به اشتراک بگذارید

تمایز اعتراض و اغتشاش در کلام رهبری؛ درس عبرت از همکاری شعبان بی‌مخ با رژیم صهیونیستی

رهبر معظم انقلاب اسلامی با تأکید بر تمایز میان «اعتراض بجا» و «اغتشاش»، هشدار داده‌اند که برخی جریان‌ها با حمایت‌های خارجی درصدد مصادره خواسته‌های مردم هستند. روایت تاریخی شعبان جعفری (بی‌مخ) و وابستگی او به رژیم صهیونیستی، نمونه‌ای گویا از سرنوشت شوم کسانی است که با خوش‌خدمتی به بیگانه، خیال رسیدن به اهداف خود را دارند.

تمایز اعتراض و اغتشاش در کلام رهبری؛ درس عبرت از همکاری شعبان بی‌مخ با رژیم صهیونیستی

رهبر معظم انقلاب اسلامی روز گذشته در سخنرانی خود فرمودند که «اعتراض بجا است، اما اعتراض غیر از اغتشاش است». مطالبه‌گری، جوهره پویایی یک جامعه است. اما تاریخ ایران بارها نشان داده است که هر جا اعتراضات به‌حق مردم، ملعبه دست جریان‌های وابسته و بیگانه شده، نه‌تنها به نتیجه نرسیده، بلکه هزینه‌های سنگینی را نیز بر کشور تحمیل کرده است.

امروز هم در میانه فضای ملتهب اجتماعی، بار دیگر رد پای جریاناتی دیده می‌شود که می‌کوشند با تکیه بر حمایت‌های بیرونی، اعتراض را به اغتشاش بدل کنند و از آب گل‌آلود، ماهی مطلوب خود را بگیرند؛ غافل از آن‌که تجربه تاریخ، سرنوشت این مسیر را بارها و بارها روشن کرده است.

رژیم صهیونیستی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، برای پیشبرد اهداف خود در ایران از افراد و جریان‌های مختلفی بهره می‌گرفتند که یکی از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها، شعبان جعفری معروف به «شعبان بی‌مخ» بود. شخصیتی که شاید در ظاهر متعلق به دهه‌ها قبل باشد، اما منطق رفتارش، هنوز هم در رفتار برخی چهره‌ها و جریان‌ها تکرار می‌شود: خوش‌خدمتی به بیگانه با این خیال خام که «حامی خارجی» تا همیشه پشتت می‌ایستد.

بیشتر بدانید

پیام حزب‌الله به جوانان: پیش از هر اقدام از خود بپرسید «این عمل به نفع کیست؟»| در مصاحبه با الکوثر

تحلیلگر سیاسی: محوریت فلسطین و تربیت نسل جدید، پایه‌های مکتب سلیمانی است| در مصاحبه با الکوثر

سرنوشت تکراری خوش‌خدمتی به بیگانگان

حسین اصغری، کارشناس تاریخ، در تحلیل نقش شعبان جعفری در دوران پیش از انقلاب اسلامی، بر یک نکته کلیدی تأکید می‌کند: «شعبان جعفری که به «شعبان بی‌مخ» شهرت داشت، نمونه‌ای از افرادی بود که نه بر پایه شایستگی، بلکه در نتیجه آشفتگی‌های سیاسی و اجتماعی ایرانِ پیش از انقلاب به موقعیت رسید؛ فردی کم‌سواد که با حمایت مالی شاه، عنوان پهلوانی را یدک کشید و با حمایت مالی دربار، صاحب زورخانه شد.»

اما زورخانه جعفری تفاوتی اساسی با دیگر زورخانه‌های سنتی داشت؛ این مکان، به‌جای آن‌که پایگاه ترویج جوانمردی و اخلاق پهلوانی باشد، به محلی برای تبلیغ سیاست‌های شاه، اطرافیان دربار و برخی کشورهای بیگانه از جمله "اسرائیل" تبدیل شده بود.

پیوند پنهان؛ شعبان بی‌مخ و "اسرائیل"

در این میان روابط نزدیک شعبان جعفری با مئیر عزری، نماینده رژیم صهیونیستی در ایران، نیز در مرور اسناد و خاطرات، دیگر پنهان نیست.

جعفری چندین بار به دعوت عزری به "اسرائیل" سفر کرد و در مقابل، مقامات اسرائیلی نیز هنگام حضور در ایران، به زورخانه او رفت‌وآمد داشتند.

