جوان امروز و تفاوت‌های عصر جدید و قدیم از نگاه امام موسی صدر

شنبه 8 اردیبهشت 1397 - 13:34:24
جوان امروز و تفاوت‌های عصر جدید و قدیم از نگاه امام موسی صدر

امام موسی صدر در سخنرانس سال ۱۹۶۹ در موقوفۀ مار الیاس مریجه به موضوع جوان، ایمان و زندگی در عصر جدید می‌پردازد. او در این سخنرانی به نکات مهمی اشاره می‌کند.

تهران- الکوثر:  متن زیر سخنرانی امام موسی صدر با موضوع «ایمان و جوان معاصر» است که در موقوفۀ مار الیاس مریجه به دعوت باشگاه اجتماعی الغدیر و در تاریخ 1969/12/20 ایراد شده است. او در این سخنرانی به مفهوم ایمان و زندگی در عصر جدید و چالش‌های آن پرداخته است. این متن در جلد دوم مجموعۀ «گام به گام با امام» منتشر شده است.

سروران ارجمند،

حقیقتاً نمی توانم احساس خود را در میان این عواطف ارزشمند وصف كنم. توان آن را ندارم كه این احساس را تبیین كنم. حتی بالاتر و دشوارتر از آن، فكر نمی كنم این سخنرانی ناچیز من بتواند پاسخگوی شور و اشتیاق و امیدی باشد كه در چشم ها می خوانم و از زبان جناب مجری شنیدم. از عید فطر حدود 15 روز گذشته است، اما وضعیت ما با رسالت عید فطر ناسازگار است. در هر حال، نقطۀ آغاز ما عید غدیر است و میان ما و عید غدیر حكایت های فراوانی هست. امیدوارم این سخنرانی از معنویات این مجموعۀ ارزشمند و این دل های با ایمان و از الهامات این «سخن پاک كه ریشه اش استوار و شاخه اش در آسمان است» بهره ای داشته باشد. امیدوارم بتوانم از همۀ اینها بهره بگیرم و آنچه شایستۀ این شور و اشتیاق است، ارائه دهم و از این عواطف عملاً قدردانی كنم.
 

معانی واژه‌های ایمان و جوان معاصر 

برای صحبت كردن در این باره ضروری است که واژه های عنوان آن را تعریف كنیم. منظور ما از ایمان چیست؟ مقصود از جوان معاصر كیست؟ ویژگی های جوانی، و نه دوره های دیگر، چیست؟

ایمان واژۀ معروفی است كه همواره آن را به كار می بریم و می شنویم، ولی همچون بسیاری از واژه های رایج، ابعاد آن برای بسیاری از ما روشن نیست.

ایمانی كه منظور ما و موضوع این سخنرانی است، ایمان به خداوند است. در اصطلاح ما و یا حداقل در این سخنرانی، ایمان به خدا با آگاه بودن از وجود خدا فرق دارد. گاه انسان می داند كه خدا وجود دارد، ولی به او ایمان ندارد. چه بسا بنابر ادلۀ قطعی و نشانه های گوناگون و برهان های الهیاتی و كلامی متقاعد شود كه خدا موجود است، ولی این به معنای ایمان نیست. ایمان به عنصر دیگری نیاز دارد؛ عنصری كه سبب شده است این كلمه از كلمۀ «أَمِنَ» مشتق شده باشد. ایمان همان آگاهی است كه با باور و اطمینان درونی همراه باشد. وقتی ما پس از تلاش و جست وجو و شک و فعالیت خدا را شناختیم و به وجود او ایمان آوردیم و دلمان آرام گرفت و عقیده ای استوار پیدا كردیم و نگرانی و دودلی مان فروكش كرد، این همان چیزی است كه ما به آن ایمان می گوییم.
پس موضوع سخنرانی ما ایمان به خداوند است، نه آگاهی از وجود او.

اما درمورد جوان معاصر. جوان معاصر همانند دیگر جوانان و دیگر نسل های آینده صاحب ویژگی های فراوانی همچون نیرومندی و فرصت و توانمندی جسم و عقل و اعصاب است. توانایی های جوانان بیشتر از دیگران است. صبر و تحمل جوان او را به ایستادگی و جهاد و پایداری قادر می سازد. صبر و استقامت جوان او را قادر می سازد كه سختی ها را تحمل كند و در برابر عوامل فریبنده تسلیم نشود. این امر هرچند شگفت انگیز به نظر میرسد، حقیقت است.

