بند یکم تفاهمنامه اسلامآباد میان روسای جمهور آمریکا و ایران عملاً بهطور کامل نقض شده است؛ بنا به متن منتشره، بند اوّل بر ضرورت خاتمه جنگ در تمام جبههها از جمله لبنان تاکید دارد. ضمن آنکه مقامات مذاکرهکننده قبلاً قول دادهاند که مراد از «تضمین حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان» عقبنشینی اسرائیل از تمام نقاط اشغالشده در جنوب لبنان است.
این بند از تفاهمنامه رسماً و علناً با توحشات گسترده اسرائیلیها در جنوب لبنان نقض شده است. اما این همهی ماجرا نیست؛ بر اساس بند 13 تفاهمنامه، اگر بندهای یکم و چهارم و پنجم و دهم و یازدهم تفاهمنامه عملیاتی نشود، هیچ اقدامی نباید صورت بگیرد.
در واقع وقتی بند یک تفاهمنامه رسماً نقض شده، هرگونه ادامه گفتگو با مقامات آمریکایی، خطای بزرگ و مجوزی به آمریکا برای تداوم نقض تفاهمنامه محسوب میشود.
شاید برخی مقامات دولتی یا مذاکرهکننده غیردولتی چنین استدلال کنند که این گفتگوها برای پیگیری اجرای تفاهمنامه صورت میگیرد! این استدلال بسیار نارواست؛ اساساً مگر گفتگوهای تفاهمنامه در این 2 ماه صورت نگرفته است؟ مگر این تفاهمنامه محصول گفتگوها نیست؟ اگر گفتگوها نافع بود، باید حداقل همین تفاهمنامه اجرایی میشد.
نهاینکه تفاهمنامه را محصول گفتگو بخوانیم و سپس برای اصرار بر اجرای همین تفاهمنامه، خود را مقید به گفتگو کنیم! این دور کاملاً باطل است. تفاهمنامه، امضا شده و باید اجرا شود؛ نهآنکه برای اجرای بندهایی که قرار بوده همین اول کار رقم بخورد، تازه گفتگو شود!
مقامات مذاکرهکننده نهتنها باید هرگونه گفتگویی را تعلیق کنند، بلکه تا دیر نشده تنگه هرمز را نیز باید کامل ببندند. بر اساس بند 13 تفاهمنامه، باز بودن تنگه هرمز در شرایط فعلی کاملاً خطاست.
در حالی که دشمن به تعهداتش عمل نکرده است، اگر فشار از روی دشمن با باز شدن تنگه هرمز تخلیه شود، یک اشتباه راهبردی غیرقابل جبران به وجود میآید.