«امل شبیب»، مجری سابق شبکه الکوثر و خبرنگار تسنیم، در تحلیلی به بررسی مقالهای کمسابقه از «سایمون دیستال» در روزنامه گاردین پرداخته است. دیستال در این مقاله که بسیاری جرأت بیان آن را نداشتند، آشکارا اعلام کرده که «بزرگترین خطر برای جهان، ایران نیست؛ بلکه خود دونالد ترامپ است». او ترامپ را «سلاحی کشتار جمعی در قامت یک فرد» توصیف کرده و تأکید دارد که ترامپ در حال پیشبرد جنگی بدون راهبرد با ایران است؛ جنگی که شهرها و زیرساختهای غیرنظامی را ویران میکند و او را در باتلاقی فرسایشی گرفتار ساخته که هیچ راه پیروزی در آن متصور نیست. دیستال دلیل اصلی این رفتار ترامپ را نه جنون، بلکه «خشم و نفرت ناشی از ناکامی در برابر اراده ایرانیان» میداند که با خودشیفتگی و ناتوانی در اعتراف به شکست همراه شده است.
«سایمون دیستال» در مقاله خود سه تناقض اساسی در رفتار ترامپ را آشکار میسازد. نخستین تناقض این است که اهداف اعلامشده واشنگتن، نظیر نابودی برنامه هستهای ایران و تغییر نظام، بیش از هر زمان دیگری دستنیافتنی به نظر میرسند، اما ترامپ همچنان جنگ را ادامه میدهد، چون نمیتواند به شکست خود اعتراف کند. دومین تناقض آنکه ترامپ که هیچگاه خدمت نظامی نکرده و جرأت تقابل مستقیم ندارد، بهشدت ایران را تهدید میکند و در عمل به جنگ فرسایشی از راه دور روی آورده است؛ رفتاری که دیستال آن را با جورج بوش پسر مقایسه میکند: بوش با ۱۷۰ هزار نیرو به عراق حمله کرد اما «دستکم شجاعت دست زدن به چنین اقدامی را داشت». سومین تناقض نیز تشبیه ترامپ به یک معتاد الکلی است که همان اشتباهات را تکرار میکند، اما انتظار نتایج متفاوتی دارد و این را نه یک راهبرد، بلکه «عین توهم» میخواند.
مقاله گاردین در نهایت پرسش تعیینکنندهای را مطرح میکند: «چه کسی ترامپ را متوقف خواهد کرد؟» و پاسخ میدهد که «کنگره ناتوان است، متحدان جرأت ندارند و مردم آمریکا که با جنگ مخالفند، از سوی ترامپ نادیده گرفته میشوند». دیستال معتقد است ترامپ هرگز جنگ را متوقف نخواهد کرد، زیرا او جنگ را «تجمعی انتخاباتی» برای جلب رضایت پایگاه اجتماعی خود میبیند و تشدید تنش را ابزاری برای نمایش قدرت میداند، حتی اگر به قیمت تحمیل هزینهای سنگین به آمریکا و جهان تمام شود. خبرنگار تسنیم نیز در تحلیل خود بر این نکته تأکید دارد که ترامپ در هزارتوی خویش تنها مانده است: سلاحی در چنگ دارد که شیوهٔ استفاده از آن را نمیداند، کینهای در دل دارد که راه گسستن از آن را نمیشناسد و در باتلاقی فرو میرود که خود با دستان خویش حفر کرده و همزمان، خود را در حال رقمزدن شکوه و افتخار میبیند.