جوان همچنان كه می تواند با توانی بیشتر در برابر سختی ها و مشكلات بایستد، می تواند با وجود نیازهای بیشتر خود، در برابر عوامل وسوسه انگیز بیشتر ایستادگی كند. طبیعت خلقت او اقتضا می كند كه او نرمش بیشتر و در عین حال، سرسختی بسیار بیشتری داشته باشد. ارتباط جوان با جامعۀ كنونی كمتر از دیگران است. ارتباطات و وابستگی اجتماعی او كمتر از دیگران است و این ویژگی او را قادر می سازد كه بیش از دیگرانی كه به جامعۀ كنونی از رهگذر پیوندهای روحی و منافع دیگر و ارتباطات گوناگون وابسته اند، آمادۀ پیشرفت و تحول و انقلاب باشد.

جوانان هر عصری ویژگی های خاصی دارند. همین ویژگی ها كه همواره در آنان وجود داشته، سبب شده است که همه برای ساختن آینده به آنان امید ببندند. جوانان همواره امتیازاتی داشته اند كه آنان را برای به عهده گرفتن مهم ترین مقام ها و سنگین ترین مسئولیت های الهی شایسته ساخته است. همۀ پیامبران جوان بوده اند. یاوران نخستین و پیشگام آنان و رهبران جنبش ها نیز همواره از جوانان بوده اند. برای دلداری خود و مسن ها و همسن و سال های خودم می گویم كه فرد مُسِنْ اگر مؤمن باشد، پیر و فرتوت نمی شود. این سخن شعر نیست، بلكه منطقی حقیقی است. قرآن كریم می فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ.

مؤمنان پیر و سالخورده نمی شوند و علت روشن است، زیرا نشانه های پیری شامل مؤمنی كه عمل صالح انجام داده است، نمی شود. نشانه های پیری و شكستگی و فرتوتی چیست؟ یكی از این نشانه ها پشیمانی است. كسی كه عمل صالح انجام داده است، از گذشت عمر خود پشیمان نیست. او از سپری كردن زندگیِ آكنده از عمل صالح و بازدهی شادمان است. یكی دیگر از نشانه های پیری احساس رسیدن به خط پایان است، در حالی كه مؤمن چنین احساسی ندارد بلكه پایان عمر خود را پایان مرحله ای مقدماتی برای ورود به زندگی جاودانه می داند. از نشانه های پیری احساس ضعف و سستی است. اگر قدرت انسان به جسم او باشد، هنگام پیری احساس ضعف می كند، ولی اگر قدرت انسان به عقل او، به تجربۀ او، به برادران او، به گستردگی اندیشۀ او، به روشنی بینش او و به اعتماد او به خداوند باشد، هرگز احساس ضعف نمی كند، هرچند سن او بالا باشد.

همۀ این حرف ها بین پرانتز برای دلداری دادن بود. بنابراین، جوانان كسانی هستند كه امانت های الهی را به دوش كشیده و رسالت الهی را دریافت كرده اند. آنان نوجوان و جوان بودند و سپس، بنابر اصطلاح دینی به حد رشد رسیدند. یعنی آنان مجموعه ای از نیروها هستند. جوانان همواره و در هر عصر ویژگی هایی داشته اند كه آنان را قادر می ساخته است که سازندگان آینده و مایۀ امید دیگران باشند.

ولی جوان معاصر جایگاهی متفاوت با جایگاه جوان در گذشته دارد و از این رو، برای موضوع سخنرانی عنوان «جوان معاصر» را برگزیدیم. جوان معاصر در محنت زندگی می كند. این محنت همان چیزی است كه بازدهی جوان و به دنبال آن آیندۀ كل تمدن را تهدید میكند. جوان معاصر در نگرانی به سر می برد. چرا این نگرانی ها پدید آمده است؟ ویژگی این عصر چیست؟ بنابر فهم من دو ویژگی دارد.
 

