جنبش انصارالله (حوثیها) را نمیتوان صرفا پدیدهای محلی دانست که در کوههای صعده پدید آمده یا به گروهی مسلح که کشمکشی داخلی در یمن را اداره میکند فروکاست. از زمانی که عملیات نظامیاش را به کشتیرانی بینالمللی در دریای سرخ کشاند و مسیرش را به جنگ غزه و جنگ ایران گره زد، به کنشگری دولتی بدل شد که مستقیم بر امنیت دریایی و جریان تجارت جهانی اثر میگذارد. این دگرگونی از تلاقی ساختاری میان وضعیت نهادهای دولت یمن و شبکهای از منافع منطقهای پرده برمیدارد که در عرصه یمن عمقی راهبردی یافتهاند؛ امری که برخورد با این گروه را به بخشی از معادلهای گستردهتر بدل میکند که به توان دولت ملی برای بازپسگیری انحصار ابزارهای قدرت در منطقه دریای سرخ پیوند دارد. ریشههای تاریخی و نمادین این جنبش را نمیتوان جدا از جایگاهی که زیدیه در تاریخ سیاسی و اجتماعی یمن اشغال کرده فهمید؛ چراکه زیدیه صرفا مدرسهای فقهی یا گرایشی عقیدتی در دل میراث شیعی نیست، بلکه در تجربه یمنی با نظریه حکومت و امامت و شبکههای ائتلافی پیچیده میان علما، خاندانها و قبایل پیوند خورده است. با وجود آنکه انقلاب سپتامبر ۱۹۶۲ دولت امامتی را به عنوان کیانی سیاسی و رسمی پایان داد، این فروپاشی به زدودن کامل میراث فرهنگی و اجتماعی امامت نینجامید و نه به از میان رفتن اثرش در خیال جمعی درباره مفاهیم رهبری، مشروعیت و قدرت.
پیدایش جنبش انصارالله زاده تصادف نبود و ریشههای سازمانی آن به دهه نود سده گذشته بازمیگردد، آنگاه که «جنبش جوانان مؤمن» در استان صعده بنیان نهاده شد، بهعنوان چارچوبی آموزشی و فرهنگی که هدفش زندهکردن دوباره میراث زیدی در محیطی بود که احساس میکرد حضور دینی و اجتماعیاش با انقباضی فزاینده روبهروست. یمن در پی بازتحقق وحدت در سال ۱۹۹۰، دگرگونیهای سیاسی و دینی عمیقی را از سر گذراند؛ چراکه دامنه فعالیت سلفی در استانهای شمالی دارای حضور تاریخی زیدی گسترش یافت و مدارس و مراکز آموزشی وابسته به جریانهای گوناگون سلفی برجسته شدند. در این نقطهعطف، «جنبش جوانان مؤمن» تنها حلقهای دینی سنتی نبود، بلکه بهمثابه تلاشی برای بازپسگیری ابتکار عمل، نوسازی زیدیه و بازسازماندهی صفوف جوانان در قالبی جنبشی شکل گرفت. شعار «الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بر یهود، پیروزی برای اسلام» به مانیفست سیاسی و بسیجگرانه این گروه بدل شد و با دشمنی آشکار نسبت به ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، به ابزاری محوری برای ساختن هویتی سیاسی و رزمی تبدیل گشت که کشمکش محلی در یمن را به نظامی از کشمکش منطقهای و بینالمللی پیوند میزند. در این مقطع، زیدیه از حوزه درس سنتی به فضای سازماندهی جنبشی و بسیج سیاسی منتقل شد و همین امر توضیح میدهد که چرا طبقهبندی حوثیها بهعنوان گروهی زیدی سنتی دقیق نیست.
