این واقعیتی انکار ناپذیر است که آمریکا طی ۶۰ سال گذشته در هیچ جنگی به پیروزی نرسیده است. نظامیان آمریکایی از سال ۲۰۰۱ و عراق را دو سال پس از آن با لشکرکشی گسترده اشغال کردند، اما پس از ۲۰ سال هنگام عقب نشینی در افکار عمومی پیروز جنگ تلقی نشدند.
نظامیان آمریکایی نه فقط در جرم و جنایت و تجاوز کم نگذاشتند بلکه رسواییهای تاریخی ضد بشری که قلم و زبان از بیان آن شرم دارد هم در زندانهای بگرام و ابوغریب مرتکب شدند، اما کسی نشان پیروز بر سینه آنان نصب نکرد.
در این مرحله، اما بر خلاف شکستهای پیشین آمریکا، ایران با تسلط بر تنگه هرمز و بازارهای جهانی انرژی موجب تضعیف جایگاه جهانی واشنگتن شد و در حال تثبیت به عنوان قدرت برتر منطقه است.
ناتوانی واشنگتن در تغییر رفتار تهران یا فروپاشی نظام جمهوری اسلامی پس از نزدیک به ۴۰ روز بمباران سنگین، نشان دهنده افول هژمونی آمریکا و آغاز عصر پسا آمریکایی است که در آن حتی متحدان سابق برای تأمین امنیت و انرژی به سمت تهران بصورت پیدا و پنهان متمایل شدهاند. در این زمینه مولفههای قابل تاملی وجود دارد که از چشم صاحب نظران، تحلیلگران و حتی دیپلماتها و سیاستمداران دور نمانده است:
الف: ناکامی قدرت نظامی محض:
۴۰ روز حملات هوایی سنگین آمریکا و رژیم اسرائیل نه فقط منجر به تسلیم ایران نشد، بلکه بازدارندگی ایران را در حمله به صدها هدف نظامی و راهبردی آمریکا در منطقه را به اثبات رساند.
ب: بحران آمادگی نظامی آمریکا:
فرسودگی سریع ذخایر تسلیحاتی آمریکا در یک جنگ کوتاه مدت با قدرتی منطقهای، ضعف لجستیکی و تولیدی آمریکا در برابر قدرتهای بزرگ را آشکار کرد.
ج: افول هژمونی و ظهور « ببر کاغذی»:
ناتوانی آمریکا در تأمین امنیت کشتیرانی، متحدان عرب و اروپایی را به سمت سازش با ایران سوق داده و اعتبار تضمینهای امنیتی آمریکا را در سایر نقاط جهان (مانند تایوان و اروپا) هم زیر سئوال برده است.
د: اهرم راهبردی تنگه هرمز:
کنترل ایران بر تنگه هرمز از نگاه کارشناسان با قدرت هستهای ارزیابی شده است؛ چرا که ایران میتواند با کنترل جریان انرژی، قدرتهای جهانی را مجبور به لغو تحریمها کند.
ه: تفاوت ماهوی شکست در ایران:
برخلاف شکستهای تاکتیکی گذشته، شکست آمریکا در برابر ایران «خسارتی ترمیم ناپذیر» است که نظم نوین جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. این شکست ناپذیری برایند قدرت افسانهای میدان، بعث مردم خیابان، سازش ناپذیری دیپلماسی، همدلی درون حاکمیت و زمان شناسی رسانههای ایران است که در اوج هماهنگی و وحدت تاریخی قرار دارد.
کارشناسان غربی یکی پس از دیگری به شکست راهبرد «فشار حداکثری» و پیروزی «مقاومت فعال» اعتراف میکنند که بیانگر:
۱- اثبات کارآمدی راهبرد بازدارندگی:
قدرت ایران صرفاً در ابعاد سخت افزاری نیست، بلکه در «اراده اعمال قدرت» و توانایی ضربه زدن به شریانهای حیاتی نظام سلطه نهفته است. ایران نشان داده است که دوران «بزن و در رو» پایان یافته و هرگونه تعرض به زیر ساختهای ایران، با پاسخی همتراز در سطح منطقه مواجه خواهد شد.
۲- تثبیت جایگاه منطقهای:
این جنگ نشان دهنده شکست طرح ایران هراسی و عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی موسوم به پیمان آبراهام است. این تحلیل تأیید میکند که امنیت منطقه فقط با مشارکت ایران و مشارکت کشورهای منطقه بدون حضور قدرتهای فرامنطقهای قابل تأمین است.
۳- پایان توهم تغییر نظام:
نظام سلطه دریافته است که ساختار سیاسی ایران برخلاف تصور واشنگتن، با فشارهای نظامی و اقتصادی فرو نمیپاشد. این نشان دهنده عمق راهبردی و پیوند حاکمیت با مبانی اقتدار ملی است که غربیها مدتها آن را بصورت تعمدی نادیده میگرفتند.
جمهوری اسلامی در این مرحله نشان داد که انسجام میان رهبری، نیروهای مسلح، تودههای مردم و ساختار حاکمیت (قوه مجریه، قضائیه و مقننه) رمز ناکامی دسیسههای دشمن است. این بیانگر شکست «جنگ شناختی» دشمن در جدا کردن ملت از حاکمیت در هنگام بحران است.
۴- گذار به نظم چند قطبی:
تبدیل شدن ایران به «بازیگر کلیدی جهان» و ناتوانی آمریکا در گشودن تنگه هرمز، به معنای آن است که نظم نوین جهانی بر پایه عدالت و توازن قدرت در حال شکل گیری است و ایران یکی از ستونهای اصلی این نظم جدید در قلب تپنده انرژی جهان خواهد بود.
آمران زوج شرارت پیشه (ترامپ – نتانیاهو) از نگاه ناظران بین المللی بصورت شتابان به مرحله «کیش و مات» در حال نزدیک شدن است و تحقق این موضوع موجب پیامدهای گسترده ملی، منطقه و بین المللی خواهد شد که حتی ممکن است آرایش روابط بین الملل پس از جنگ جهانی دوم را دگرگون کند.
دکتر حسن عابدینی کارشناس ارشد مسائل بین الملل و معاون سیاسی سازمان صدا و سیما