تغییر معادلات میدانی با حضور مستقیم ایران در نبرد
تحولات جبهه لبنان در سال ۲۰۲۶ نشان داد که ایران دیگر به نقش پشتیبان راهبردی حزبالله بسنده نکرده و با ورود مستقیم نظامی به میدان، معادلات جنگ را دگرگون ساخته است. نقطه عطف این رویکرد، ۷ ژوئن ۲۰۲۶ بود، زمانی که حملات سنگین اسرائیل به ساختمانهای مسکونی در حومه جنوبی بیروت، ایران را به اقدام مستقیم واداشت؛ تهران با شلیک یک رگبار موشکی گسترده و تلافیجویانه به سمت اسرائیل، آتشبس موجود را در هم شکست و پیام روشنی مخابره کرد که امنیت لبنان، بهویژه مراکز فرماندهی آن، مستقیماً به چارچوب بازدارندگی منطقهای ایران گره خورده است. بهعبارتی، هرگونه تعرض به لبنان از سوی رژیم صهیونیستی، با پاسخ مستقیم ایران روبهرو میشود و این امر محاسبات راهبردی تلآویو را بهطور اساسی دستخوش تغییر کرده است. عملیاتهای موشکیِ «وعده صادق» و پاسخهای متقابل ایران به حملات اسرائیل، از جمله در حمله به پایگاه هوایی رامات دیوید و سایر اهداف حساس، نشان داد که جبهه جنوب لبنان از یک درگیری مرزی محدود به عرصهای برای رقابت مستقیم موشکی ایران و اسرائیل بدل شده است. بهگفته مقامات اسرائیلی، این تغییر رویکرد، «یک تغییر بزرگ» در موازنه قدرت منطقه بود و نشان داد که نظام ایران «سرشار از اعتماد به نفس» است و از هزینههای ورود مستقیم به میدان هراسی ندارد.
اهرم دیپلماتیک و پیوند جبهه لبنان با مذاکرات راهبردی ایران و آمریکا
همزمان با فشار میدانی، ایران از اهرم دیپلماتیک خود برای گره زدن سرنوشت جبهه لبنان به مذاکرات کلان با آمریکا استفاده کرده و بدینترتیب، واشنگتن را ناگزیر به اعمال فشار بر اسرائیل برای کاهش تنش در جنوب لبنان ساخته است. تهران با معلّق کردن مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا در اعتراض به حملات اسرائیل در لبنان و اعلام اینکه تا زمان تحقق خواستههایش درباره غزه و لبنان، این مذاکرات را از سر نخواهد گرفت، بهخوبی نشان داد که پرونده لبنان را جدای از مذاکرات راهبردی با آمریکا نمیداند. این راهبرد سرانجام به ثمر نشست؛ در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶، تفاهمنامه ایران و آمریکا بهطور رسمی امضا شد که در آن، پایان عملیات نظامی در تمام جبههها از جمله لبنان بهصراحت گنجانده شد. اما مهمتر از آن، موافقت دو طرف با ایجاد «سلول کاهش تنش» (deconfliction cell) در لبنان بود؛ سازوکاری که با میانجیگری قطر و پاکستان، بر توقف عملیات نظامی در لبنان نظارت خواهد کرد و ایران را بهطور رسمی و مؤثر وارد معادلات امنیتی لبنان میسازد. نکته کلیدی آنکه اسرائیل بخشی از این سازوکار نیست و دولت لبنان نیز در حاشیه این ترتیبات قرار گرفته است؛ بهعبارتی، ایران با این ابتکار دیپلماتیک، نفوذ خود را در لبنان نه تنها تثبیت بلکه نهادینه کرده و آن را به بخشی از نظم امنیتی جدید در غرب آسیا تبدیل نموده است.
کاربست همزمان دو اهرم و چشمانداز تغییر معادلات جنوب لبنان
ترکیب اهرم میدان (حضور مستقیم نظامی و بازدارندگی موشکی) و اهرم دیپلماسی (گرهزنی پرونده لبنان به مذاکرات با آمریکا و ایجاد سازوکار نظارتی) نشان میدهد که ایران برای تغییر معادلات جنوب لبنان، یک راهبرد دوگانه و هوشمندانه را در پیش گرفته است. از یک سو، حزبالله با پشتیبانی راهبردی ایران، با تکیه بر «تابآوری عملیاتی» ساختهشده در طول دههها، با وجود ضربات سنگین به ساختار فرماندهی خود، همچنان به عنوان یک بازیگر نظامی و سیاسی در میدان حضور دارد و با عملیاتهای فرسایشی، توان نظامی اسرائیل را هدف قرار میدهد. از سوی دیگر، ایران با بهرهگیری از کارت مذاکرات هستهای و تحریمها، آمریکا را به سمت پذیرش ترتیبات امنیتی جدید در لبنان سوق داده است که در آن، حضور و نقش تهران بهعنوان ضامن آتشبس و عامل ثبات به رسمیت شناخته میشود. این رویکرد همزمان، در عمل دکترین «ایران جدید» را به نمایش گذاشته است؛ دکترینی که بر اساس آن، حریم اضلاع مقاومت جزئی از منافع ملی ایران محسوب شده و هرگونه تعرض به آن، پاسخی سخت و همهجانبه در پی خواهد داشت. اگرچه تا تحقق کامل خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان و بازگشت به مرزهای بینالمللی راه درازی در پیش است، اما آنچه از تحولات اخیر برمیآید این است که معادلات میدانی و امنیتی جنوب لبنان دیگر نه با تصمیمات یکجانبه تلآویو، بلکه با منطق موازنه فشار در سطوح میدانی، دیپلماتیک و راهبردی تعیین خواهد شد و ایران با کاربست همزمان این دو اهرم، موفق شده است تا حد زیادی این موازنه را به سود خود تغییر دهد.