تفاوت‌های عصر جدید و قدیم

ویژگی نخست یا تفاوت نخست، چون نمی خواهم ویژگی و امتیاز بگویم، زندگی معاصر این است كه عصر جدید غرق در تمدن های مادی است كه همگی می كوشند دانش و تمدن و صنعت و هنر و فلسفه را جایگزین خدای بی‌نهایت کنند. یكی از سیاستمداران بزرگ فرانسه در اوایل قرن نوزدهم از لاپلاس، دانشمند بزرگ و صاحب نظریۀ آفرینش، پرسید: آیا در سرتاسر جهان نكته ای دشوار یا مشكلی حل نشده وجود دارد كه راه حلی جز ایمان به خداوند برای آن نیافته باشیم؟ لاپلاس با غرور تمام پاسخ داد: «هرگز، ما همه چیز را شناخته ایم، به همه چیز رسیده ایم، همه چیز را كشف كرده ایم و همه چیز برای ما روشن شده است.» غرور دانش یا ستیزه جویی دانش در قرن نوزدهم تا این حد رسیده بود. 

- کنار گذاشتن خدا

تمدن مادی خدا را كنار گذاشت و نادیده گرفت. خدا را انكار نكرد، به فلسفۀ الحادی رو نیاورد. تمدن غرب با تمدن شرقی ماركسیستی متفاوت است. تمدن غرب ادعا نكرد که خدا وجود ندارد و فلسفۀ مادی را مطرح نكرد، بلكه خدا را كنار گذاشت؛ گفت ما را به ماوراءالطبیعه چه كار؟ دیرزمانی است كه دیگر ماوراءالطبیعه در زندگی مادی ما اثرگذار نیست. پس چرا از آن بحث كنیم؟ بهتر است از ماده بحث كنیم. بدین ترتیب، عنصر ایمان به خدا و بی نهایت را از آزمایشگاه و كتاب و كلاس و مدرسه و روابط حاكم بر جامعۀ واحد حذف كردند. تنها در كلیسا و مسجد به خدا میدان دادند؛ خدای خود را در مساجد و كلیساها زندانی كردند و وقتی از كلیساها بیرون می آمدند خدا را رها می كردند. گویا خدا هیچ تحرك بخشی ندارد و بر دانش و مدرسه و جامعه و اقتصاد و سیاست آنان تأثیر نمی گذارد. 

آنان به زعم خود خدا را از زندگی خود كنار گذاشتند. خدا را نادیده گرفتند و سپس در صدد برآمدند که این خسارت را كه دربارۀ آن سخن خواهم گفت، جبران كنند. آنان درصدد برآمدند که این حذف خسارت بار و نگرانی های ناشی از نادیده گرفتن موجود بی نهایت و احساس وحشت و تنهایی انسان در نتیجۀ دوری از خداوند را با دانش جبران كنند. گفتند با دانش تحلیل می كنیم، پاسخ می دهیم، زندگی می كنیم و به دانش تكیه می كنیم. مگر نه اینكه دانش به ماه دست یافته است؟ مگر نه اینكه صنعت میلیون ها قطعه را در یک دستگاه واحد به حركت درمی آورد؟ مگر نه اینكه ماشین كارهای معجزه آسا انجام می دهد؟ بر این اساس، آنان بر دانش و صنعت تكیه كردند. زندگی عادی ما گواه این امر است. ما در زندگی عادی خود، در خوردن و آشامیدن و در دفتر و باغ و اداره و كارخانۀ خود، وجود خدا را حس نمی كنیم. فقط در تنهایی و بیماری و نداری و گرفتاری و در كلیسا و مسجد و هنگام مرگ به یاد خدا هستیم. اما در متن زندگی هیچ اثری از خدا نمی بینیم.

تمدن جدید كوشید خدا را از اثرگذاری بر زندگی كنار گذارد؛ كوشید قانون و روابط و اكتشافات و علوم و اندیشه های فلسفی و فناوری را تنها بر پایۀ هوش بشری بنا كند. انسان معاصر خدا را كنار گذاشت و او را نادیده گرفت. از این رو، احساس نگرانی به سراغ او آمد، چرا؟ زیرا دانش و صنعت و فلسفه و ادب و هنر و اخلاق و هر آنچه ساختۀ دست انسان است، در حال تكامل و تحول است و در نتیجه، ناپایدار و لرزان است و انسان نمی تواند بر چیزی تکیه کند كه لرزان و سست باشد. از این رو، انسان آشفته و نگران ماند، چون نیازمند تكیه زدن بر چیزی است كه دل او را آرام كند و به او ثبات ببخشد.

