گویا دومینوی ناکامیهای اخیر ترامپ که از شنبه ۹ اسفند برابر با ۲۸ فوریه آغاز شده است، تمام شدنی نیست. جنگ با ایران و تداوم انسداد تنگه هرمز به مثابه باتلاقی هر روز بیش از دیروز ترامپ را در خود فرو میبرد. او در بن بستی گرفتار شده است که گذر زمان نه تنها راه جدیدی برای خروج به او نشان نمیدهد، بلکه سرگردانی اش را بیشتر میکند.
اکنون واشنگتن گزینههای زیادی پیش روی خود ندارد و باید هر چه زودتر تصمیم نهایی را بگیرد. اما پیش از هر تصمیم، حقیقت تلخی که ترامپ و تیم او باید بپذیرند، این است که آمریکا دیگر آن قدرت هژمونیک دهههای گذشته نیست که بتواند با یک تصمیم آنی، معادلات جهانی را به نفع خود تغییر دهد. حتی وضعیت آنها نسبت به ۲۷ فوریه یعنی یک روز پیش از جنگ نیز تغییر کرده است؛ شاید در صفحه تقویم رومیزی ترامپ، ۲۷ و ۲۸ فوریه تنها در اسم تفاوت داشته باشند، یکی جمعه و دیگری شنبه باشد؛ اما در میدان واقعیت، تمایز این دو روز به این موضوع محدود نمیشود؛ بلکه شامل رویدادی بزرگ به نام افول قدرت هژمونیک آمریکا و شکست بازدارندگی راهبردی آن میشود؛ موضوعی که موجب فرسایش عمیق قدرت آمریکا شده است؛ بنابراین به نظر میرسد در این شرایط پرسش اساسی برای اهالی کاخ سفید این نیست که با وضعیت کنونی، چگونه پیروز میدان جنگ با ایران باشند؟ بلکه پرسش اصلی این است که از این بحران خود ساخته چگونه میتوانند با کمترین هزینه خارج شوند؟
همان گونه که بیان شد ترامپ گزینههای چندانی پیش رو ندارد، مسیرهای قابل ترسیم برای او میتواند شامل این موارد باشد:
نخستین مسیر، یک عقب نشینی آرام از طریق توافق با ایران است. ترامپ پیش از گام نهادن در این مسیر باید متوجه شده باشد که ایران در این جنگ خود را طرف پیروز میدان میداند و راهبرد جنگ نامتقارن او به خوبی توانسته است قدرت ضربات آمریکا را مهار کرده و متقابلا ضربات سنگینی بر واشنگتن وارد آورد؛ بنابراین شاید در ابتدا این مسیر برای ترامپ راحت و آبرومندانه به نظر برسد، اما مستلزم نشستن پشت میز مذاکرهای است که طرف مقابل، خود را پیروز میدان میداند و یقینا برای هر گامی، امتیازات بزرگی را طلب میکند. سابقه اولین دور مذاکره در اسلام آباد و پافشاری ایران بر شروط ۱۰ گانه خود، به خوبی گویای این ماجراست.
در این مسیر آمریکا ناچار باید امتیازاتی سنگین و راهبردی به ایران ارائه کند. این امتیازات، هیچ شباهتی به امتیازاتی که در برجام به ایران داده شد، نیست. رفع تشریفاتی برخی تحریمها کافی نیست. واشنگتن ناچار است تحریمها را به صورت جدی لغو و بخش قابل توجهی از داراییهای بلوکه شده ایران را آزاد کند و از همه مهم تر، حق حاکمیت و نقش ایران در مدیریت تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد. این به معنای واگذاری کلیدیترین آبراه انرژی جهان به دشمنی است که آمریکا سالها برای مهارش هزینه کرده بود. این تمام ماجرا نیست؛ ایران این امتیازات سنگین را کافی نمیداند و به دنبال خروج نظامی آمریکا از منطقه و بر قراری معادله جدید قدرت در منطقه است؛ معادلهای که نه فقط ایران بلکه تمامی محور مقاومت در آن نقش کلیدی خواهند داشت.
