مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در اولین سفر خود به منطقه پس از جنگ و امضای توافق با ایران، عازم خلیج فارس شد و با مقامات سه کشور امارات، کویت و بحرین دیدار و در نشستی مشترک با شورای همکاری خلیج فارس شرکت کرد که در پایان آن بیانیهای مشترک صادر شد. وزارت خارجه آمریکا اهداف این سفر را گفتوگو درباره توافق اولیه با ایران، تضمین عبور امن و رایگان از تنگه هرمز و ثبات منطقهای اعلام کرد. اما فراتر از این اهداف اعلامی، آنچه این سفر را متمایز میسازد، تلاش واشنگتن برای بازتعریف جایگاه خود در نظم پترودلار است؛ نظمی که در آن کشورهای حوزه خلیج فارس نفت خود را با دلار معامله میکنند و در ازای تبعیت از سیاستهای انرژی آمریکا، از چتر امنیتی این کشور برخوردار میشوند. جنگ رمضان اما نشان داد که این نظم تا چه اندازه آسیبپذیر است و چتر امنیتی آمریکا با شکافهای بزرگی روبهروست که دیگر نمیتواند تضمینی قاطع برای امنیت متحدان عرب باشد.
جنگ اخیر واقعیتهای جدیدی را به کشورهای عربی منطقه تحمیل کرد. آمریکا با وجود استقرار ۴۰ تا ۵۰ هزار نیرو و داشتن حداقل ۱۹ پایگاه نظامی در غرب آسیا و شمال آفریقا، نتوانست از بستهشدن تنگه هرمز و آسیب به اقتصاد کشورهای وابسته به این آبراه حیاتی جلوگیری کند. امارات، بحرین و کویت که وابستگی شدیدی به صادرات از طریق خلیج فارس دارند، خسارتهای قابلتوجهی متحمل شدند و تنها عربستان با انتقال بخشی از صادرات خود به خطوط لوله شرق به غرب، تا حدودی فشار را کاهش داد. این ناکامی، بیاعتمادی روزافزونی نسبت به توانایی آمریکا در تأمین امنیت مسیرهای دریایی ایجاد کرده و کشورهای منطقه را به دنبال مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی و تجارت خود سوق داده است. در همین راستا، بیانیه پایانی شورای همکاری خلیج فارس با رد دریافت عوارض از سوی ایران برای عبور از تنگه هرمز، نشاندهنده نگرانی عمیق کشورهای عضو از تغییر معادلات منطقهای و تلاش آنان برای حفظ نظم پیشین است؛ نظمی که اکنون با چالش جدی مواجه شده است.
با این حال، مهمترین مسئله فراتر از بیاعتمادی به تواناییهای آمریکا، بیاعتمادی به اراده سیاسی این کشور است. تجربه قطر در جنگ رمضان، که هم از سوی ایران به دلیل حضور پایگاههای آمریکایی هدف حمله قرار گرفت و هم رژیم صهیونیستی با هماهنگی ارتش آمریکا، نشست اعضای حماس را در خاک این کشور هدف قرار داد، نشان داد که آمریکا در عمل نه تنها نتوانسته از متحدان خود به طور کامل دفاع کند، بلکه در صورت لزوم منافع و امنیت آنها را فدای اولویتهای رژیم صهیونیستی میسازد. سفر روبیو را باید تلاشی در جهت بازسازی روابط امنیتی و اقتصادی آمریکا با کشورهای حوزه خلیج فارس ارزیابی کرد، اما بعید به نظر میرسد واشنگتن بتواند تغییر بنیادینی در نظم پترودلار ایجاد کند. به احتمال فراوان، آمریکا با ارائه امتیازها و وعدههای امنیتی تلاش خواهد کرد کشورهای منطقه را در همین چارچوب حفظ کند تا از حرکت آنها به سوی نظم جدیدی با محوریت چین جلوگیری نماید. در مجموع، این سفر بیش از یک اقدام دیپلماتیک، بازتابدهنده تلاش آمریکا برای مدیریت پیامدهای جنگ و جلوگیری از تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی در خلیج فارس است؛ تلاشی که موفقیت آن به توانایی واشنگتن در ارائه تضمینهای عملی، نه صرفاً وعدههای سیاسی، وابسته خواهد بود.