- حرکت شتابان

دومین ویژگی یا دومین تفاوت این عصر حركت شتابان آن است. این ویژگی نیز كار را خراب تر كرد. دانش و صنعت و اكتشافات با سرعت فوق العاده ای شروع به پیشرفت كرد. تا دیروز ما ده ها سال با یک نظریه یا قاعدۀ فكری یا سبک خاصی از حیات یا نظام اجتماعی زندگی می كردیم، در حالی كه امروز، هر روز شاهد یک نظریه، هر سال شاهد یک اكتشاف و هر دوره شاهد یک نظام اجتماعی هستیم، و هر دورۀ كوتاه از حیات امت ها شاهد تحولی سریع است. ما در عصری زندگی می كنیم كه نخستین نمود آن حركت شتابان آن است. پیش از آنكه با نوعی تمدن یا علم یا صنعت یا هنر ارتباط برقرار كنیم و به آن دل ببندیم، تحولی رخ می دهد؛ پیش از آنكه به نوعی پوشاک انس بگیریم، مُد عوض می شود؛ پیش از آنكه برای خانۀ خود مبلمان تهیه كنیم، اوضاع تغییر می كند؛ پیش از آنكه به نوعی از تنباكو یا سیگار یا رنگ خودرو خو بگیریم، همه چیز دگرگون می شود. 

همۀ پدیده ها و ساختارهای عصر ما با سرعتی بالا در حال دگرگونی است. شاخص این عصر حركت شتابان همه چیز است. بنابراین، هیچ دلی آرامش ندارد و هیچ پشتی تكیه گاه. نه آرامشی مانده است و نه تكیه گاهی. ما هر روز با نوعی از تفكر و با نوعی نظام و با نوعی نظریۀ فلسفی و علمی روبرو هستیم. این حركت شتابان و تكیه بر آن به مثابۀ جانشین موجود مطلق بر آشفتگی ما می افزاید. نمی توانیم ثَبات داشته باشیم؛ نمی توانیم با یكدیگر ارتباط روحی داشته باشیم؛ نمی توانیم چیزی را دوست داشته باشیم، زیرا هیچ چیز بیش از یک لحظه در برابر ما باقی نمی ماند: یا ما زود از آن عبور می كنیم یا آن زود از ما عبور می كند. در نتیجه، نمی توانیم انس بگیریم، امید ببندیم، احساس آرامش كنیم، چراكه به یکباره می بینیم که رفت و گذشت و اثری از آن باقی نماند.

ویژگی این عصر همین دو عامل است:
عامل اول، جایگزین كردن تولید بشری به جای خدا یا بنابر تعبیر دینی آنچه با دست خود می تراشید به جای خدا می پرستید و عامل دوم، حركت شتابان.
در اثر این دو عامل ما همواره در نگرانی به سر می بریم و نمی توانیم احساس آرامش كنیم.
این نگرانی چیست؟

این نگرانی شناخت نداشتن از آینده است. چه كسی می تواند از آینده آگاه باشد؟ آیا می توانید از وضع زندگی فردایتان یا نوع اندیشه ها و نظام جامعۀ خود در سال آینده باخبر باشید؟ یا از نوع پوشاک و ماشین و مبلمان خانه‌تان؟ همه چیز شتابان در حال دگرگونی است. اگر ما این پدیده های در حال دگرگونی را تنها تكیه گاه خود قرار دهیم، احساس نگرانی و ناآرامی می كنیم. جوانی كه از تحرک قوی و توانایی ساختن آینده برخوردار بود، امروز اسیر پیشرفت و تحول سریع شده است. چرخ های پیشرفت بر موتور آن غلبه كرده و ابزار تبدیل به سازندۀ خود شده است و از این روست كه انسان آشفته است. انسان معاصر چه حسی دارد؟بسیاری از مردم درون خود را جست وجو كردند و موجودی مطلق یافتند. اما فرض كنیم که فردی مطلق را حس نمی كند و ایمان ندارد. این فرد چه احساسی دارد؟ بر چه چیزی تكیه می كند؟ آیا احساس غربت و تنهایی نمی كند؟

