افزایش آمار صادرات نفت منطقه و عبور بیش از ۲۴ میلیون بشکه در روز از تنگه هرمز و مسیرهای جایگزین، تصویری گمراهکننده از بازگشت ثبات به بازار انرژی ارائه میدهد؛ چرا که بر اساس گزارش فارین پالیسی، آسیب به زیرساختهای انرژی بسیار فراتر از اختلال در عبور نفتکشهاست. از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، دستکم ۱۳۵ حمله پهپادی و موشکی به ۸۴ مرکز زیرساختی در ۷ کشور عربی منطقه ثبت شده و پنج پالایشگاه از ۹ پالایشگاه بزرگ عربستان، تأسیسات فجیره امارات و رأس لفان قطر هدف قرار گرفتهاند. این حملات نشان میدهد که حتی آسیب به یک قطعه کوچک میتواند فعالیت یک مجموعه صنعتی عظیم را متوقف کند و بازسازی این زنجیره به هم پیوسته، سالها زمان ببرد. بنابراین، جریان صادرات نفت را نباید با سلامت زیرساختهای انرژی یکسان دانست.
بُعد دیگر این بحران، به تغییر ماهیت تهدید و آسیبپذیری مسیرهای جایگزین بازمیگردد. پیش از جنگ، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تصور میکردند که با اتکا به سامانههای پدافندی پیشرفته و حمایت نظامی آمریکا، زیرساختهای نفتی و گازی آنها در امان است. اما تحولات میدانی ثابت کرد که حتی حمایت واشینگتن نیز مانع از آسیبدیدن تأسیسات حیاتی نمیشود. از سوی دیگر، تلاش عربستان و امارات برای دور زدن تنگه هرمز از طریق خطوط لوله شرق به غرب و حبشان به فجیره نیز نتوانست امنیت را تضمین کند؛ زیرا ایستگاههای پمپاژ و تأسیسات صادراتی این مسیرها نیز هدف حملات قرار گرفتند. این وضعیت نشان میدهد که جغرافیای تهدید تغییر کرده، اما اصل آسیبپذیری از بین نرفته است. قطر نیز به دلیل وابستگی کامل به تنگه هرمز برای صادرات گاز مایع، در وضعیت دشوارتری قرار دارد و هیچ مسیر جایگزین عملیاتی برای آن وجود ندارد.
در نهایت، آنچه این معادله را به یک بحران راهبردی برای واشینگتن تبدیل میکند، شکست راهبردهای نظامی و اقتصادی آمریکا در تضمین امنیت انرژی منطقه است. ظرفیت مسیرهای جایگزین برای جبران نقش هرمز حدود ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز برآورد میشود، در حالی که پیش از جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده نفتی از این تنگه عبور میکرد. همچنین، تضمین امنیت مسیرهای دریایی به معنای تضمین امنیت صدها تأسیسات نفتی، پالایشگاه و خطوط لوله نیست. هزینه نظامی آمریکا تا اواسط اکتبر به ۴۷.۱ میلیارد دلار رسیده و این در حالی است که یک عملیات نظامی کوتاهمدت نمیتواند تأسیسات آسیبدیده را بازسازی کند یا اعتماد ازدسترفته بازارهای جهانی را بازگرداند. بنابراین، فارین پالیسی توافق سیاسی را گزینه کمهزینهتری در مقایسه با جنگ مجدد میداند؛ چرا که در غیر این صورت، کشورهای خلیج فارس با وضعیتی روبهرو خواهند شد که در آن، نهتنها زیرساختهای انرژی آنها همچنان آسیبپذیر است، بلکه اعتبار چند دههای آنها بهعنوان تأمینکنندگان مطمئن انرژی جهان نیز به شدت تضعیف شده است.