به اشتراک بگذارید

اظهارات جوزف عون و نواف سلام؛ مرزی میان اتهام و حقیقت

به قلم: میثم منصوری کیا | در برهه‌ای که معادلات منطقه‌ای با نگرانی‌های داخلی لبنان درهم‌تنیده شده‌اند، سخنان رئیس جمهور و نخست وزیر لبنان بار دیگر نام ایران را به محور مناقشه درباره‌ی جنوب لبنان کشاند. از یک سو، گفتمانی شکل گرفته که تهران و حزب‌الله را مسئول جنگی می‌داند که آغازگر آن نبوده‌اند؛ و از سوی دیگر، واقعیت‌های میدانی گواه آن است که رژیم صهیونیستی با نقض مکرر توافق آتش‌بس، عامل اصلی تداوم تنش‌ها بوده است. در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد که تحولات جنوب لبنان فارغ از روایت‌های ناقص و جهت‌دار بازخوانی شود؛ زیرا حقیقت، هرچند گاه زیر غبار تبلیغات رسانه‌ای پنهان شود، روشن‌تر از آن است که بتوان آن را در چارچوب روایت‌های یک‌جانبه محصور کرد.

اظهارات جوزف عون و نواف سلام؛ مرزی میان اتهام و حقیقت

در یکی از حساس‌ترین مقاطع سیاسی لبنان، رئیس‌ جمهور این کشور جوزف عون و نخست ‌وزیر نواف سلام با مجموعه‌ای از اظهارات، ظاهرا بر ضرورت حفظ ثبات و دور نگه‌داشتن کشور از بحران‌ها تأکید کرده‌اند؛ اما در لایه‌های عمیق‌تر، این سخنان حاوی نوعی خطای راهبردی در تشخیص منشا تهدید و فاصله گرفتن از واقعیت‌هایی است که مردم جنوب لبنان طی پانزده ماه پس از توافق آتش‌بسی که با میانجی‌گری آمریکا شکل گرفته بود، با آن دست‌وپنجه نرم کردند؛ توافقی که تل‌آویو حتی یک روز نیز به آن پایبند نماند.

این مواضع، به‌گونه‌ای تلویحی، ایران و حزب‌الله را مسئول جنگی معرفی می‌کند که نه آغازگر آن بودند و نه ناقض آتش‌بس. در حالی که واقعیتی انکارناپذیر پیش روی افکار عمومی قرار دارد، جنوب لبنان از نخستین روز اجرای توافق، بی‌وقفه زیر آتش حملات رژیم صهیونی قرار داشت و در این مدت بیش از پانصد نفر جان خود را از دست دادند، بی‌آنکه حزب‌الله حتی یک بار توافق را نقض کند. این تناقض را نه می‌توان نادیده گرفت و نه هیچ روایتی رسمی قادر است آن را از حافظه جنوبی‌های لبنان پاک کند.

این در حالی است که نواف سلام می‌گوید: "جنوب لبنان و مردم آن بهای تصمیمی را می‌پردازند که خود در اتخاذ آن نقشی نداشته‌اند" و همچنین مدعی است که "ایران با جنوب لبنان به‌عنوان یک برگ مذاکره برخورد می‌کند." جوزف عون اما پا را فراتر گذاشته و از "سوءاستفاده ایران از لبنان" سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که "مردم از جنگ میان اسرائیل و حزب‌الله خسته شده‌اند."

اما پرسش بنیادینی که هر دو مقام لبنانی از کنار آن عبور کرده‌اند این است که چه کسی آغازگر جنگ بود و آتش‌بس را نقض کرد؟ و چه کسی روستاها، شهرک‌ها، مزارع، بیمارستان‌ها و مدارس جنوب لبنان را هدف حملات خود قرار داد؟

واقعیت‌های میدانی نیازمند تفسیر و تأویل نیستند. پیش از حمله اخیر دشمن صهیونی آمریکایی، این رژیم اشغالگر بود که به‌طور مستمر توافق آتش‌بس را زیر پا می‌گذاشت و جنوب لبنان را آماج حملات خود قرار می‌داد، در حالی که دولت لبنان سکوت اختیار کرده بود. ایالات متحده نیز که ضامن اجرای این توافق محسوب می‌شد، نه تنها مانع تجاوزات اسرائیل نبود، بلکه حتی حاضر به صدور یک بیانیه محکومیت نیز نشد.

در مقابل، حزب‌الله با وجود تقدیم صدها شهید، به مفاد توافق پایبند ماند. بنابراین چگونه می‌توان طرف متعهد را مسئول دانست و متجاوز را از هرگونه سرزنش معاف کرد؟

وقتی نواف سلام از ایران می‌خواهد که "به جنوب لبنان رحم کند" و جوزف عون مدعی می‌شود که "ایران کمکی به لبنان نمی‌کند"، هر دو از واقعیتی چشم می‌پوشند که برای بسیاری از ناظران سیاسی آشکار است.

ایران در مذاکرات غیرمستقیم خود با آمریکا، از معدود بازیگرانی بود که برای توقف جنگ در لبنان و جلوگیری از گسترش دامنه تجاوز رژیم صهیونی فشار وارد کرد. اگر این فشارها و همچنین معادله بازدارندگی که محور مقاومت ایجاد کرده بود وجود نداشت، امروز شاید جنوب لبنان با اشغالی فراگیر و ویرانگر روبه‌رو بود.