مثالی ساده. وقتی من احساس می كنم که به خدا ایمان ندارم؛ وقتی احساس می كنم رهاشده، بدون آفریننده و بدون تكیه گاه هستم؛ در این حالت من پدیده ای این جهانی و پدیده ای خاكی هستم كه در این زمین وجود دارم، درست همانگونه كه درخت و دیگر حیوانات وجود دارند. در این هنگام احساس تنهایی و غربت می كنم. چه كسی با من و همنوعان من است؟ پدیده هایی همانند من كه با من پیوندی ندارند و همسو با من نیستند: درختان و ساختمان ها و آثاری خاكی كه از یكدیگر جدا هستند. احساس نكردن خدا طبیعتاً احساس نگرانی تمام عیار به دنبال دارد، زیرا در برابر من جز حركت و دگرگونی وجود ندارد. چه چیزی را دوست داشته باشم؟ به چه چیز امید ببندم؟ بر چه چیز تكیه كنم [...]
اینها افكاری بود كه با عرض پوزش تقدیم كردم و امیدوارم این هدیۀ ناچیز تا حدی سپاس و قدردانی از شما باشد. هرگونه دیدگاه یا سؤالی اگر دارید، من برای پاسخ دادن در خدمت هستم.

[...]
من تلاش خودم را كردم. وقتی ما دربارۀ ایمان سخن می گوییم، طبیعتاً، سخن ما در تقابل با كسانی خواهد بود که ایمان ندارند. ولی با این حال، من تلاش كردم كسانی را كه ایمان ندارند و خدا را نادیده می گیرند نیز به سوی خود بكشم. ولی اساساً همانگونه كه گفتم، محنت جوانان ما بی ایمانی است و عامل نگرانی و دغدغۀ آنان نیز همین بی ایمانی است و تردیدی نیست كه نحله های فلسفی كه خدا را انكار می كنند، عامل ایجاد این نگرانی هستند و زمینه را برای آن فراهم می كنند. من خواستم بگویم كسانی كه از ایمان به خدایی كنارگذاشته شده و جدا افتاده دم می زنند نیز به همین نتیجه گرفتار می شوند. تمدن مادی در مقابل تمدن انسانی شرق كه همان تمدن ادیان است، قرار دارد. تمدنی كه بر پایۀ نادیده گرفتن خدا استوار است و تمدنی كه بر پایۀ انكار خدا استوار است، هر دوی اینها در پدید آوردن این نگرانی مشترک اند. در حقیقت، سخنان من پاسخی الهیاتی به این تمدن یا آن تمدن نبود، بلكه گزارشی كوتاه از پیامدها و نتایح این دو تمدن بود. تمدن مادی ای كه نادیده می گیرد و تمدن مادی ای كه انكار می كند، هر دو موجب سلب ایمان و پیدایش این نگرانی هستند.

سؤال من البته به موضوع سخنرانی مربوط نیست، بلكه مربوط به خود سخنران است. عده ای می گویندکه شما با لبنان بیگانه اید، در حالی كه شما اصالتاً لبنانی و از روستای جباع الحلاوة هستید. از جنابعالی تقاضا می كنیم که دربارۀ این موضوع توضیح دهید تا كسانی كه از این مسئله اطلاعی ندارند، از حقیقت آگاه شوند. 

همانطور كه ایشان گفت من از خانواده ای لبنانی و از جنوب هستم. البته، از معركه نه جباع الحلاوة، و این مایۀ افتخار من است. ولی خواهش می كنم ملاک تعامل و اثرپذیری خود موضوع باشد. من از نعمت عاطفه و احترام مردم بهرمندم و به آن می بالم و فكر می كنم لبنانی واقعی كسی است كه لبنان را درک كند، نه كسی كه در لبنان متولد شده باشد. امیدوارم همۀ ما لبنان را چون وطن درک كنیم، نه چون منطقه و یا فرقه، همانطور كه در صحبت های جناب مجری شنیدید.

آیا معتقدید که سكولاریسم برای پیشرفت و ترقی ملت‌ها و گذر از عقب ماندگی ها ضروری است؟ تا چه حد این امر با ایمان سازگاری یا ناسازگاری دارد؟

طبیعتاً، این بحث مفصلی است. من دغدغۀ سؤال كننده یا كسانی را كه دم از سكولاریسم می زنند، درک می‌كنم. آنان از فرقه گرایی ناراحتند. در واقع، مفهوم فرقه گرایی با مفهوم تعدد فِرَق متفاوت است. فرقه های گوناگون مایۀ غنای كشور است، زیرا هر فرقه پنجره ای است به روی تمدن و می تواند هدایای ارزشمند و تجربه های كهن انسانی به كشور تقدیم كند. البته، اگر روابط میان فرقه ها روابطی در سطح ملی باشد. ولی اگر فرقه گرایی بر كشور حاكم باشد، یعنی كشور تبدیل به چند كشور شود و هر فرقه ای به فرقۀ دیگر با چشم تردید بنگرد و با آن همكاری نكند، شكی نیست كه این پدیده نوعی بیماری برای جامعه است كه آن را فرقه گرایی منفی می نامیم.

