اول مهر امسال برای والدین، دانشآموزان و معلمان مینابی حال و هوای دیگری داشت. مراسم بازگشایی مدرسه شجره طیبه از ساعت هفت صبح آغاز شد و دانشآموزان همراه پدر و مادرها و معلمهایشان وارد حیاط شدند. نگاه همه در لحظه اول به زمین بازیای رفت که بیشتر شبیه پارک بود تا مدرسه؛ زمینی با تاب و سرسره و وسایل بازی مخصوص کودکان. اما کسی به آن نزدیک نشد و زمین اول خالی ماند. این خجالت بیشتر از نیم ساعت طول نکشید و بعد از آن، حیاط پر شد از بچههایی که دنبال هم میدویدند، همدیگر را روی تاب هل میدادند و از سر شادی میخندیدند. موکبی نیز در گوشهای دیگر به بچهها و خانوادهها شربت خنک میداد. اگر فقط همین گوشه را میدیدی، اول مهر هر مدرسه دیگری بود، اما این مدرسه اسمی دارد که نمیگذارد این تصور زیاد دوام بیاورد: شجره طیبه.
نهم اسفند ۱۴۰۴، کمتر از هفت ماه پیش، ساختمان مدرسه شجره طیبه در میناب در حملهای سنگدلانه توسط دو رژیم کودککش آمریکا و رژیم صهیونیستی بمباران شد و در این حمله ۱۶۸ نفر شهید شدند: دانشآموز و معلم و کادر آموزشی و شماری از اولیایی که برای بردن بچههایشان به آنجا آمده بودند. ساختمان فرو ریخت، اما مدرسه از پای ننشست. با همت مسئولان استانی و کشوری و کمک خیرین، و با مشارکت فولاد هرمزگان، این مدرسه به مکانی جدید منتقل شد؛ ساختمانی موقت برای یک دوره دوساله، تا مجتمع بزرگتری که هنوز در حال ساخت است آماده شود. قرار است در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۶، ۱۲۰ دانشآموز پسر و ۱۰۷ دانشآموز دختر، در دو مجموعه جدا، در آن درس بخوانند. بچههایی که امروز صبح از در مدرسه جدید به داخل میآمدند، بیشترشان بازماندگان همان شجره طیبه معروف هستند. بعضی مجروح شدهاند یا زیر آوار ماندهاند؛ بعضی آن روز غایب بودند یا پیش از انفجارها مدرسه را ترک کرده بودند. اما در این مدرسه هیچکس بدون آسیب نمانده است؛ هر کدام چیزی را از دست دادهاند، یا سلامتیشان را، یا معلمی را و یا همکلاسیای را.
در این میان اما نگرانیها همچنان پابرجاست. مادری میگفت که راهی کردن بچهها به مدرسهای که سال پیش آن اتفاق را از سر گذراند، برای هر مادری سخت است. بعضی از بچهها حقیقتاً از بازشدن مدرسه خوشحال بودند، اما هر کس که در این مراسم پای میگذاشت، متوجه فضای دوگانه مراسم میشد؛ در آن صبح، دو عدد کنار هم نشسته بود: ۱۶۸ نفری که نیستند و ۲۲۷ دانشآموزی که قرار است باشند. حالی عجیب برای حاضران که نمیدانستند باید خوشحال باشند یا ناراحت. در پایان مراسم، دانشآموزان ۱۶۸ کبوتر را به یاد همکلاسیهایشان به آسمان فرستادند. البته همهشان با میل این کار را نکردند و بعضی بازیگوشانه از رها کردن پرندهها سر باز میزدند و میخواستند کبوتر را با خودشان به خانه ببرند. و بعد زنگ به صدا درآمد. یکی از دانشآموزان پایه پنجم گفت صدای زنگ مدرسه او را یاد خندههای دوستان شهیدش میاندازد. از یکی از دانشآموزان پرسیدم چرا دوباره به شجره طیبه آمده است؟ گفت: «نمیخواستم یاد و خاطره دوستان شهیدم و مدرسهمان را فراموش کنم.» برای او آمدن به مدرسه فقط رفتن به کلاس نبود؛ نوعی وفاداری بود. مسئولان از ایستادگی میگفتند، خانوادهها از ادامه راه، و این دانشآموز از فراموش نکردن. سه زبان بود برای یک قول مشترک: مسیر شجره طیبه و شهدای مدرسه را نباید گم کرد.