در منظومه فکری حضرت امام خمینی (ره)، پیروزی یک پدیده صرفاً نظامی یا نتیجه محاسبات مادی نیست، بلکه ثمره تحولی درونی و بازگشت به «خداخواهی» است. از منظر بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، تضمین بقا و پیروزی در برابر هر ابرقدرتی، در گروی حفظ «حال و هوای اول نهضت اسلامی» که همان توکل خالصانه و روحیه شهادتطلبی که در آغاز انقلاب جاری بود، است. امام راحل همواره هشدار میدادند که اگر انگیزههای ملت از آرمانهای الهی به سمت اهداف مادی تنزل یابد، عنایت الهی سلب شده و فرصتهای تاریخی از دست میروند.
بارزترین ویژگی مدیریت امام (ره)، محو کردن «من» در برابر اراده الهی بود. معمار انقلاب هرگز پیروزیها را به تدابیر نظامی محض منتسب نمیکردند و با استناد به آیات «مَا النَّصْرُ إلّا مِنْ عِندِ اللَّهِ»، فتح خرمشهر و دیگر نقاط راهبردی را «معجزه و عنایت الهی» میخواندند. این نگاه عارفانه، مانع از غرور در پیروزی و یأس در شکست میشد و به رزمندگان میآموخت که دست قدرت حق، از آستین آنان بیرون میآید.
در این زمینه، فریاد «اللهاکبر» در اندیشه امام راحل، صرفاً یک شعار مذهبی نیست، بلکه یک «بیانیه راهبردی و هویتی» است. این طنین جمعی، در سختترین لحظات جنگ و تهدید، مرزهای میان حوزه نظامی و غیرنظامی را میشکند و اراده عمومی را به نیرویی شکستناپذیر تبدیل میکند. در مواجهه و مقابله با متجاوزان، طنین «اللهاکبر» ملت اعلام میکند که اگرچه زیرساختها ممکن است آسیب ببینند، اراده جمعی برای حفظ یکپارچگی سرزمینی تخریبناپذیر است.
اندیشه امام خمینی (ره) در مواجهه با قدرتهای سلطهگر بر پایه «عقلانیت انقلابی» و اصول تغییرناپذیر اسلام ناب بنا شده است. آن حضرت در تحلیل روابط با قدرتهای سلطه گر جهانی، بهویژه آمریکا، هرگونه نگاه خوشبینانه را رد کرده و این رابطه را به «رابطه گرگ و بره» تشبیه کردند. رابطهای که در آن هرگونه سازش، به معنای پذیرش تسلیم و از دست دادن عزت ملی است.
در این راستا، امام (ره) با تفکیک میان «ملت» و «دولت»، ماهیت هیئت حاکمه آمریکا را به دلیل رویکرد استثماری، «شیطان بزرگ» نامیدند و دشمنی با آمریکا را نه یک موضوع سلیقهای، بلکه وظیفهای اسلامی و نشانه «ملیگرایی واقعی» میدانستند. چرا که حضور و نفوذ این قدرت در ایران را عامل اصلی وابستگی، استبداد پهلوی و نابودی هویت ملی و اسلامی قلمداد میکردند. در منظومه فکری مؤسس جمهوری اسلامی، آمریکا «امالفساد» و عامل اصلی تفرقه در جهان اسلام و ناآرامیهای منطقهای است. معمار انقلاب معتقد بودند که راه نجات جهان اسلام، نه در تکیه بر دیپلماسیهای مرسوم، بلکه «در ایستادگی»، «حفظ کرامت انسانی» و «مقابله صریح با خوی جهانخواری استکبار» نهفته است.
حضرت امام (ره) تأکید میکنند که حتی در زمان صلح، غفلت از کید دشمنان یک «سادهاندیشی» بزرگ است و هوشیاری در برابر برنامههای بلندمدت استکبار باید همواره جاری باشد. سیاست امام (ره) در قبال آمریکا، ترکیبی از «سختگیری در اصول» و «واقعبینانه بودن در تحلیل» است که در آن عزت ملی، محوریت دارد.