به تصویر کشیدن ایران به‌عنوان کشوری که لبنان را صرفا ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی می‌داند، تحلیلی ناقص و ناعادلانه است؛ زیرا تهران هیچ‌گاه از لبنان نخواسته بود که وارد جنگ شود و هرگز آغازگر نقض توافق‌ها نبوده است. از نگاه ایران، لبنان بخشی از امنیت و ثبات منطقه است، نه یک کارت معامله.

در مقابل، اگر سخن از استفاده‌ی ابزاری از لبنان باشد، باید به کسانی اشاره کرد که اجازه دادند جنوب این کشور بی‌هیچ بازدارندگی زیر آتش بماند، به صدور بیانیه بسنده کردند و به صلحی دل بستند که نه از خاک لبنان حفاظت می‌کند و نه از کرامت مردم آن.

در سخنان نواف سلام و جوزف عون، نوعی سرزنش ضمنی نیز متوجه حزب‌الله است؛ گویی این مقاومت بود که لبنان را به جنگ کشاند. اما به‌راستی که واقعیت‌ها خلاف این را نشان می‌دهد. مقاومت نه آغازگر جنگ بود، نه آتش‌بس را نقض کرد. حزب الله زمانی وارد عمل شد که اسر ائیل از همه‌ی خطوط قرمز عبور کرده بود.

مقاومت به‌مانند سدی می‌ماند که مانع از تبدیل شدن جنوب لبنان به عرصه‌ای بی‌دفاع برای کشتار و تجاوز شده است. فراتر از این، اگر چنین نیروی بازدارنده‌ای وجود نداشت، اسرائیل بدون کوچک‌ترین هزینه‌ای شروط خود را بر لبنان تحمیل می‌کرد و حتی نیازی به مذاکره نیز احساس نمی‌کرد.

در آن روی سکه اگر بخواهیم با نگاهی مثبت به سخنان جوزف عون و نواف سلام بنگریم، نمی‌توان انکار کنیم که آنان از جایگاه مسئولیت خود سخن می‌گویند و چه بسا دغدغه‌ی جلوگیری از ویرانی بیش‌تر جنوب لبنان و قتل عام جنوبیان را دارند.

اما مسئولیت‌پذیری به معنای چشم پوشیدن از واقعیت‌ها نیست؛ همان‌گونه که نباید قربانی و متجاوز را در یک جایگاه قرار داد یا ایران و حزب‌الله را مسئول اقداماتی دانست که رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا مرتکب شده است.

از این رو، گفتمان رسمی دولت باید بر پایه‌ی درک دقیق واقعیت‌ها شکل گیرد؛ واقعیت‌هایی که منشا تجاوز را به‌روشنی مشخص می‌کند. دفاع از جنوب لبنان نه با سرزنش کسانی که از آن دفاع کرده‌اند، بلکه با بازداشتن متجاوز و پذیرش این حقیقت ممکن است که مذاکره، تا زمانی که اشغالگر به حملات خود ادامه می‌دهد و واشنگتن از آن حمایت می‌کند، نمی‌تواند ضامن امنیت باشد.

با وجود همه‌ی روایت‌ها و موضع‌گیری‌ها، یک حقیقت تغییرناپذیر باقی می‌ماند. جنوب لبنان نه به‌خاطر آنکه برگ مذاکره‌ی ایران است، بلکه به این دلیل هدف قرار گرفته که اسرائیل آن را نقطه‌ای آسیب‌پذیر در معادلات امنیتی خود می‌پنداشت و تصور می‌کرد لبنان از پشتوانه دفاعی کافی برخوردار نیست.

اما مقاومت خلاف این تصور را ثابت کرد و ایران نیز از این ایستادگی حمایت نمود. پس این واشنگتن و تل‌آویو بودند که توافق را نقض کردند، نه حزب‌الله. اظهارات نواف سلام و جوزف عون، فارغ از نیت گویندگان آن، در زمانی نامناسب و بر پایه‌ی برداشتی ناقص مطرح شد. برداشتی که آگاهانه یا ناآگاهانه به تقویت روایتی کمک می‌کند که اسرائیل در پی تثبیت آن است. روایتی که لبنان را قربانی کشمکش دیگران معرفی می‌کند.

اما واقعیت آن است که لبنان قربانی اشغالگری، سکوت جامعه جهانی، و توافقی است که هرگز به آن احترام گذاشته نشد. الان نیز قربانی گفتمان دولتی است که مسئولیت را متوجه مقاومت می‌کند و از این واقعیت چشم می‌پوشد که جنوب لبنان در طول تاریخ معاصر خود، هرگاه از امنیت برخوردار بوده، این امنیت با حضور و ایستادگی نیروهای مقاومت حاصل شده است.

نقد این مواضع، نه از سر تخریب یا دشمنی، بلکه تلاشی برای بازگرداندن اصول میهنی یک کشور به مسیر طبیعی خود است. مسیری که در آن اشغالگری دشمن شناخته می‌شود، مقاومت نقش مدافع را بر عهده دارد، ایران در جایگاه حامی قرار می‌گیرد و جنوب لبنان، قلب تپنده‌ی این کشور، هرگز تنها رها نمی‌شود.