اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶ که مدعی شد ایران ظرف دو هفته دیگر چیزی برای معامله نخواهد داشت، نمونهای آشکار از توهم راهبردی واشنگتن درباره فروپاشی اقتصاد ایران است. بسنت طی ماههای اخیر بارها از تشدید فشار اقتصادی علیه ایران سخن گفته و برای تحریمها اهدافی فراتر از محدودسازی تجارت ترسیم کرده بود؛ از جمله اعلام در ۲۰ اوت که تحریمهای جدید «حکومت ایران را فروخواهد پاشاند» و رونمایی از طرحی با عنوان «روز دی اقتصادی» با هدف قطع ارتباطات مالی ایران با جهان. با این حال، اکنون که مهلت دو هفتهای سپری شده، نه تنها اقتصاد ایران فرو نپاشیده، بلکه شواهد میدانی نشان میدهد تهران با توسعه شبکههای تجاری غیررسمی، فروش نفت به چین، استفاده از ناوگان سایه، کاهش وابستگی به واردات و مبادلات غیرمستقیم، با تحریمها سازگار شده است. این ناکامی در پیشبینی، پرسشی جدی درباره کارآمدی راهبرد فشار حداکثری و توان تحلیلگران آمریکایی از ساختار اقتصادی ایران ایجاد میکند.
آنچه این تابآوری را توضیح میدهد، مجموعهای از سازوکارهایی است که اقتصاد ایران در دهههای گذشته برای ادامه فعالیت در شرایط محدودیت خارجی توسعه داده است. گسترش تولید داخلی در برخی حوزهها، جایگزینی بخشی از واردات، ایجاد مسیرهای غیرمستقیم تجاری، استفاده از شبکههای واسطهای برای فروش نفت و توسعه ارتباطات اقتصادی با شرکای غیرغربی، از جمله عواملی هستند که به استمرار فعالیت اقتصادی ایران زیر شدیدترین فشارها کمک کردهاند. روزنامه اسپانیایی الپائیس در گزارشی با عنوان «واشنگتن پس از شش ماه نتوانسته اقتصاد ایران را خفه کند» نوشت که فشار تجاری و مالی آمریکا به اقتصاد ایران آسیب زده، اما نتوانسته ستون فقرات تولیدی آن را از بین ببرد. این در حالی است که کارشناسان غربی نیز اذعان کردهاند تحریمها ممکن است هزینه اقتصادی ایجاد کنند، اما به تغییر رفتار سیاسی موردنظر واشنگتن منجر نمیشوند. چارلز دان، دیپلمات پیشین آمریکایی، با اشاره به جنگ نظامی همهجانبه علیه ایران، تحریم نفتی و کاهش ارزش ریال تأکید کرده است که هیچیک از این فشارها تاکنون نظام ایران را به نقطه فروپاشی نرسانده است.
بُعد سوم و شاید مهمترین بخش تحلیل، درسهای راهبردی این ناکامی برای واشنگتن است. سوزان مالونی، از کارشناسان برجسته آمریکایی، با اشاره به تجربه ملیشدن صنعت نفت ایران در سال ۱۹۵۱ و تحریم نفتی بریتانیا، یادآوری میکند که این تحریمها نیز نتوانست ایران را به پذیرش خواستههای لندن وادار کند. مالونی تأکید میکند که «سازگاریپذیری و تابآوری اقتصاد ایران در طول ۴۷ سال گذشته، بهطور مداوم دستکم گرفته شده است.» این ارزیابی نشان میدهد که مشکل واشنگتن نه فقط در ابزارهای اقتصادی، بلکه در درک نادرست از ساختار سیاسی و اقتصادی ایران است. تجربه سالهای اخیر نشان داده که فشار حداکثری، به جای فروپاشی، به تعمیق سازوکارهای مقاومتی و توسعه روابط با شرکای غیرغربی منجر شده است. در چنین شرایطی، ادامه سیاستهایی که بر پیشبینیهای ناکام درباره فروپاشی استوارند، نهتنها به هدف اعلامشده واشنگتن نزدیک نمیشود، بلکه اعتبار تحلیلهای راهبردی آمریکا را نیز بیش از پیش تضعیف میکند.