این معامله برای ترامپ که خود را یک معامله گر بزرگ و نویسنده کتاب «هنر معامله گری» میداند، شکستی بزرگ قلمداد خواهد شد که احتمالا تلاش میکند از طریق عملیات روانی و لفاظی در شبکههای اجتماعی، آن را یک دستاورد بزرگ جلوه دهد تا شاید دستکم بتواند آرامش و ثبات را به بازارها بازگرداند.
روایت دروغین ترامپ از توافق هر چند ممکن است از سوی افراد سطحی پذیرش شود، اما کمک چندانی به او نمیکند؛ زیرا یقینا در داخل از سوی جمهوری خواهان تندرو بازخواست و در خارج نیز تحت فشار متحدانش قرار خواهد گرفت. شرکتهای بزرگ ساخت سلاح، کمیته امور عمومی آمریکا – اسرائیل (آیپک)، رژیم صهیونی و شماری از کشورهای عربی جنوب خلیج فارس تنها برخی از این مخالفان به شمار میروند. هر یک از آنها توافق را به زیان حداکثری خود میداند، آنها منفعت خود را در جنگ و شکست ایران میدانند، نه دادن امتیازات سنگین به او؛ بنابراین ترامپ که بارها نشان داده شعار «اول آمریکا» برای او اولویتی ندارد، ممکن است این بار نیز تحت تاثیر این فشارها، از میز مذاکره تنها به عنوان ابزاری برا فریب و غافلگیری ایران استفاده کند.
- مسیر دوم: تشکیل ائتلاف بین المللی
مسیر دوم اینکه ترامپ تلاش کند بحران را به متحدان و نهادهای بین المللی انتقال دهد و همه را در چالشهای ناشی از آن شریک کند. این مسیر میتواند شامل ایجاد یک روند دیپلماسی نیابتی بین المللی یا یک ائتلاف نظامی بین المللی باشد. در این طرح آمریکا مجبور است برای حل مسئله دست به دامان چین، روسیه، شماری از کشورهای آسیایی و اروپایی و همچنین نهادهای بین المللی شود. در حقیقت کشوری که همیشه اهل یک جانبه گرایی بوده است، اکنون به اجبار مسیر چند جانبه گرایی را باید بپیماید. این موضوع بدین معناست که آمریکا تلویحا اذعان میکند که به تنهایی قادر به حل این بحران نیست و نیازمند همکاری سایر شرکاست.
به نظر میرسد این موضوع فارغ از اعتراف به شکست در برابر ایران، راه حلی کارگشا نباشد. چین و روسیه در هماهنگی با ایران به سر میبرند و منافع نسبی آنها در این موضوع تأمین میشود. حتی در صورت موافقت این دو کشور به ورود در این بازی، آمریکا بابت این مشارکت باید امتیازات بزرگی در اوکراین و تایوان به این دو کشور بدهد، که نه آمریکا و نه متحدان او تمایلی برای پرداخت این هزینهها ندارند.
روسیه و چین در دورههای مذاکراتی پیشین فرصتهایی را برای توافق با ایران در اختیار آمریکا قرار دادهاند که آنها نه تنها استفاده نکردهاند، بلکه با حمله به ایران این کارتها رو سوزاندند. فارغ از این موضوع دلیلی ندارد این دو کشور که سال هاست برای به چالش کشیدن آمریکا و از بین بردن هژمونی او تلاش میکنند، اکنون که در یک بحران خود ساخته فرو رفته است، برای نجات او از باتلاق هم تلاش کنند. بر این اساس معلوم نیست سفر ترامپ به چین در باب ایران، دستاورد مهمی برای او در پی داشته باشد.