بر اساس روایت عزری، جعفری نقش واسطه‌ای فعال در ارتباط دادن برخی اساتید دانشگاه و دانشجویان ایرانی با نماینده "اسرائیل" ایفا می‌کرد؛ ارتباطی که هدف آن، کاهش حساسیت و بدبینی نخبگان ایرانی نسبت به اسرائیل بود. عزری از این روند با تعبیر معنادار «کم‌کردن زهر بداندیشی نسبت به اسرائیل» یاد می‌کند؛ تعبیری که به‌روشنی نشان می‌دهد این روابط، نه فرهنگی و نه ورزشی، بلکه کاملاً سیاسی و امنیتی بوده است.

دشمن‌سازی ساختگی و پروژه تفرقه

اصغری کارشناس تاریخ می‌گوید: «در مقطعی که جمال عبدالناصر در مصر به قدرت رسید، اسرائیل تلاش گسترده‌ای را آغاز کرد تا مصر را به‌عنوان دشمن مشترک ایران و اسرائیل معرفی کند. نتیجه این پروژه، قطع ده‌ساله روابط ایران و مصر بود. در همین فضا، شعبان جعفری مأموریت یافت تا در قالب مراسم و تجمعات، روایت مطلوب اسرائیل را در افکار عمومی ایران باز تولید کند. نام‌گذاری روزی به‌عنوان «روز استوار ماندن در برابر اعراب»، حملات لفظی به ملت‌های عرب و در مقابل، تمجید اغراق‌آمیز از اسرائیل و خدمات ادعایی‌اش به ایرانیان، بخشی از همین سناریو بود.»

عزری بعدها با افتخار روایت می‌کند که چگونه در پایان این مراسم، مردم گروه‌گروه به سمت او می‌آمدند و خواهان ارتباط و همکاری می‌شدند. عزری بارها این را می‌گوید که شعبان جعفری دوست خوب مردم اسرائیل بود.

پایان یک توهم؛ از اوج تا تحقیر

اما تاریخ، همیشه یک‌طرفه نمی‌ماند. سرانجام سرنوشت کسی که عمرش را صرف خوش‌خدمتی به بیگانه کرد، چه شد؟

پاسخ را خود شعبان جعفری در خاطراتش داده است. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی دیگر هیچ کارکردی برای حامیان سابقش نداشت، به اسرائیل رفت؛ همان جایی که زمانی با احترام از او استقبال می‌شد. اما این بار، نه خبری از حمایت بود و نه حتی یک اتاق.

جعفری روایت می‌کند که برای گرفتن اتاق، از این‌جا به آن‌جا می‌رفت، پول نداشت، و حتی روی درخواست کمک از عزری را هم نداشت. در نهایت، نه اسرائیلی‌ها، بلکه یک پیرمرد استرالیایی بود که از سر ترحم، اتاقی در اختیارش گذاشت. [خاطرات شعبان جعفری، هما سرشار، نشر ثالث، ص 357-356]

اصغری کارشناس تاریخ در این باره می‌گوید: «اسرائیل با دستگاه اطلاعاتی گسترده‌اش، قطعاً از حضور جعفری در خاک خود مطلع بود؛ اما او دیگر «مهره سوخته» محسوب می‌شد. مهره‌ای که نه‌تنها ارزشی نداشت، بلکه حتی حاضر نبودند کمترین هزینه‌ای برایش بپردازند.

داستان شعبان جعفری، صرفاً یک روایت تاریخی نیست؛ یک هشدار است. هشداری برای همه آن‌هایی که امروز گمان می‌کنند با تکیه بر وعده‌های توخالی صهیونیست‌ها و دیگر بیگانگان، می‌توانند موج اعتراضات مردمی را مصادره کنند و به اهداف خود برسند.

تاریخ نشان داده است که بیگانه، تا زمانی کنار توست که برایش «کاربرد» داشته باشی؛ و روزی که این کاربرد تمام شود، حتی حاضر نیست هزینه یک اتاق ساده را هم برایت بدهد.»

سرنوشت شعبان جعفری، آیینه‌ای است برای امروز؛ آیینه‌ای که اگر به آن نگاه نکنیم، تاریخ با همان قساوت همیشگی، دوباره تکرارش خواهد کرد. بیگانه‌پرستی، نه قهرمان می‌سازد و نه آینده؛ فقط مهره‌هایی می‌سازد که روزی، بی‌صدا و بی‌پشتوانه، کنار گذاشته می‌شوند.