به اشتراک بگذارید

خط امام؛ میدان تفسیرهای رقیب و میدان داری رهبر شهید انقلاب

در سپهر سیاست ایران، نظرات و دیدگاه‌های امام خمینی(ره) که قائد شهید از آن به عنوان «مکتب امام» یاد کرده‌اند همچون خورشیدی می‌درخشد و بر همین اساس جریان‌های سیاسی در تلاش هستند تا نسبت خود را با آن تعریف و قرائت خود را از آنچه خط و راه امام شناخته می‌شود، ارائه کنند.

خط امام؛ میدان تفسیرهای رقیب و میدان داری رهبر شهید انقلاب

خوانش «چپ اسلامی» از خط امام در دهه‌ ۶۰، بیش از آنکه صرفاً یک رویکرد سیاسی باشد، تلاشی برای صورت‌بندیِ یک «ایدئولوژی حکمرانی» در سال‌های سخت جنگ و استقرار نظام بود. در این تلقی، خط امام به مثابه یک بسته جامعِ سیاسی-اقتصادی تعریف می‌شد که محورهای اصلی آن بر «دولتِ مقتدرِ مداخله‌گر» و «عدالت توزیعی» استوار بود. برای جریان چپ آن زمان، وفاداری به امام عملاً با حمایت از ساختارهای اقتصادیِ دولتی و مقابله با بازار آزادِ بی‌قید و بند گره خورده بود؛ چرا که آن‌ها عدالت را در گروِ مدیریت مستقیمِ دولت بر منابع و نیازهای اساسی مردم می‌دیدند.

یکی از نکات کلیدی در این خوانش، استفاده‌ی ابزاری و گفتمانی از مفاهیمِ ایدئولوژیک برای مرزبندی با رقباست. مفاهیمی نظیر «اسلام ناب محمدی» در برابر «اسلام آمریکایی»، کارکردی دوگانه داشت؛ هم به عنوان یک باور عمیق انقلابی برای تهییج توده‌ها و هم به عنوان ابزاری برای تثبیتِ مشروعیتِ تشکل‌های نوظهوری همچون مجمع روحانیون مبارز. این جریان با تأکید بر این دوگانه، عملاً رقبای خود (جریان راست سنتی) را در موضعی منفعل قرار می‌داد و خود را تنها مدافعِ اصیلِ آرمان‌های مستضعفین و خطِ مستقیمِ امام معرفی می‌کرد.

مسئله‌ی «ولایت‌فقیه» در خوانش چپِ دهه‌ ۶۰، نقطه ثقلِ تئوریک برای حفظِ یکپارچگیِ سیاسی بود. برخلاف تصورات بعدی، در این دوره، چپ‌های اسلامی بیشترین تأکید را بر «اطاعت مطلق» از ولایت داشتند و آن را به عنوانِ ابزارِ قانونی برای پیشبرد برنامه‌های اقتصادی و سیاسی خود به کار می‌گرفتند. در واقع، ولایت‌فقیه در ادبیات این جریان، نه یک نهادِ صرفاً نظارتی، بلکه موتورِ محرکِ نظام برای انجام اصلاحات ساختاری و برخورد با نابرابری‌ها بود. آن‌ها با تکیه بر این اصل، سعی داشتند مشروعیتِ اقدامات دولتِ زمانِ جنگ را از حمایتِ مستقیمِ امام تأمین کنند.

در نهایت، می‌توان گفت خوانش چپ اسلامی از خط امام، یک «سیاستِ هویت‌بخش» بود که در بستری از بحران‌های اولیه انقلاب شکل گرفت. اگرچه این جریان بعداً دستخوش تحولات فکری عمیق شد و به سمت اصلاح‌طلبی تغییر مسیر داد، اما میراثِ گفتمانیِ آن (تکیه بر عدالت، شعارهای ضدسرمایه‌داری و دوقطبی‌سازی‌های مذهبی) همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین ریشه‌های تحلیلی در سپهر سیاسی ایران باقی مانده است. این دوره نشان می‌دهد که «خط امام» تا چه حد پتانسیل تفاسیر مختلف را داشته و چگونه جریان‌های سیاسی برای بقا و پیشبرد اهداف خود، به بازخوانیِ دال‌های مرکزیِ مکتب امام متوسل شده‌اند.

 

 

پربازدیدترین