این بیماری تنها در فرقه گرایی نیست، بلكه منطقه گرایی منفی نیز همین بدی ها و مصیبت ها را دارد. اگر من در منطقۀ جنوب زندگی می كنم و به منطقۀ شمال یا منطقۀ جبل بی تفاوت هستم، بنابراین، من جنوبی هستم نه لبنانی. وقتی من لبنانی هستم که در جامعه ای واحد زندگی كنم و با دیگر مناطق همدردی كنم و آن مناطق نیز با منطقۀ من همدردی كنند، درست مانند وطن واحد. مشكل تنها در فرقه گرایی نیست، مشكل در منفی نگری یا به تعبیر دقیق تر خودبینی است. این ویژگی منفی به فرقه های گوناگون رنگ فرقه گرایی می دهد و رابطۀ میان احزاب را رابطه ای منفی می كند و اقلیم های گوناگون را از یكدیگر جدا می سازد. مشكل این است.

اما بحث سكولار كردن زندگی نیز بحث طولانی دیگری است كه نمی توانم به تفصیل دربارۀ آن صحبت كنم. به طور خلاصه باید بگویم که من به سكولار كردن زندگی در روی زمین اعتقاد ندارم، زیرا ممكن نیست انسان تنها ایمان و عمل خود را حفظ كند و جامعه را رها سازد تا بدون سازگاری و هماهنگی با زندگی او شكل بگیرد. این ناممكن است. باید نوعی هماهنگی و سازگاری میان انسان و كارهای او با جامعه ای كه در آن زندگی می كند، وجود داشته باشد. حتی درمورد این سخن نقل شده از مسیح كه «آنچه برای خداست به خدا بده و آنچه برای قیصر است به قیصر» باید بگویم كه اگر ما به فرمان خداوند آنچه برای قیصر است به قیصر بدهیم، قاعدۀ زندگی در زمین را قاعده ای ایمانی قرار داده ایم و به مشكل تمدن مادی جدید گرفتار نمی شویم. بحث سكولارسازی زندگی نیازمند بحث مفصل دیگری است. من شخصاً این پاسخ شما را تأیید می كنم. من به این مسئله اعتقاد ندارم. بنابراین، مشكل موجود مشكل تعدد فرقه ها و سكولارسازی آنها یا تغییر نام آنها یا افزودن كلمه ای به شناسنامه یا كاستن كلمه ای از آن نیست. این كارها نه ما را به جلو می برد و نه به عقب. مشكل در خودخواهی ماست. اگر من درد و رنج دیگران را احساس نكنم، وطن ندارم. وطن به معنای احساس مشترک و عمل مشترک است.

ظاهراً محافلی كه دیندارترند، عقب افتاده تر نیز هستند. علت عقب ماندگی محیط های دینی به جای آنكه به گفته شما با حركت های جهانی همگام باشند، چیست؟ از آن سو، می بینیم كافران یا كسانی كه دین را نادیده می گیرند، پویاتر و انقلابی تر و پیشروتر هستند، علت چیست؟

من فكر می كنم برای قضاوت در این باره نیازمند بررسی تا حدودی گسترده تر هستیم، زیرا حكمی كه در این سؤال داده شده است ناظر به وضعیت كنونی جهان است. یعنی ما امروزه در جهان جدید احساس می كنیم که مناطق بی ایمان و بی دین پیشرفته تر از مناطق با ایمان است. اگر این مسئله را بپذیریم... زیرا چنین چیزی اساساً جای بحث دارد... اینكه ساكنان مناطق پیشرفته بی دین هستند، اول الكلام است، زیرا عملاً در اروپا من مشاهده كردم كه كلیساها پر از جمعیت است و نیایش و عبادت و نماز و ... برقرار است. یعنی من دین را در آنجا ضعیف تر و سست تر از شرق نیافتم. بله، اتحاد جماهیر شوروی یا برخی دیگر از كشورها دین را انكار می كنند و به این مسئله هیچ اهتمامی نشان نمی دهند، ولی در این كشورها نیز ایمان در میان ملت ها و مردم وجود دارد.

