فرمانده اول: یاسر النمروطی
یاسر النمروطی (ابومعاذ)، متولد ۱۹۶۴ در اردوگاه خان یونس، نخستین فرمانده کل کتائب قسام بود که در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۲ این مسئولیت را بر عهده گرفت. او که از دل دستگاه امنیتی «مجد» و تجربه تعقیب جاسوسان به کار مسلحانه آمده بود، در شرایطی که کتائب هنوز ساختاری منسجم نداشت، پراکندگان را گرد آورد، نخستین گروهها را شکل داد و بر عملیاتهای اولیه قسام در غزه نظارت کرد. فرماندهی او بیش از چند ماه به طول نینجامید و در ۱۵ ژوئیه ۱۹۹۲، در محله زیتون غزه، پس از درگیری تنبهتن با سربازان اسرائیلی به شهادت رسید؛ اشغالگران پیکرش را مثله کردند و هفت روز آن را نزد خود نگه داشتند.
فرمانده دوم: عزالدین شیخ خلیل
عزالدین صبحی شیخ خلیل، متولد ۱۹۶۲ در محله شجاعیه غزه، پس از شهادت نمروطی فرماندهی کار نظامی را در مرحلهای بسیار حساس بر عهده گرفت. اما در اواخر ۱۹۹۲ به همراه ۴۰۰ تن از کادرهای حماس به «مرج الزهور» در جنوب لبنان تبعید شد و پس از آن، برای حفظ امنیت خود، در دمشق اقامت گزید. او از آنجا مسئولیت خطوط امداد نظامی مقاومت، تأمین سلاح و هماهنگی با حزبالله را بر عهده گرفت و به حلقهای کلیدی در شبکه پشتیبانی کتائب تبدیل شد. در ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۴، موساد با بمبی که زیر صندلی خودرویش در دمشق کار گذاشته بود، او را ترور کرد؛ او نخستین فرمانده قسامی بود که در بیرون از فلسطین به شهادت رسید.
فرمانده سوم: محمد الضیف - بخش اول
محمد دیاب المصری، معروف به «محمد الضیف»، متولد ۱۹۶۵ در اردوگاه خان یونس، طولانیترین و تأثیرگذارترین فرمانده تاریخ کتائب قسام است. از حدود سال ۱۹۹۵، او فرمانده واقعی کتائب شد و بزرگترین سهمش نه در یک عملیات خاص، بلکه در طرحی صبورانه برای یکپارچهسازی فرماندهان پراکنده زیر یک مرجعیت واحد بود. با عقبنشینی اسرائیل از غزه در سال ۲۰۰۵، او طرح تحول کتائب از گروههای مقاومت به نیرویی با فرماندهی مرکزی و شورای نظامی یکپارچه را کلید زد و با بهرهگیری از استعدادهایی مانند «ابوعمر السوری» و «مروان عیسی»، سیستم تونلها، ساخت موشکها و پهپادها و یگانهای نخبه را پایهگذاری کرد.
فرمانده سوم: محمد الضیف - بخش دوم و شهادت
الضیف که به «صاحب نه جان» و «سایه» شهره بود، بیش از هفت بار از ترور جان سالم به در برد و در جریان این تلاشها یک چشم و بخشی از توان جسمانی خود را از دست داد. همسر و دو فرزندش در بمباران سال ۲۰۱۴ به شهادت رسیدند. در بامداد ۷ اکتبر ۲۰۲۳، صدای او در ضبطی طنینانداز شد که آغاز «طوفان الاقصی» را اعلام کرد. سرانجام در ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۴، اشغالگران هدف قرار گرفتنش را در خانیونس اعلام کردند و قسام در ۳۰ ژانویه ۲۰۲۵ شهادت او را همراه با مروان عیسی، غازی ابوطماعه، رائد ثابت و رافع سلامه تأیید کرد. او کتائب را از گروههای محدود به ارتشی بدل کرده بود که طولانیترین جنگهای غزه را از سر گذراند.
پاراگراف پنجم (فرمانده چهارم: محمد سنوار)
محمد ابراهیم سنوار، متولد ۱۹۷۵ در خانیونس و برادر کوچکتر یحیی سنوار، از ابتدای دهه ۹۰ به قسام پیوست و نخستین فرمانده لشکر خانیونس شد. او محوریترین نقش را در عملیات اسارت «گیلعاد شالیت» در سال ۲۰۰۶ ایفا کرد و به همراه الضیف، «یگان سایه» را برای نگهداری از اسرا بنیان نهاد. سنوار که به «مرد سایه» و «زنده مرده» ملقب بود، به عنوان نماینده قسام در اتاق عملیات مشترک محور مقاومت و مسئول رکن عملیات، فرماندهی مستقیم طرح اجرایی «طوفان الاقصی» را بر عهده داشت. پس از شهادت الضیف، فرماندهی کامل کتائب به او رسید و در ماه مه ۲۰۲۵، اشغالگران با کمربندی انفجاری او را هدف قرار دادند؛ قسام شهادتش را در ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد.
فرمانده پنجم: عزالدین حداد
عزالدین حداد، متولد ۱۹۶۶ در شهر غزه، که به «شبح قسام» و «روباه کتائب» شهره بود، فرماندهی لشکر غزه و سپس پس از شهادت احمد الغندور، عملاً فرمانده کل منطقه شمال وادی غزه شد. او که از دستگاه امنیتی «مجد» به صفوف نظامی آمده بود، نقش کلیدی در نبرد حفظ موجودیت فلسطینی در شمال غزه در برابر «طرح ژنرالها» ایفا کرد و اشغالگران را وادار به عقبنشینی از شمال کرد. دو پسرش در جریان جنگ به شهادت رسیدند اما او در تشییع هیچکدام حاضر نشد. پس از شهادت سنوار، فرماندهی شورای نظامی را بر عهده گرفت و در ۱۵ مه ۲۰۲۶، در حملای دوگانه به آپارتمانی در محله الرمال، در کنار همسر و دخترش به شهادت رسید.
فرمانده ششم: محمد عوده و پایانبخش
محمد علی عوده (ابوعمرو)، متولد ۱۹۷۴ در اردوگاه جبالیا، تا هفتههای پایانی عمرش از افکار عمومی پنهان ماند. او که برجستهترین مغز اطلاعاتی کتائب و مسئول رکن اطلاعات نظامی بود، در طراحی و هماهنگی اهداف تصرف در ۷ اکتبر نقش داشت و در جنگ نسلکشی، دیواری اطلاعاتی در برابر تلاشهای نفوذ اسرائیل بنا کرد که ثابت کرد تنها راه بازگشت اسرا، معامله تبادل است نه فشار نظامی. پس از شهادت حداد، مسئولیت شورای نظامی را بر عهده گرفت اما تنها ۱۱ روز بعد، در ۲۶ مه ۲۰۲۶، در حمله به ساختمانی مسکونی در الرمال، همراه با همسر و فرزندانش به شهادت رسید. با شهادت او، حلقه ششفرماندهای که از النمروطی آغاز شده بود، بسته شد؛ همه آنها در راه تحول قسام از هستهای ابتدایی به ارتشی ساختاریافته، شهید شدند و اثرشان در هر موشک و هر تونلی که میراث مقاومت غزه است، باقی ماند.