انبارهای خالی و شکاف فاجعهبار مصرف و تولید
جنگ اخیر آمریکا علیه ایران نهتنها یک آزمون میدانی برای سامانههای نظامی این کشور بود، بلکه پرده از یک واقعیت تلخ و پنهان در زنجیره تأمین تسلیحاتی پنتاگون برداشت. حجم گستردهای از موشکهای کروز تامهاوک، موشکهای تهاجمی هواپرتاب و رهگیرهای پدافند هوایی (مانند پاتریوت، تاد و اسام-۳) در این درگیری مصرف شد تا جایی که مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) هشدار داد جایگزینی این ذخایر، بسته به نوع مهمات، بین یک تا چهار سال زمان نیاز دارد. این فاصله فاجعهبار میان «سرعت مصرف در جنگ مدرن» و «نرخ تولید در دوران صلح»، ضعف بنیادین و ساختاری را در ماشین جنگی آمریکا برملا کرد که پیشتر صرفاً یک گمانهزنی رسانهای بود و اکنون به یک موضوع جدی در محافل دفاعی و کنگره تبدیل شده است.
صنایع دفاعی در برابر طوفان جنگ فرسایشی
مهمترین عامل برملا شدن این ضعف، ناتوانی صنایع دفاعی آمریکا در همگامی با سرعت بالای مصرف مهمات است. کارشناسان معتقدند صنایع تسلیحاتی این کشور طی سه دهه گذشته بر اساس تولید محدود و باثبات در دوران صلح طراحی شدهاند و هرگز برای تأمین نیاز یک جنگ گسترده و طولانیمدت پیشبینی نشده بودند. مارک کانسیان، کارشناس ارشد CSIS، به صراحت اعلام کرده که برآوردهای پیشین پنتاگون درباره میزان مصرف مهمات در جنگهای بزرگ، بسیار خوشبینانه بوده است. همین واقعیت باعث شده که حتی افزایش بودجه دفاعی نیز نتواند بهسرعت خطوط تولید جدید را راهاندازی کند و آمریکا را در یک دور باطلِ لجستیکی گرفتار سازد.
آزمون مردودی و خطر کاهش بازدارندگی جهانی
این ضعف موشکی، فراتر از یک چالش لجستیکی، به بحران اعتبار و بازدارندگی جهانی آمریکا دامن زده است. تحلیلگران هشدار میدهند که بسیاری از این موشکها، همان تسلیحات حیاتی هستند که برای رویارویی احتمالی با چین در منطقه هند-اقیانوس آرام و بحرانهای اروپا طراحی شدهاند. به همین دلیل، ست جونز، رئیس بخش امنیت بینالملل CSIS، این جنگ را «آزمونی برای پایگاه صنعتی دفاعی» توصیف کرد که نقاط ضعف پنهان را برای همیشه آشکار ساخته است. اگر آمریکا ناچار به ورود همزمان به چند بحران بزرگ شود، نهتنها گزینههای نظامی واشنگتن محدودتر خواهد شد، بلکه این جنگ بهعنوان یک «آزمون مردودی» برای توانمندی لجستیکی و صنعتی ایالات متحده در تاریخ ثبت خواهد شد.