گزارش رویترز درباره فعالیت شبکهای متشکل از بیش از ۵۰۰۰ نهاد نظامی و مالی که از ژانویه ۲۰۲۵ تاکنون دستکم دو میلیارد دلار تجهیزات، مواد منفجره و کامیونهای سنگین را وارد ایران کرده است، به خوبی نشان میدهد که راهبرد محاصره دریایی و فشار اقتصادی واشینگتن، برخلاف ادعاهای ترامپ، نتوانسته است مسیر تأمین نیازهای حیاتی جمهوری اسلامی را قطع کند. این تجهیزات حتی در جریان جنگ، از مسیرهای زمینی، دریایی و هوایی و با مبدأ چین، روسیه و آلمان به ایران رسیدهاند و واسطهها با استفاده از درآمدهای حاصل از فروش پنهانی نفت، این کالاها را خریداری کردهاند. در کنار این موضوع، دادههای کشتیرانی نشان میدهد که ایران توانسته است با انتقال محمولهها به منطقهای در مالزی و جابهجایی کشتی به کشتی، صادرات گاز مایع و سوخت جت خود را ادامه دهد. این گزارشها تصویر روشنی از ناکارآمدی سیاستهای تحریمی و محاصرهای آمریکا ارائه میدهند و نشان میدهند که تهران توانسته است با اتکا به شبکههای پیچیده و انعطافپذیر، فشارها را دور بزند و به فعالیتهای تجاری و نظامی خود ادامه دهد.
بُعد دیگر این معادله، به ادعاهای متناقض و غیرواقعی مقامات آمریکایی و ناکامی آنها در دستیابی به اهداف اعلامشده بازمیگردد. ترامپ بارها مدعی شده است که ایران توان هستهای، نیروی هوایی و دریایی خود را از دست داده و کنترل تنگه هرمز به دست آمریکا افتاده است؛ اما تحولات میدانی، از جمله افزایش قیمت نفت و خسارات وارد شده به نفتکشهای متخلف و عقبنشینی شناورهای جنگی آمریکا، نشان میدهد که این ادعاها با واقعیت فاصله دارند. در حوزه نظامی نیز، برخلاف ادعای وزیر جنگ آمریکا درباره نابودی توان موشکی و پهپادی ایران، گزارشها از تداوم تولید تسلیحات و حتی افزایش قدرت تخریب موشکهای ایران حکایت دارند. اعتراف باراک اوباما به دروغگویی کاخ سفید درباره زخمی شدن هزاران آمریکایی و تحلیل رفتن ذخایر موشکی این کشور، خود گواهی بر پیامدهای سنگین این جنگ برای واشینگتن است؛ جنگی که نهتنها به تضعیف توان نظامی ایران منجر نشده، بلکه به گفته تحلیلگران، حق وتوی ایران بر تنگه هرمز را نیز به رسمیت شناخته است.
در نهایت، آنچه این معادله را به یک بحران راهبردی برای آمریکا تبدیل میکند، انتقال هزینههای جنگ به داخل این کشور است. بر اساس نظرسنجیها، حدود دو سوم آمریکاییها معتقدند که جنگ با ایران در تصمیم آنها برای رأی دادن در انتخابات کنگره تأثیرگذار خواهد بود و اکثر آنها بر این باورند که این جنگ ضرورتی نداشته و بیش از آنکه در راستای منافع ملی آمریکا باشد، در خدمت اهداف رژیم صهیونیستی قرار دارد. افزایش تورم و فشار اقتصادی بر شهروندان آمریکایی، نارضایتیها از جنگ را تشدید کرده و ماشین دروغسازی ترامپ و وزیرانش را در تناقضی آشکار قرار داده است. در واقع، همانطور که گزارشها نشان میدهند، شبکههای مالی و تجاری ایران نهتنها محدود نشدهاند، بلکه گستردهتر از گذشته نیز شدهاند و سیاست «فشار حداکثری» به یک بازی با حاصلجمع صفر تبدیل شده است که هزینههای آن بیش از هر کس، دامن خود آمریکا و متحدانش را گرفته است.