خردهروایتهای رسانه KHAMENEI.IR از ماجراهای حضور مردم در کنار مزار نورانی رهبر شهید انقلاب در #رواق_دارالذکر حرم مطهر علیبنموسیالرضا(ع)، مرداد ١٤٠٥
▪️توی صف، صدایش را از پشت سرم میشنیدم. داشت با خواهرش تلفنی حرف میزد. این را از «آبجی» گفتنهای وسط جملههایش فهمیدم. موضوع، حلالیت گرفتن بود و سفری که بالاخره در روزهای آخر امکانش فراهم شده بود. تماس که با خداحافظی تمام شد، برگشتم تا ببینم این مسافر خوشبخت اربعین کیست. شب عازم بود و سرظهری آمده بود زیارت خداحافظی.
▪️ پرسیدم: «اولین سفره؟» گفت: «نه. چند باری رفتم قبلاً. اما این بار فرق میکنه. قبلاً میشنیدم که بعضیها میگن چون حضرت آقا امکان سفر کربلا ندارن، به نیابت از ایشون در مشایه قدم میزنن. با خودم فکر میکردم حیف که آقا نمیدونن چه کسانی از روی عشق و علاقه نایبالزیاره ایشون هستن. حالا اما همه چیز عوض شده. اومدم قبل از سفر خودم رو نشونش بدم و بگم دارم میرم کربلا به نیابت از خودش. حالا دیگه مطمئنم که یکییکی ما رو میبینه، حرفهامون رو میشنوه و از دلهامون خبر داره. الان دیگه دونهدونه عاشقاشو میشناسه.»
▪️صف به سر رسید. چشمش که به آقا افتاد، سلامش به مرقد و مزار نبود؛ سلام به آدم زندهای بود که انگار حی و حاضر نشسته روبهرویش.