با این حال، اگر چنین فرض كنیم كه ساكنان مناطق عقب مانده دیندارترند، باید اذعان كنیم كه دینداری در این مناطق دینداری جزئی است، یعنی دینداری ناقص است، زیرا آن نوع دینداری كه به جبرگرایی باور دارد و همانطور كه گفتم می خواهد خدا را جایگزین كار و تلاش كند، دینداری حقیقی نیست. اگر بخواهیم مناطق دیندار و مناطق بی دین را با یكدیگر بسنجیم، باید به تمدن هایی كه در نتیجۀ فعالیت ادیان، چه در آغاز آنها و چه پس از آن شكل گرفته است، بنگریم. در این صورت، این مسئله جای بحث دارد. من تنها به یک نكته بسنده می كنم. خواهش می كنم توجه كنید. با بررسی تاریخ علم و چگونگی رشد علوم درمی یابیم كه ریشۀ علوم جدید و تمدن های جدید به زمان و مكان آغاز حركت پیامبران باز می گردد. همۀ علوم از خاورمیانه برخاسته است. این بحثی دامنه دار و عمیق و مستند است. همۀ علوم از خاورمیانه سر برآورده است، یعنی همان جایی كه پیامبران برانگیخته شده اند. برای آگاهی از این بحث می توانید به كتاب های تاریخ تمدن از جمله تاریخ تمدن جورج سارتن مراجعه كنید. این كتاب معروف آمار مفصلی دربارۀ این موضوع ارائه داده است. بنابراین، من با این سؤال موافق نیستم.

نظر شما دربارۀ ازدواج مدنی چیست؟

لا حول و لا قوة إلا بالله. هر جا رفتیم و آمدیم به ازدواج مدنی می رسیم. خب... حال كه این سؤال مطرح است و ظاهراً تمایل بسیار و چه بسا نیاز برای آگاهی و یافتن جواب وجود دارد، در پاسخ باید بگویم كه ازدواج مدنی اساساً در اروپا شكل گرفت، در مقابل ازدواج كلیسایی كه نوعی راز است، اگر چنین تعبیری درست باشد، و به دیگر سخن، نوعی قداست یا غیب گرایی است. بدین معنا كه مرد و زن در مكانی مقدس و در برابر مردی مقدس یا كشیش حاضر می شوند و آنان و كشیش كارهایی انجام می دهند یا دعاهایی می خوانند یا مراسمی برگزار می شود و ازدواج شكل می گیرد. این یعنی ازدواجی با رنگ غیبی و دینی. در مقابلِ این ازدواج، ازدواج مدنی است كه قراردادی است میان دو نفر: مرد و زن. این قرارداد مورد حمایت قانون است و واجد جایگاه و آثار مشخصی است.

با پیشرفت تمدن، انحصار و دوام موجود در ازدواج كلیسایی مشكل ساز شد. چرا؟ زیرا در گذشته مرد و زن در محیطی همسان زندگی می كردند. مدتی طولانی زندگی مشابهی داشتند. ثروتمند ثروتمند بود، فقیر فقیر بود، باسواد باسواد بود، و بی سواد بی سواد. تحولات اساسی رخ نمی داد. ولی امروزه در زندگی هر انسان تحولاتی سریع رخ می دهد: روستایی به شهر می آید و زندگی اش دگرگون می شود. بی سواد تحصیل می كند و كارمندی رده بالا می شود و زندگی اش متحول می گردد. فقیر تجارت می كند، مسافرت می رود، مهاجرت می كند و ثروتمند می شود و زندگی اش دگرگون می شود. امروزه زندگی به سرعت تغییر می كند. این در زمینۀ زندگی فردی است. 

در زمینۀ زندگی اجتماعی نیز انقلاب ها و تحولات و حركت های شتابانی در جامعه رخ می دهد و انسان را نیز به دنبال تغییر محیط تغییر می دهد. این تحولات سریع موجب ناهماهنگی و ناسازگاری در زمینه های گوناگون میان زن و مرد می شود. در گذشته، زن و مرد مدتی طولانی در كنار یكدیگر در یک سطح هماهنگ زندگی می كردند و تحولات سریعی رخ نمی داد. ولی امروزه بعد از آنكه فقیر بودند، ثروتمند می شوند، بی سواد بودند الان تحصیلكرده شده اند، از طبقه ای پایین بودند و الان افرادی صاحب نفوذ شده اند. این تحولات زندگی زناشویی را تحت تأثیر قرار داد تا جایی كه شهروند اروپایی ناگزیر به جدایی و طلاق از همسرش شد، در حالی كه در ازدواج كلیسایی طلاق وجود ندارد. به همین سبب، برخی تلاش كردند که از چارچوب این ازدواج بیرون آیند و ازدواج مدنی كنند.

