به گزارش روزنامه رای الیوم، در این زمینه آونر بن زاکن، مورخ صهیونیست و رئیس نهاد موسوم به «موسسه اندیشه اسرائیل» در مقالهای که در روزنامه عبری هاآرتص منتشر شد، اعلام کرد: دوران طولانی نخست وزیری بنیامین نتانیاهو را نمیتوان صرفاً با مهارتهای سیاسی او، ضعف مخالفانش یا تحولاتی که جامعه اسرائیل متحمل شده است، آنطور که معمولاً تصور میشود، توضیح داد.
این مورخ صهیونیست افزود: دوره نخست وزیری نتانیاهو با دوران تک قطبی جهان و زمانی که آمریکا تنها ابر قدرت دنیا بود، همزمان شد و جهان تک قطبی چیزی را به آمریکا داد که نادرترین امتیاز در سطح سیاست بینالمللی است؛ یعنی حق اشتباه کردن بدون اینکه مجازاتی در انتظار آن باشد یا بر جایگاه جهانی آن تاثیر بگذارد.
وی تاکید کرد: هر ابرقدرتی اشتباه میکند، اما اگر رقیب سرسختی برای آن وجود نداشته باشد که بتواند از این اشتباهاتش سوء استفاده کند، این اشتباهات تعادل قدرت را در جهان تغییر نمیدهد، واقعیتی که برای سالهای طولانی در دنیا حاکم بود و آمریکا را قادر ساخت جنگهای طولانی به راه بیندازد و پایگاههای بزرگ برای خودش در سراسر جهان داشته باشد و همزمان با آن به حمایت بی قید و شرط از اسرائیل ادامه دهد، حتی در مواقعی که این حمایت به نفع خود ایالات متحده نبود.
در ادامه این مقاله آمده است: رابطه ویژه بین اسرائیل و ایالات متحده خود محصول نظم جهانی تک قطبی است. اتحاد استراتژیک میان تلآویو و واشنگتن به تدریج از اوایل دهه 1960با عرضه هواپیماهای اسکایهاوک به اسرائیل در سال 1968 آغاز شد و سپس پس از انتقال هوایی کمکهای نظامی در طول جنگ 1973 تقویت شد. این اتحاد پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به اوج خود رسید، دورهای که شاهد اوج نفوذ آیپک در واشنگتن نیز بود.
مورخ مذکور صهیونیست تاکید کرد که لابی اسرائیل در یک سیستم بینالمللی فعالیت میکرد که در آن ایالات متحده از قدرت کافی و حاشیه خطای کافی برای ارائه پشتیبانی تقریباً نامحدود به اسرائیل، بدون متحمل شدن هیچ هزینه استراتژیکی برخوردار بود.
وی تصریح کرد: نتانیاهو هم در دورههای مختلف نخست وزیری خود، از این حمایت نامحدود آمریکا به لطف جهان تک قطبی برخوردار شد و به همین دلیل بود که دوران سیاسی او از مجموعه تمام مخالفانش بیشتر دوام آورد؛ به ویژه اینکه نتانیاهو همچنین حاضر بود خود را با اردوگاه محافظهکاران در ایالات متحده، جایی که جریانهای ملیگرای سفیدپوست در حال قدرت گرفتن بودند، همسو کند و خطر رویارویی آشکار با اولین رئیسجمهور سیاهپوست در تاریخ ایالات متحده (اشاره به باراک اوباما) را به جان بخرد، زیرا فرض میکرد که اتحاد استراتژیک بین دو طرف به اندازه کافی قوی است تا در برابر قطبی شدن فزاینده در سیاست آمریکا مقاومت کند.
بر اساس این مقاله، وقتی که دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در اولین دوره خود در سال 2018 موضع نتانیاهو را پذیرفت و عملاً از توافق هستهای با ایران خارج شد، برخی تصور میکردند که قمار نتانیاهو نتیجه داده و واشنگتن هم سیاستی را اتخاذ کرده بود که شباهت زیادی به دیدگاه کابینه نتانیاهو داشت. با این حال هنوز شرایط برای اینکه نتانیاهو را به قدرتمندترین رهبر اسرائیل تبدیل کند مهیا نبود.
در ادامه مقاله روزنامه هاآرتص، تاکید شده که بعد از همه این تحولات، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و نتایج آن نشان داد که ایالات متحده دیگر فضای مانوری را که به مدت سه دهه از زمان جنگ خلیج فارس از آن برخوردار بود، ندارد و این تصادفی نیست که رابرت کاگان، متفکری که بیشترین ارتباط را با نومحافظهکاری و ایده هژمونی آمریکا داشت، عنوان «کیش و مات در ایران» را برای مقاله پس از جنگ خود در مجله آتلانتیک انتخاب کرد.
مورخ مذکور صهیونیست ادامه داد که این مقاله در مجله آتلانتیک به معنای اذعان یکی از برجستهترین نظریهپردازان هژمونی آمریکا، به پایان دوران تکقطبی بود. معادلات بعد از این جنگ به گونهای است که نشان میدهد آمریکا دیگر نمیتواند در مواجهه با چین و روسیه و سایر قدرتهای جهانی منطقهای مانند قبل هر طور که میخواهد اشتباه کند.
وی با لحنی کنایه آمیز خاطرنشان کرد: قرار بود این جنگ موجب مهار و تضعیف ایران شود اما نتیجه آن بود که ایران را تبدیل به یک قدرت منطقهای غالب در خلیج فارس کرد و این دقیقاً همان معنای کاهش حاشیه خطای آمریکا را در پی دارد؛ به این معنا که ایالات متحده دیگر نمیتواند هر طور که دلش میخواهد رفتار کند و هر اشتباهی را انجام دهد.
این مورخ صهیونیست در پایان تاکید کرد: دوران جهان تکقطبی به پایان رسیده است، و به همراه آن، دوران نتانیاهو نیز به پایان رسیده است.