با نزدیک شدن به پایان مهلت ۶۰ روزه تفاهم، تهدیدهای تند ترامپ با یک واقعیت تلخ میدانی برای پنتاگون روبهروست؛ ذخایر مهمات دقیق و موشکهای رهگیر آمریکا در جنگ اخیر به شدت کاهش یافته (موجودی پاتریوت به زیر ۸۵۰ فروند رسیده) و بازگرداندن آنها به سطح پیش از جنگ، بسته به نوع سلاح، بین یک تا چهار سال زمان میبرد. در نقطه مقابل، صنایع دفاعی ایران نه تنها ضربات وارده را تنها در چند ماه جبران کرده، بلکه با تکیه بر زیرساختهای زیرزمینی و تولید بومی، توان بازتولید روزانه موشک را حفظ کرده و بهوضوح نشان داده که «زمان» در این معادله به نفع تهران است.
در واشنگتن اما، ترامپ در یک تله چندوجهی گرفتار آمده است. از یک سو، ادامه جنگ به قیمت مصرف ذخایر راهبردی تمام میشود و توان بازدارندگی آمریکا در برابر تهدیدات روسیه و چین را با بحران مواجه میکند. از سوی دیگر، نظرسنجیها نشان میدهد که افکار عمومی آمریکا (با حمایت تنها ۳۵ درصدی) از جنگ خسته شده و ترس از تورم و گرانی بنزین، پایگاه رأیدهندگان را در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر به شدت تحت فشار قرار داده است. به همین دلیل، بازگشت به گزینه نظامی، برای واشنگتن نه یک انتخاب راهبردی، بلکه یک «خودکشی سیاسی و لجستیکی» محسوب میشود.
بنابراین، پایان ضربالاجل فعلی الزاماً به معنای آغاز دور جدید جنگ نیست، بلکه ورود به فاز جدید و دشوار «چانهزنی تحت فشار» است. ایران با تجربهای گرانبها از جنگ اخیر و با اهرمهای موشکی و پدافندی بازسازیشده، دیگر به سادگی تسلیم اولتیماتومها نمیشود. در واقع، توپ در زمین آمریکاست؛ چرا که واشنگتن برای جلوگیری از شکست بیشتر در معادله منطقه و مهار هزینههای فزاینده، چارهای جز تن دادن به یک راهحل دیپلماتیک ندارد؛ هرچند این دیپلماسی برای کاخ سفید، پذیرش شکست در اهداف جنگ و خروجی تحقیرآمیز از بحران را به همراه خواهد داشت.