سلطه بر صنعا در سال ۲۰۱۴ نقطه عطفی راهبردی در مسیر این جنبش رقم زد؛ چراکه از مربع اعتراض مسلحانه و تمرکز در حاشیههای جغرافیایی، به قدرتی گذر کرد که نهادهای اداری، نظامی و امنیتی را کنترل میکند، تودههای جمعیتی گستردهای را اداره میکند و الگوی خود را در مدیریت منابع و عرصه عمومی تحمیل میکند. از همان لحظه، مسئله مشروعیت نزد این گروه دیگر تنها بر ادبیات مخالفت و مبارزه با فساد استوار نماند، بلکه به توان تحمیل سلطه، اداره نهادهای حکومتی، تأمین نفوذ میدانی و جایگزینی عملی نهادهای دولت در مناطق تحت سلطهاش پیوند خورد. در همین بستر، نمیتوان دگرگونی ساختاری مسیر این گروه را از بسترهای منطقهای جدا کرد؛ چراکه جنگ در بازسازی ساختار نظامیاش و افزایش نیازش به فناوریهای پیشرفته سهیم بود، در زمانی که ایران در حال بازارزیابی اهمیت ژئوپلیتیکی یمن بود. حضور حوثی برای تهران نقطهاتکایی نزدیک به گذرگاههای دریایی حیاتی فراهم آورد، حالآنکه برای این گروه دسترسی به منابع تسلیحاتی و تجربههایی را ممکن ساخت که برای جنبشی محلی در دسترس نبود. این روند با پشتیبانی نظامی و مالی و درگیری مستقیم سپاه پاسداران و حزبالله تشدید شد، چنانکه در حملات اخیر برای سلطه بر بابالمندب رخ داد. با این حال، فروکاستن این رابطه به بُعدی صرفا مذهبی، از تبیین پیچیدگیهایش ناتوان میماند؛ چراکه زیدیه اساسا با عقیده اثناعشری تفاوت دارد و حوثیها پذیرش الگوی ولایت فقیه یا وابستگی مرجعیت دینیشان به تهران را اعلام نمیکنند. یمن
تحولات شتابگرفته در دریای سرخ، پس از آغاز جنگ غزه، ایستگاهی سرنوشتساز در دگرگونی گفتمان و الگوی عملیاتی این گروه رقم زد. چراکه از رهگذر هدفگیری خطوط کشتیرانی و پیوندزدن مستقیم میان عملیات نظامی میدانی و رویارویی منطقهای، حوثیها میکوشند هویت سیاسی و نظامی خود را در برابر افکار عمومی محلی و منطقهای بازتعریف کنند و از چارچوب کنشگری محاصرهشده در کشمکشی داخلی، به جایگاه کنشگری تأثیرگذار در معادلات امنیت دریایی و تجارت بینالمللی گذر کنند. در سطح داخلی، معطوفکردن توجه بهسوی دریای سرخ و آرمان فلسطین، ابزاری برای بسیج پایگاه مردمی و بازجهتدادن خشم برخاسته از بحرانهای اقتصادی و افول خدمات فراهم آورد. در برابر، انتقال کشمکش به گذرگاههای دریایی بینالمللی، گستره خطرهایی را که این گروه تحمیل میکند وسعت بخشید، بهگونهای که پیامدهای رویارویی دیگر تنها به درون یمن محدود نماند، بلکه به امنیت کشتیرانی و تجارت بینالمللی نیز کشیده شد. در سطح ژئوپلیتیک، عملیات دریای سرخ و سپس پیشروی میدانی بهسوی تنگه بابالمندب، از توان این گروه برای ایجاد آشوب امنیتی گسترده در یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی حیاتی پرده برداشت. پرسش محوری امروز دیگر به آن دوگانه سنتی محدود نمیماند: آیا حوثیها جنبشی زیدی محلیاند یا صرفا نیابتیهای ایران؟ چراکه این صورتبندی سادهانگارانه از پدیدهای پیچیده چشمپوشی میکند. قدرت این گروه نه در میراث دینی و نه در حمایت خارجی -هر یک بهتنهایی- نهفته است، بلکه در بهکارگیری بحران دولت برای ساختن قدرتی است که دو بُعد محلی و منطقهای را در خود جمع میکند.