مهمتر از همه این موارد، جمهوری اسلامی ایران هر چند با چین و روسیه در بسیاری زمینهها پیوند راهبردی دارد، اما این به معنای چشم پوشی از منافع خود در برابر استیفای منافع دیگران نیست. ایران منافع خود را در اولویت قرار داده است و هر پروندهای که اولویتها و خط قرمزهای او را لحاظ نکند، فارغ از اینکه به کدام بازیگر مربوط است، از روی میز کنار میگذارد.
کشورهای اروپایی نیز در این طرح نمیتوانند به آمریکا کمکی کنند؛ چرا که تمایل ندارند بابت بحرانی که نقشی در ایجاد آن نداشته، هزینهای بپردازند و نه تنها تمایل، بلکه ظرفیتی هم برای ورود به این موضوع ندارند. تهدیدهای ایران در طول جنگ و سمبه پر زور او باعث شد برخی اروپاییها مانند تروئیکا از تشکیل ائتلاف نظامی به سود آمریکا خودداری کنند و برخی دیگر مانند اسپانیا نیز اساسا با این موضوع مخالفت کنند.
در عرصه دیپلماسی نیز با وجود سابقه بدعهدیها و فریب کاری هایشان در برابر ایران، هیچ برگ برنده یا وجههای برای چانه زنی با ایران ندارند. تهدید ترامپ برای خروج از ناتو و تصریح چند باره نسبت به بی وفایی اروپایی ها، نشان میدهد ترامپ میداند از اروپا آبی گرم نمیشود.
وضعیت کشورهای آسیایی نیز تمایز چندان با اروپاییها ندارد. اکنون علی رغم اینکه بحرانی بزرگ با بی تدبیری آمریکا و رژیم صهیونی دامن همه را فرا گرفته، اما ورود فعالانه ایران به میدان به گونهای است که کسی حاضر نیست برای حل آن هزینهای بپردازد.
ترامپ برای خروج از باتلاق نمیتواند روی نهادهای بین المللی هم حساب ویژهای باز کند. پیشینه این سازمانها باعث شده ایران آنها را نهاد بی طرف و میانجی گر قلمداد نکند. شورای امنیت به جای محکوم کردن آمریکا و شرکایش یا به توصیههای اخلاقی بسنده میکند یا حتی به تلاشهای طرف متجاوز برای محکومیت ایران ترتیب اثر میدهد. البته ایران نیز از کارتهای خود در شورای امنیت به خوبی استفاده میکند. مخالفت چین و روسیه با قطعنامه ضد ایرانی بحرین در فروردین ماه و یا مخالفت روسیه با پیشنویس قطعنامه اخیر آمریکا و بحرین از نمونههای بارز دیپلماسی فعال ایران برای بازی با کارتهای متحدان خود به شمار میرود.
در این میان حنای برخی نهادهای بین المللی مانند آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز برای ایران رنگی ندارد؛ چرا که موضع گیریهای آنان نشان داده است علی رغم همکاریهای صادقانه ایران، آنها به بخشی از پروژه فشار علیه ایران تبدیل شدهاند. چند روز قبل اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه بر این موضوع تاکید کرد. او در شبکه ایکس نوشت: «وظیفه آژانس بینالمللی انرژی اتمی راستیآزمایی است، نه پیامرسانی سیاسی درباره تنگه هرمز، موشکهای ایران، یا اینکه تهران چگونه باید رفتار کند. وقتی بیطرفی حرفهای به خاطر سیگنال دهی سیاسی یا جاه طلبی شخصی به خطر بیفتد، نهادها اعتبار خود را و به مرور زمان، کارایی خود را نیز از دست میدهند». این موضوع نشان میدهد ایران رفتار همه بازیگران را زیر نظر قرار داده و حاضر نیست پنجره ویژهای برای آنها بگشاید؛ بنابراین شواهد نشان میدهد تلاش ترامپ برای جهانی سازی بحران و قرار دادن تهران در برابر یک جبهه متحد جهانی راه به جایی نخواهد برد. در این سوی ماجرا ایران نیز با دریافت درکی دقیق از این موضوع، نه تنها میدان دیپلماسی را ترک نکرده، بلکه با همه بازیگران وارد مراوده شده و تلاشهای هیچ یک را بی پاسخ نگذاشته است. ایران با این رفتار تلاش کرده است طرح ترامپ برای ایجاد اجماع علیه کشور را خنثی کند. سفر وزیر امور خارجه به چین، روسیه، پاکستان و عمان و رایزنی مقامات با سایر کشورهای منطقه و همچنین ایجاد پنجرههایی برای استفاده کشورهای همسو از تنگه هرمز، برخی از کنشهایی هستند که باید با همین مبنا تحلیل شوند.