در اندیشه امام خمینی (ره)، «استکبارستیزی» به معنای توهم توطئه و یا لجاجت بیهدف نیست، بلکه یک راهبرد اصولی است. آن حضرت در حالی که خط قرمزهای سختگیرانهای مانند حمایت از فلسطین و عدم سازش با رژیم غاصب صهیونیستی را ترسیم میکنند، دری را برای تغییر وضعیت بر اساس «تغییر ماهیت دشمن» باز میگذارند. از این منظر، شرط بازگشت به روابط عادی، «بازگشت دولت آمریکا به مسیر انسانیت»، «احترام به حقوق دیگران» و «پذیرش اشتباهات» است.
از نگاه امام خمینی (ره)، مقابله با رژیم صهیونیستی فراتر از یک تقابل سیاسی، یک وظیفه دینی و اخلاقی برای تمامی مسلمانان است. اندیشه آن حضرت در برابر رژیم اشغالگر بر پایه «مقاومت فعال» و در سه محور اصلی بنا شده است.
تحریم و مقابله اقتصادی: حضرت امام خمینی (ه) با تاکید بر تحریم هرگونه رابطه تجاری و سیاسی با صهیونیسم، تحریم اقتصادی را ابزاری حیاتی برای دولتهای اسلامی میدانستند. از جمله تحریم فروش نفت و خودداری از مصرف کالاهای ساخت رژیم صهیونی.
بیداری ملل و اتحاد اسلامی: مؤسس نظام اسلامی بر این باور بودند که مسئله قدس، حادثهای فراتر از مرزهای جغرافیایی و مختص به تمام مؤمنان در تمامی اعصار است. از این رو، بیداری تودههای مردم و تبدیل شدن به الگویی برای سایر ملل اسلامی را کلید اصلی تغییر، و برگزاری مراسمی، چون «روز قدس» را ابزاری برای انسجام بخشی به جهان اسلام برشمردند.
اتکا به خود و مقابله با طرحهای استکباری: امام (ره) با پیشبینی نقش سلطهجویانه صهیونیسم و حمایتهای استکبار جهانی به ویژه آمریکا از این رژیم اشغالگر، تأکید داشتند که مسلمانان نباید به شرق یا غرب اتکا کنند. بلکه باید با تکیه بر ایمان و قدرت الهی، با اجماع سیاسی در سازمانهای بینالمللی و فشار جمعی، از تجاوزات این رژیم غاصب، جلوگیری کنند.
در مجموع مدیریت امام خمینی (ره) ثابت کرد که اگر فرماندهی بر پایه «تکلیف الهی»، «نفوذ بر دلها» و «تکیه بر قدرت مردم» باشد، هیچ ابرقدرتی توان مقابله نخواهد داشت. بازخوانی نقش مؤسس جمهوری اسلامی در جنگ تحمیلی اول، چراغ راهی برای «اصل دفاع مشروع» و پیروزی در جنگ تحمیلی سوم و هرگونه تعدی و تجاوز آتی است. امروز، وصیتنامه بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران که شهادت در راه خدا را بر زندگی زیر پرچم کفر ترجیح میدهد، منشور محور مقاومت و حرکت رزمندگان جبهه حق در سراسر جهان است.
میراث ماندگار امام راحل، برای زندگی عزتمندانه نسلهای امروز، این درس است که مقاومت تنها در میدان نبرد نیست، بلکه در حفظ «روح جمعی»، «خدامحوری» و «ترمیم شکافهای داخلی» نهفته است. مادامی که ملت ایران از ابرقدرتها نهراسد و مشتهای گرهکرده خود را «مشتهای الهی» بداند، وعده «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ» محقق خواهد شد. راهی که از ایمان آغاز میشود، با توکل به ذات اقدس الهی، ادامه مییابد و در نهایت به پیروزی نهایی جبهه حق علیه جبهه کفر و شرک و الحاد و نفاق، ختم میشود.
نویسنده و پژوهشگر: فرشته مقدم