اجماعی که شکست؛ تفاوت فاحش حمایت از جنگ عراق (۲۰۰۳) و مخالفت با جنگ ایران (۲۰۲۶)
یکی از مهمترین شاخصهای سنجش احتمال وقوع جنگ، میزان حمایت افکار عمومی در کشور مهاجم است. تجربه جنگ ۲۰۰۳ عراق نشان میدهد دولت بوش-چنی توانست با یک کارزار تبلیغاتی گسترده، حمایت ۷۲ درصدی آمریکاییها را برای حمله به عراق جلب کند. اما امروز، شرایط برای دولت ترامپ کاملاً متفاوت است. نظرسنجیهای متعدد، از جمله نظرسنجی مشترک دانشگاه مریلند و مؤسسه SSRS که کمتر از دو هفته پیش انجام شد، نشان میدهد تنها ۲۱ درصد از آمریکاییها از حمله به ایران حمایت میکنند و ۴۹ درصد آشکارا مخالف هستند. این آمار در حالی ثبت میشود که تجربه تلخ دو دهه گذشته به اجماعی در آمریکا تبدیل شده است؛ به طوری که در بیستمین سالگرد جنگ عراق (۲۰۲۳)، حداقل ۶۱ درصد آمریکاییها آن جنگ را اشتباه میدانستند. این حافظه تاریخی، مانعی جدی در برابر تکرار ماجراجوییهای نظامی جدید است.
بیشتر بدانید
اصرار چارچوب هماهنگی بر نامزدی نوری المالکی در برابر تهدید صریح واشنگتن| عراق الغد
وزیر سابق چاد: ولایت فقیه راز اصلی تداوم ۴۷ ساله انقلاب اسلامی ایران است| در مصاحبه با الکوثر
شکاف در پایگاه رأی ترامپ؛ حتی جمهوریخواهان نیز بر سر جنگ با ایران متحد نیستند
اگرچه انتظار میرود پایگاه سنتی جمهوریخواهان از گزینههای نظامی رئیسجمهور خود حمایت کنند، اما نظرسنجیها از عدم اجماع حتی در این حزب حکایت دارد. بر اساس نظرسنجی دانشگاه مریلند، تنها ۴۰ درصد از جمهوریخواهان از حمله به ایران حمایت میکنند، در حالی که ۲۵ درصد آشکارا مخالف و ۳۵ درصد نیز موضعی نامشخص دارند. این پراکندگی نظر در میان هواداران ترامپ، برای کاخ سفید که به دنبال اجماعسازی داخلی برای هر اقدام بزرگ خارجی است، یک زنگ خطر جدی محسوب میشود. در سوی دیگر، دموکراتها با تنها ۶ درصد حمایت و مستقلها با ۲۱ درصد، اپوزیسیونی قدرتمند در برابر هرگونه ماجراجویی نظامی تشکیل دادهاند. این شکاف حزبی و عدم همراهی افکار عمومی حتی در پایگاه خودی، آزادی عمل دولت را در گزینه نظامی به شدت محدود میکند.
تداوم مخالفتها در نظرسنجیهای معتبر؛ پیام روشن مردم به واشنگتن
مخالفت با جنگ علیه ایران تنها به یک نظرسنجی محدود نمیشود. نظرسنجی اکونومیست و مؤسسه یوگاو که کمتر از ۱۰ روز پیش انجام شد، نشان میدهد ۴۸ درصد از آمریکاییها در برابر ۲۸ درصد با اقدام نظامی علیه ایران مخالفند. این نظرسنجی که همزمان با ادعاهای جنگطلبانه برای مداخله نظامی در ایران صورت گرفت، نشان داد ۵۲ درصد از بمباران ایران توسط آمریکا حمایت نمیکنند. نظرسنجی دانشگاه کوئینیپیاک در اواسط ژانویه نیز مؤید این روند است؛ ۷۰ درصد از شرکتکنندگان معتقدند آمریکا نباید در ایران مداخله کند. این نظرسنجی تنها یک هفته پس از ادعای ترامپ مبنی بر «مسلح و آماده» بودن آمریکا برای مداخله نظامی انجام شده و نشاندهنده فاصله عمیق میان خواست عمومی و تمایلات جنگطلبانه برخی حلقه�های قدرت در واشنگتن است.
محبوبیت و انتخاب؛ ترامپ میان جنگ نامطلوب و دیپلماسی ناگزیر
برای رئیسجمهوری که محبوبیت و افکار عمومی برایش اهمیت راهبردی دارد، ورود به جنگی با حمایت حداقلی یک قمار بزرگ است. همین واقعیت، ترامپ را در شرایطی قرار داده که باید میان دو راهحل، یکی را برگزیند: جنگی با مخالفت حدود ۷۰ درصدی مردم یا ادامه مسیر دیپلماسی. اظهارات اخیر ترامپ در دیدار با نتانیاهو در کاخ سفید که بر تمایل خود برای ادامه گفتوگو با ایران تأکید کرد، نشاندهنده تأثیرپذیری او از این جو افکار عمومی است. به عبارت دیگر، فشار افکار عمومی به اندازهای است که حتی صریحترین جنگطلبان کاخ سفید را نیز به سمت گزینه دیپلماسی سوق دهد. ترامپ به خوبی میداند که تکرار ماجرای عراق با حمایت ۷۲ درصدی در سال ۲۰۰۳، اکنون با مخالفت ۷۰ درصدی امکانپذیر نیست.
هشدار کارشناسان و واقعیتهای میدانی؛ بنبست نظامی در برابر ایران
مخالفت با جنگ در آمریکا تنها به افکار عمومی محدود نمیشود؛ نخبگان و کارشناسان امنیتی نیز به صف مخالفان پیوستهاند. جان مرشایمر، تحلیلگر برجسته علوم سیاسی، تأکید میکند که هیچ راهحل نظامی برای اختلافات با ایران وجود ندارد و تنها مسیر ممکن، راهحل سیاسی و دیپلماتیک است. سرهنگ لارنس ویلکرسون، افسر بازنشسته ارتش آمریکا، نیز ضمن اشاره به حضور افراد عاقل در پنتاگون، از نگرانی جدی درباره آغاز جنگ با ایران سخن میگوید. وبسایت آتلانتیک نیز با استناد به مقامات آمریکایی گزارش میدهد که اجرای یک عملیات گسترده علیه ایران بدون پذیرش خطرات جدی برای نیروهای آمریکایی، بدون همراهی متحدان و بدون به خطر انداختن ثبات منطقهای ممکن نیست. این مقامات تأکید کردهاند که ایالات متحده در حال حاضر کشتیها و هواپیماهای کافی برای یک کارزار چند هفتهای در اختیار ندارد و کاخ سفید هنوز هدف نهایی از چنین حملاتی را برای فرماندهان نظامی مشخص نکرده است. این واقعیتهای میدانی، هرگونه گزینه نظامی فوری را منتفی کرده و مسیر دیپلماسی را به عنوان تنها گزینه پیشِ رو باقی میگذارد.