حافظیه در بخش شمالی شیراز، در نزدیکی بستر رودخانه خشک و باغهای مصلی قرار دارد و دروازه قرآن نیز حدود ۱.۵ تا ۲ کیلومتر در شمال شرقی آن واقع شده است. خاک مصلی دقیقاً همان جایی است که حافظ در آن دفن شده است. در سالهای بسیار دور، در این نقطه از شهر شیراز، دشت وسیعی قرار داشته که به مصلی معروف بوده و شمالیترین بخش شیراز قدیم محسوب میشده است. گفته میشود برای هر حاکمی که از قدیمیترین بخش شیراز یا همان دروازه قدیم وارد شهر میشده است، در محل قبلی مصلی و حافظیه فعلی، آیینهای ملی و مذهبی برگزار میکردند و او را همراه با ساز و نقاره وارد بخش شهرنشین میکردند. حافظیه یا آرامگاه حافظ (گشایش: ۸۵۶ هجری قمری برابر با ۱۴۵۲ میلادی)، محل خاکسپاری حافظ در شیراز است. خواجه شمسالدین محمد، مشهور به حافظ شیرازی، حدود سال ۷۱۵ تا ۷۱۷ هجری قمری در شیراز متولد شد و در حدود سال ۷۹۲ هجری قمری درگذشت. روایتهایی درباره دفن حافظ نقل شده است که با خاکسپاری این شاعر در خاکستان مصلی مخالفت میشود و زمانی که به کتاب حافظ تفال میزنند، این بیت میآید: «قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گرچه غرق گناه است، میرود به بهشت». در نهایت، پیکر حافظ در گورستان مصلی به خاک سپرده شد؛ محدودهای که امروزه آرامگاه او در آن قرار دارد.
آرامگاه حافظ در دورههای مختلف تاریخی، از جمله دورههای تیموری، صفوی، افشاری و زندیه، مرمت یا بازسازی شد. ۶۵ سال پس از فوت حافظ، شمسالدین محمد یغمایی، وزیر ابوالقاسم بابر میرزا، حاکم تیموری فارس، اولین گنبد و بارو را در حافظیه ساخت. در دوره صفویه و افشاریه نیز به این مجموعه توجه میشود. سنگ مزار حافظ و چهار ستون از ۲۰ ستون ایوان حافظیه از دوران زندیه به یادگار مانده است. در دوران قاجاریه نیز سازهای به شکل امامزادههای امروزی بر سر مزار حافظ قرار میگیرد. حدود ۹۰ سال پیش در دوره پهلوی اول به ابتکار علی اصغر حکمت، وزیر آموزش و پرورش، ساخت یک بنای جدید ترتیب داده میشود. آندره گُدار، باستانشناس فرانسوی و مدیرکل باستانشناسی وقت کشور، طرح و نقشهای را برای این کار طراحی میکند. اجرای این پروژه به علی ریاضی، رئیس اداره آموزش و پرورش فارس واگذار شد و علی سامی سرپرستی آن را برعهده گرفت. به این ترتیب سازه دوره قاجار تخریب میشود و هشت ستون که نشاندهنده قرن هشتم هجری است و گنبدی که نشاندهنده کلاه حضرت حافظ، عرفا بوده است، روی آن ساخته میشود. همچنین ۱۶ ستون دیگر روی ایوان اضافه میشود و ایوان حافظیه به ۲۰ ستون افزایش پیدا میکند. نحوه تأمین هزینههای ساخت و توسعه آرامگاه نیز در برخی روایتها مورد توجه قرار گرفته است؛ جلالی نائینی در اینباره نوشته است: «در سالی که علی اصغر حکمت وزیر کشور بود، بر آن شد که بارگاه شیخ بزرگوار سعدی و آرامگاه خواجه شمسالدین محمد حافظ را تعمیر و فضای آن را توسعه دهد... دریافت که در بودجه مملکت رقمی برای احداث چنین بناهایی پیشبینی نشده است. برای تأمین هزینه توسعه و احداث بنای بارگاه سعدی و آرامگاه حافظ، طلای روپوش درب خانقاه شیخ صفیالدین اردبیلی را فروختند و پول حاصل از آن را به ساختن بارگاه سعدی و حافظ اختصاص دادند.»
درباره فلسفه عرفانی و معماری حافظیه نیز نوشتههای جالبی وجود دارد؛ از مقالههای پژوهشی درباره ارتباط معماری آرامگاه با عرفان ایرانی گرفته تا تحلیلهایی که مسیر ورود، تعداد پلهها، گنبد و ستونها را به مفاهیمی چون سلوک، رهایی از جهان مادی و رسیدن به حقیقت پیوند میزنند. برخی از بازدیدکنندگان و پژوهشگران، حافظیه را از منظر عرفانی نیز تفسیر میکنند. یکی از راهنمایان حافظیه میگوید: «از نظر عرفانی حیاط اول این مجموعه را حیاط مادی و حیاط انسانها میدانند، دنیای آدمی که پر از ریاست. عارف از پلههای عرفان لقاالله و بقای بالله حرکت میکند و به فلکالافلاک میرسد و بعد از آن هم به حیاط دوم میرسد که بهعنوان حیاط معنوی به آن نگاه میکنند؛ اینجا به هشت ستون بهعنوان قرن هشتم نگاه نمیکنند، بلکه آن را به هشت درِ بهشت تعبیر میکنند و گویی خود حضرت حافظ در درون بهشت قرار دارد.» مهشید معتمد در پژوهش دوره دکترای معماری خود درباره حافظیه آورده است: «مجموعه امروزی در سال ۱۳۰۹ هجری شمسی برابر با ۱۹۳۰ میلادی شکل گرفت؛ زمانی که پیشنهاد علی اصغر حکمت برای نوسازی باغ مقبره مورد قبول واقع شد. تالار میانی از هر دو سمت گسترش یافت. نقشه بنا را آندره گدار فرانسوی، مدیرکل باستانشناس و با توجه به بنای باقیمانده از دوران زندیه طراحی کرد. مساحت حافظیه دو هکتار است و از دو صحن شمالی و جنوبی تشکیل شده که این صحنها توسط تالاری از یکدیگر جدا شدهاند. این مجموعه چهار درب ورودی دارد؛ درب اصلی در سمت جنوب آن، دو درب در سمت غرب آن و یک درب در سمت شمال شرق آن قرار گرفته است. تالار حافظیه که از آثار دوره زندیان است، ۵۶ متر طول و ۸ متر عرض دارد و از ۲۰ ستون سنگی، هرکدام به ارتفاع ۵ متر تشکیل شده است.» شاید راز ماندگاری حافظیه تنها در سنگ مزار و گنبد یا ستونهای آن نباشد، بلکه در پیوندی است که میان شعر حافظ، باغ ایرانی و خاطره تاریخی شیراز شکل گرفته است؛ شاعری که آرامگاهش پس از گذشت قرنها، همچنان بخشی از حافظه فرهنگی شهر شیراز و جمعیتی عظیم از جهان است.