسیرهای غیرمجاز، انفجار سوپرنفتکش متخلف، و دستور به نفتکشها برای تغییر مسیر — نشان میدهد تهران به جای بستن کامل آبراه، در حال اعمال یک «کنترل هوشمند» است: اجازه عبور به کشتیهایی که قواعد را رعایت میکنند، و برخورد قاطع با متخلفان. این راهبرد، برخلاف بستن کامل تنگه که میتواند به واکنش نظامی گسترده منجر شود، هزینههای تدریجی اما مستمری بر طرف مقابل تحمیل میکند و در عین حال، اهرم چانهزنی ایران در معادلات منطقهای و بینالمللی را تقویت مینماید. ترامپ میتواند مدعی «کنترل» بر تنگه باشد، اما آمارها و قیمتها روایت دیگری را بازگو میکنند: هرمز همچنان در دسترس است، اما نه به آن آسانی که واشنگتن ادعا میکند.