در روزهای اخیر جنگ اخیر، صداهایی ضد و نقیض از ابوظبی در پشتیبانی و حمایت از اسرائیل و آمریکا علیه ایران به گوش میرسد که ثمرهٔ نگاه شکسته اسلام اماراتی است که این سالها دم از آن می زدند. *از افتتاح پرهزینه «بیت العائله الابراهیمیه: خانه خاندان ابراهیم» در بهمن ۱۴۰۱ و بازدید و یادداشتی که ترامپ در اردیبهشت ۱۴۰۴ در دفتر یادبود این مکان نوشت تا جای خالی «ابراهیم بت شکن» در این خانهٔ نمادین گرفته و ترویج «همزیستی بین الادیانی بدور از سیره قرآنی حضرت ابراهیم خلیل» همه حاکی از "اسلام سازشکارانه ای" است که امارات این سالها آن را ترویج می کرد*. به همین مناسبت در یادداشت پیش رو به نکاتی در این زمینه خواهیم پرداخت.
- یکم: اسلام اماراتی و معماری پرهزینه؛ از مسجد پر زرق و برق «شیخ زاید» تا «بیتالعائلة الإبراهیمیه» از شاخصترین نمایشهای «اسلام اماراتی» است. اواخر اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۴ ترامپ ضمن بازدید از ساختمان «بیت العائله الابراهیمیه» ضمن اظهار شگفتی از معماری آن با فرش های پر نقش و نگار ایرانی و سنگ های مجلل آن در دفتر یادداشت این مکان نوشت: «*خانه خانواده ابراهیمی؛ تأییدی مقدس و مهر تاییدی بر چشمانداز مشترک آمریکا و امارات برای ترسیم آیندهٔ خاورمیانه».* این سازه نمادین مشتمل بر مسجدی با نام «احمد الطیب» (چهل و چهارمین شیخ الازهر و در قید حیات)، کلیسای با نام «پاپ فرانسیس» (دویست و شصت و ششمین پاپ و متوفی ۲۰۲۴) و کنیسه با نام«موسی بن میمون یهودی» (متوفی ۶۰۱ قمری) است. اما پرسش اصلی در نسبت این سازه معماری بی روح با ادعای همزیستی ادیان و سیره ابراهیم آن است که آیا زرق و برق و نمایش معماری میتواند جایگزین مفهوم قرآنی سیره حضرت ابراهیم (ع) شود؟! سیرهای که بر استقرار توحید، دعوت به رو به رو شدن با ظلم و ظالم و شکستن بت بعنوان نماد عدم همراهی با ظالم استوار بود؟
- دوم: *ترامپ یک مسیحی انجیلی است. خود را تابع فرقه پروتستانی خوانده که به ریشه های یهودی مسیحیت نزدیک می شود؛ نوعی مسیحی یهودی؛ ولی آیا پیرو آموزه های ابراهیم خلیل است؟! * همان زمان سفر ترامپ به ابوظبی و حضور او در مسجد شیخ زاید، به رویدادی نمادین تبدیل شد. چهره رئیسجمهوری انجیلی آمریکا در کنار رهبر امارات، در فضایی که رنگهای سفید مرمر و نورپردازیها آن را بیش از پیش نمادین میکرد. در آن تصویر نیز نوعی «ابراهیمنمایی» و زمزمه تسری «پیمان صلح خودخوانده ابراهیم؛ Abraham Accords» به سایر کشورها شنیده شد؛ یعنی ارجاع به پیوند ادیان ابراهیمی نه از مسیر گفتوگوی الهیاتی یا اخلاقی، بلکه از مسیر معماری و نمایش صلح از طریق قدرت [بخوانید کودک کشی میناب و کشتار بی گناهان].
- سوم: خانه خانواده ابراهیم در ابوظبی، یکی از بزرگترین پروژههای بینالادیانی امارات است؛ اما منتقدان فرهنگی آن را نمادی از «حضور ساختار و غیبت معنا» میدانند. در این نگاه، ابراهیم هست، اما تنها بهعنوان نام. سیره او، که بر نفی ظلم و سازش با ظالم، مبارزه با ظاهرپرستی، و دعوت به آزادی از قید نمادهای ظلم استوار بود، در این مجموعه اصلا حضور ندارد. *از همین رو بود که همان زمان برخی این پروژه را نمادی از «ابراهیمِ بیابراهیم» خواندند: ابراهیمی با نام؛ اما بدون پیام. یک ابراهیم تحریف شده.*
بهره سخن: نسبت میان نماد و معنا در برداشت اماراتی از سیره ابراهیم فاصله میان دو جهان بینی است. اسلام اماراتی بیش از آنکه سلفی، سنتی یا فقهمحور باشد، ترکیبی از مصلحتگرایی و نوعی سازشکاری است. این نگاه، بر ساختن معماری زیبا، حمایت از نمادهای دینی و همراهی با لیبرالیسم جهانی و سیاست های آمریکای جنایتکار و اسرائیل کودک کش تمرکز دارد. اما هنگامی که این نگاه را با سیره ابراهیم مقایسه کنیم، شکاف مهمی دیده میشود: «سیره ابراهیم نه نمادسازی، بلکه معناسازی، نه نمایش، بلکه دعوت، و نه معماری، بلکه شکستن ابهت ظلم و ظالم بود»؛ چیزی که در اسلام اماراتی عامدانه از آن غفلت می شود.
☫ هفتم فروردین ماه ۱۴۰۵ ☫
به قلم: سید علی بطحائی