ازدواج مدنی تابع قوانین هر كشور است. ازدواج همواره زیربنای شكل گیری جامعۀ آینده بوده است. چرا؟ زیرا جامعۀ آینده از جوانان تشكیل می شود و جوانان نیز فرزندان نسل كنونی هستند كه طبیعتاً در اثر ازدواج به وجود می آیند، اگر این تعبیر درست باشد. بنابراین، ازدواج به طور كلی مدخل جامعۀ آینده است و همین مسئله سبب می شود که ازدواج بسیار حساس و مهم و دقیق باشد. نمی دانم دستاورد بیرونی ازدواج مدنی، كه در آن انسان احساس گناه می كند، چون از محدودۀ آداب و رسوم و سنت ها بیرون آمده است، چه خواهد بود؟ از این جهت كه احساسات و دغدغه هایی كه پدر و مادر در لحظه تماس با یكدیگر دارند، در آیندۀ فرزندانشان بسیار تأثیر می گذارد.

من فكر می كنم اگر پاره ای اصلاحات در ازدواج كلیسایی رخ دهد، كه هم اكنون نیز چنین تلاشی در حال تحقق است، بهتر باشد. در مورد ازدواج در دین مسیحیت من تا همین اندازه حق دارم صحبت كنم. اما در مورد اسلام، همانطور كه می دانید ازدواج در اسلام اساساً جنبۀ مدنی دارد. یعنی در اسلام ازدواج توافقی میان مرد و زن است. هرچند این ازدواج مقدس است، به طور كلی در اسلام هر توافقی كه میان دو طرف برقرار شود مقدس است، حتی خرید و فروش و مانند آن. ولی آثار و پیامدهایی وجود دارد كه با توجه به مكان ها و قانون های گوناگون متفاوت است.

درمورد این سؤال كه امروزه مطرح است، اگر نظر فقهی مرا در مورد ازدواج مسلمان با غیرمسلمان بخواهید، صریحاً می‌گویم كه دیدگاه رایج میان فقهای اسلام عدم جواز آن است [...]

....................

* بخش‌هایی از متن که با علامت [...] مشخص شده، نشان دهنده ضبط نشدن یا مفهوم نبودن صدا در نوار صوتی سخنرانی است.


 


 

خلاصه سخنرانی

✅ جوانان هر عصری ویژگی های خاصی دارند. همین ویژگی ها كه همواره در آنان وجود داشته، سبب شده است که همه برای ساختن آینده به آنان امید ببندند.

✅ همۀ پیامبران جوان بوده اند. یاوران نخستین و پیشگام آنان و رهبران جنبش ها نیز همواره از جوانان بوده اند.

✅ جوان معاصر در محنت زندگی می كند. این محنت همان چیزی است كه بازدهی جوان و به دنبال آن آیندۀ كل تمدن را تهدید میكند. 

✅ تمدن جدید كوشید خدا را از اثرگذاری بر زندگی كنار گذارد؛ كوشید قانون و روابط و اكتشافات و علوم و اندیشه های فلسفی و فناوری را تنها بر پایۀ هوش بشری بنا كند. انسان معاصر خدا را كنار گذاشت و او را نادیده گرفت. از این رو، احساس نگرانی به سراغ او آمد.

✅ شاخص این عصر حركت شتابان همه چیز است. بنابراین، هیچ دلی آرامش ندارد و هیچ پشتی تكیه گاه. نه آرامشی مانده است و نه تكیه گاهی. ما هر روز با نوعی از تفكر و با نوعی نظام و با نوعی نظریۀ فلسفی و علمی روبرو هستیم.

✅  جوانی كه از تحرک قوی و توانایی ساختن آینده برخوردار بود، امروز اسیر پیشرفت و تحول سریع شده است. چرخ های پیشرفت بر موتور آن غلبه كرده و ابزار تبدیل به سازندۀ خود شده است و از این روست كه انسان آشفته است. 


از صفحه دین و زندگی الکوثر فارسی دیدن کنید

برای اطلاع از آخرین خبرهای ایران و جهان اینجا کلیک کنید

 


شنبه 8 اردیبهشت 1397 - 13:32:58