استمرار جنگ، مسیر سوم ترامپ برای خروج از بحران است؛ مسیری که برای نتانیاهو و برخی از رژیمهای عربی منطقه، راه حلی ایده آل برای حل پرونده ایران تلقی میشود. ترامپ اگر نتواند یا نخواهد از طریق توافق از بن بست خارج شود، مجبور است بار دیگر به گزینه نظامی متوسل شود؛ آغاز جنگی تمام عیار علیه ایران.
اما چنین جنگی از همان ابتدا با پاسخ بسیار کوبنده و هماهنگ ایران مواجه خواهد شد. توانمندیهای شگفت انگیز ایران در نبرد نامتقارن، زرادخانه موشکی و پهپادی گسترده، ظرفیتهای ویژه نیرویهای مسلح و همچنین محور مقاومت در منطقه، پایگاهها و منافع آمریکا را در محدوده وسیعی هدف قرار میدهد. ایران بانک اهداف را بازتعریف کرده و جنگ را به سویی هدایت خواهد کرد که پیامدهای آن برای آمریکا و متحدانش غیر قابل محاسبه باشد.
نکته قابل توجه این که در جنگ رمضان، با وجود اینکه آمریکا و متحدانش با تمام ظرفیت خود وارد میدان نبرد شدند، اما ایران تنها از بخشی از توانایی نظامی خود پرده برداری کرد و همچنان خود را برای سناریوهای دیگر آماده نگه داشته است. شماری از تحلیل گران و رسانههای غربی مانند نیویورک تایمز در مقاله اخیر خود به آمادگی کامل ایران برای از سرگیری مراحل جدید جنگ اشاره کردهاند؛ چیزی که باعث عصبانیت ترامپ شده است.
در هر صورت جنگ فرسایشی شده و به سرعت به باتلاقی تبدیل میشود که تلفات سنگین و هزینههای مالی عظیم برای آمریکا در پی دارد و افکار عمومی جهان و حتی جامعه آمریکا را بر ضد ترامپ تحریک خواهد کرد؛ موضوعی که برای او و حزب متبوعش تبعات بدی در انتخابات پیش رو خواهد داشت؛ بنابراین جنگ نه تنها راه حلی برای خروج آمریکا از بن بست نیست، بلکه موجب ورود او به بن بستی عمیقتر و فاجعه بارتر خواهد شد. اگر قرار بود جنگ کمکی به ترامپ کند، باید از دو جنگ و یک شبه کودتایی که در سال گذشته علیه ایران راه انداخت، نتیجهای حاصل میشد. اما این جنگها نه تنها او را به هیچ یک از اهدافش نرساند، بلکه بحرانهایی مانند انسداد تنگه هرمز نیز بر او تحمیل کرد.
- مسیر چهارم: حفظ وضعیت موجود؛ نه جنگ – نه صلح
اگر ترامپ علاقهای به توافق یا جنگ نداشته باشد، چهارمین مسیر او برای خروج از بحران، استمرار وضعیت نه جنگ- نه صلح همراه با تاکتیکهایی همچون محاصره دریایی یا توافق محدود است. سابقا طی یادداشتی بیان شد محاصره دستکم به سه دلیل بنیادین محکوم به شکست است و در یادداشتی دیگر نیز استدلال کردیم این گزینه به دلیل گذر زمان، بدترین گزینه برای آمریکاست.
