«در سوگ بانوی ادب و شجاعت»
اگر اوج مقام زن، رسیدن به مرتبۀ مردانگی بود، میگفتیم زینب اوج مردانگی است؛ ولی چنین نیست. آسمان پرواز این دو متفاوت است. تضاد نیست، رقابت نیست؛ اما تفاوت هست.
عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی. خورشید این آسمان، بیتردید زهرا و ماه این آسمان، زینب است که پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا سِیر، بیجهت؛ طریق، تاریک و راه، بی رهرو نمانَد.
بیان شخصیت حضرت زینب دفتری میخواهد به وسعت گیتی و مرکبی به میزان دریا.
مادری، اوج مقام زنانگی است و زینب صدرنشین مرتبه مادری است. مرگ در واژهنامۀ زینبی، نه آغاز فراق و جدایی، که نقطۀ وصل و رسیدن است.
رحلت از دنیا، برای زینب مرهمی است بر سوزناکی داغ فراق و مصیبت از دست دادن برادر و این میان، چه جایی دارد درد شلاقها و تازیانهها و رنج تشنگی و سختی آن سفر پُرمشقت؟
اسارت برای زینب علیهاالسلام، مصیبت و رنج نیست؛ وظیفه و رسالت است. البته این رسالت، سنگین است. کاروانسالاری کاروانی مصیبتزده، آتشگرفته، در غل و زنجیر شده، به غارت رفته؛ راه بستن بر شلاقها و تازیانههایی که کودک و زن و بیمار نمیشناسد؛ پاسداری از یگانه حجت خدا و پرستاری او و از همه سختتر و سنگینتر، به دوش کشیدن پیام کربلا و فریاد کردن عظمت این واقعه، آن گونه که در طول تاریخ بمانَد و خاموش نشود و هویدا کردن چهرۀ واقعی کربلا، آن گونه که زیر پردههای چرکآلود دسیسههای یزیدی پنهان نماند.
و دوشِ دختر حیدر کرّار، چه محمل سترگی بود برای به دوش کشیدن این رسالت بزرگ!