به اشتراک بگذارید

استراتژیِ «دو رویِ یک سکه»!؛ چگونه غرب، ایران و حماس را با صهیونیسم برابر می‌نهد؟

متن پیش رو، کالبدشکافیِ تبارشناختی از نسبتِ هم‌ذات‌وارِ سرمایه‌داری و فاشیسم است؛ نسبتی که در آن خشونت نه حاشیه، که متنِ انباشت است. از موسولینی تا هیتلر و از نئولیبرالیسم تا کودتای چهارمِ ترامپ، این نوشتار نشان می‌دهد که نظام سرمایه‌داری نه‌تنها فاشیسم را طرد نمی‌کند، که در بحران‌هایِ ساختاریِ خود، آن را به‌عنوان «دولتِ اضطراریِ سرمایه» بازتولید می‌کند. آنچه امروز «جنگ علیه ایران» یا «محاصرهٔ غزه» نامیده می‌شود، حلقه‌ای از همان زنجیره‌ای است که با نسل‌کشیِ بومیانِ آمریکا آغاز شد و اکنون در قالبِ کودتایِ چهارمِ امریکا بر نظامِ جهانی، خود را به‌عنوان «صلح آمریکایی» به‌زور بازمی‌نمایاند.

استراتژیِ «دو رویِ یک سکه»!؛ چگونه غرب، ایران و حماس را با صهیونیسم برابر می‌نهد؟

نسبتِ ضروریِ سرمایه‌داری و فاشیسم؛ از انباشت تا خشونت
نویسنده با ارجاع به لازارتو و سمیر امین، این انگاره را به چالش می‌کشد که فاشیسم «حادثه‌ای» در برابر عقلانیتِ مدرن یا «ناهنجاری» در مسیرِ دموکراسی بوده است. او نشان می‌دهد که فاشیسم، دقیقاً در بحران‌هایِ فرایندِ انباشتِ سرمایه سر برمی‌آورد و دولت را به مباشرِ مستقیمِ نجاتِ سرمایه تبدیل می‌کند. موسولینی با درهم‌آمیختنِ قدرتِ حکومتی و اقتصادی، و هیتلر با پشتوانهٔ بانکدارانی چون اوپنهایم، نه نقضِ سرمایه‌داری، که کامل‌کنندهٔ منطقِ درونیِ آن بودند. این هم‌ساختاریِ ساختاری، انگارهٔ «فاشیسم به‌مثابهٔ انحراف» را فرو می‌ریزد و آن را به‌عنوان «صورتِ سیاسیِ ضروریِ سرمایه‌داری در بحران» بازتعریف می‌کند.

کودتای چهارم آمریکا؛ پایانِ نظام حقوقیِ جهانی
نویسنده، پروژهٔ ترامپ را نه یک سیاستِ عادی، بلکه «کودتای چهارم» بر نظامِ سرمایه‌داری جهانی توصیف می‌کند؛ کودتایی که با تعلیقِ قواعدِ برتون‌وودز، فک‌رابطهٔ دلار از طلا، و نئولیبرالیسم، در پیِ آن است که نظامِ حقوقیِ پساجنگِ جهانی دوم را یکسره برچیند و «صلح آمریکایی» را با خشونتِ محض برقرار کند. این کودکِ چهارم، برخلافِ سه کودتای پیشین، نه در چارچوبِ نهادهایِ بین‌المللی، بلکه با نفیِ آن‌ها و بازگشت به شیوهٔ «ارباب–رعیتی» در اقتصاد جهانی رقم می‌خورد. آنچه وزیرِ خزانه‌داریِ آمریکا «صندوق ثروتِ ملی با پولِ دیگران» می‌نامد، دقیقاً بازتولیدِ منطقِ فئودالیِ «جزیه» در پوششِ سرمایه‌داریِ مدرن است.

از فلسطین تا ایران؛ استراتژیِ «دو روی یک سکه»
یکی از ظریف‌ترین لایه‌هایِ متن، افشایِ استراتژیِ گفتمانیِ نظامِ غربی در برابرِ «نه‌گویانِ» جهانی است. نویسنده نشان می‌دهد که چگونه از هانا آرنت تا امروز، نظامِ سرمایه‌داری با طرحِ «توتالیتاریسم»، هر جنبشِ ضدسرمایه‌داریِ (حتی استالینیسم) را با فاشیسم برابر می‌نهد تا بدین‌سان، برائتیِ اخلاقی برایِ خود صادر کند. این استراتژی امروز در برابرِ سوریه، حماس و ایران به‌کار گرفته می‌شود؛ گویی که مقاومتِ ایران در برابرِ تجاوزِ مستقیم، و نسل‌کشیِ غزه، دو رویِ یک سکه‌اند. نویسنده با تأکید بر این که «حقیقت همان غزه است»، این برابرسازی را نه یک خطایِ تحلیلی، بلکه پروژه‌ای سیاسی برایِ مشروعیّت‌زدایی از هر صدایِ مخالفی می‌داند.

فروپاشیِ روایت؛ سرمایه‌داری در پوستینِ جنگ
نوشتار با هشداری شوم به پایان می‌رسد: سرمایه‌داریِ امروز، دیگر حتی در «شیوهٔ تولید» نیز نمی‌گنجد، و به شیوهٔ «ریباییِ» فئودالی بازگشته است. جنگ، از اوکراین تا غربِ آسیا، نه یک استثنا، که ذاتِ این شیوهٔ بازگشته است؛ چراکه انباشت، دیگر با تولید، که با غارت و اشغال و ویرانی معنا می‌شود. نویسنده با یادآوریِ استالینگراد و برلینِ ویران‌شده، هشدار می‌دهد که روحِ جنگِ برق‌آسایِ ۱۹۴۱ بازگشته، و این بار نه فاشیست‌هایِ نیابتی، که خودِ دولتِ آمریکا، مباشرِ مستقیمِ خشونت است. پایانِ متن، فراخوانی است برای آمادگی در برابر «دور تازه‌ای از خشونت»؛ خشونتی که نه تصادفی، که ناشی از بحرانِ پایانیِ سرمایه‌داریِ جهانی است.
منبع: الاخبار