استمرار وضعیت کنونی و انسداد تنگه هرمز موجب جهش قیمت انرژی و شمار دیگری از کالا و خدمات شده و بازارها را دچار شوک عمیقی میکند، اقتصاد جهانی آسیب میبیند و متحدان آمریکا بیش از پیش از ترامپ فاصله گرفته و به سمت ایجاد ساز و کارهای امنیتی مستقل از واشنگتن حرکت میکنند؛ چیزی که به فرو پاشی هژمونی آمریکا سرعت میدهد. همچنین، تداوم بن بست، موجب عادی سازی شکست آمریکا در افکار عمومی و از میان رفتن بازدارندگی نیروهای مسلح آنها در منطقه میشود. در نهایت ادامه این مسیر نیز نوعی شکست آرام، اما قطعی است.
گویا در واشنگتن عدهای به حفظ وضعیت موجود علاقه مندند؛ البته بدون محاصره دریایی یا به تعبیری دقیقتر همراه با توافقی محدود که شامل رفع محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز باشد. ریچارد نفیو مشهور به معمار تحریمهای ایران، اخیرا طی مقالهای در فارن افرز هر چند صراحتا حفظ وضعیت نه جنگ – نه صلح را پیشنهاد نمیدهد، اما استدلال او دقیقا به همین نتیجه منجر میشود. او معتقد است با حفظ آتش بس شکننده و از طریق توافقی محدود، همچنان فشار را بر ایران حفظ کرد تا ایران از درون دچار فروپاشی شود.
به نظر میرسد او هنوز به دریافت دقیقی از میدان نرسیده است. ابتکار عمل در دست تهران و توپ در زمین واشنگتن است. ایران نشان داده که هیچ رغبتی به توافقات محدود با چهارچوبهای پیشنهادی نظیر طرح نفیو ندارد، پس این الگو اساسا عملیاتی نیست؛ بنابراین آمریکا و متحدانش در دامی گیر افتادهاند که برای خروج از آن، باید میان سه شکست متفاوت یکی را برگزینند: شکست نظامی، شکست سیاسی یا شکست تدریجی ناشی از فرسایش زمان.
هیچ راه فرار دیگری وجود ندارد. ترامپ خطای بزرگی مرتکب شده است که اکنون نمیتواند بدون پرداخت هزینههای ناشی از آن، زمین بازی را ترک کند. او که با شعار ساخت آمریکای بزرگ به کاخ سفید برگشت، اکنون اعتبار و هژمونی آمریکا را در مسیر فروپاشی قرار داده است. او مجبور است پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشد؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیین کننده خواهد بود. ترامپ بدون هیچ دستاورد ملموسی در سطح راهبردی یا راهکنشی و با پرداخت هزینههایی گزاف مجبور به پایان دادن به این بازی خواهد شد.
آمریکا مجبور به پذیرش این حقیقت است که نظم تک قطبی پسا جنگ سرد برای همیشه از میان رفته و تلاش برای احیای آن، جز فرسایش ثروت و قدرت این کشور نتیجهای ندارد. ترامپ باید شجاعت ترسیم یک مسیر برای «خروج آبرومندانه» را داشته باشد. او باید بداند در برابر اراده و قدرت ایران، گزینه هایش محدود است و اکنون تنها قادر به انتخاب نوع شکست است. شاید عاقلانهترین مسیر برای او دیپلماسی و توافق با ایران باشد؛ اما آیا ترامپ جرأت پذیرش این شکست سیاسی را دارد؟ گذر زمان نشان خواهد داد؛ همان زمانی که گذشت آن، هر روز باتلاق را عمیقتر و نجات از آن را دشوارتر میکند.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان