هنگامی که آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه عملیات نظامی علیه ایران را آغاز کردند، بر نظریهای تکیه داشتند که سالها از سوی حامیان تغییر نظام در آمریکا و برخی استراتژیستهای اسرائیلی تبلیغ میشد. بر اساس این نظریه، اگر اقتصاد جمهوری اسلامی، رهبران آن، تأسیسات تسلیحاتی و خطوط اصلی تدارکاتش با استفاده از قدرت نظامی و تحریمهای اقتصادی هدف قرار گیرند، نظام ایران ضربهای مرگبار خواهد خورد. در نتیجه، متحدان منطقهای تهران نیز بهشدت تضعیف خواهند شد. این نظریه که به «دکترین اختاپوس» شهرت یافت، بر این فرض استوار بود که اگر «سر اختاپوس» در تهران قطع شود، بازوهای آن، یعنی گروههای محور مقاومت، نیز بهتدریج از بین خواهند رفت.
دو دهه پیش، شاید چنین راهبردی میتوانست مؤثر باشد. در آن زمان، رابطه ایران با متحدانش ساختاری بسیار سادهتر داشت و انتقال تسلیحات، فناوری و دانش فنی تقریباً بهطور کامل از طریق تهران انجام میشد. اما امروز محور مقاومت دیگر یک ساختار ساده با نقاط ضعف مشخص نیست. این شبکه اکنون بیشتر به تار عنکبوتی پیچیده، درهمتنیده و خودترمیمشونده شباهت دارد؛ شبکهای که در آن دانش، منابع و حتی فرآیند تصمیمگیری میتواند همزمان در چندین نقطه مختلف توزیع شود.
در چنین ساختاری، اگر یکی از رهبران کشته شود، یک مرکز تولید یا انبار تسلیحات بمباران شود یا یکی از مسیرهای تدارکاتی از بین برود، گروههای عضو شبکه بهسرعت خود را با شرایط جدید تطبیق میدهند؛ رهبر از دسترفته را جایگزین میکنند، خلأهای فنی لازم برای تولید سلاح را پر میکنند و خطوط تدارکاتی را از مسیرهای جایگزین دوباره برقرار میسازند.
همین ساختار پیچیده و انعطافپذیر باعث شده است که متحدان ایران از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ بتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. حتی پس از ویرانی گستردهای که اسرائیل در جریان جنگ غزه بر حماس و حزبالله وارد کرد، سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و همچنین کارزار وسیع حملات هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در بهار امسال، محور مقاومت همچنان تا حد زیادی دستنخورده باقی مانده است.
۲۰ سال پیش، گروههایی که امروز با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند، عمدتاً گروههای شورشی محلی بودند که از تاکتیکها و فناوریهای چریکی قرن بیستم استفاده میکردند. در دو دهه بعد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی راهبردی را برای ارتقای توان این گروهها و رساندن آنها به سطح فناوریهای قرن بیستویکم تدوین کرد.
در همین حال، شماری از گروههای مورد اعتماد نیز آموزش دیدهاند تا خودشان سلاح، بهویژه پهپاد، تولید کنند و قطعات مورد نیاز را بهطور مستقل وارد کنند. امروزه حماس، حزبالله و حوثیها همگی قادرند پهپادهای انتحاری خود را تولید کرده و بهکار گیرند.؛ پهپادهایی که میتوانند اهدافی را تا فاصله حدود ۲۵۰۰ کیلومتر هدف قرار دهند.
سپاه پاسداران با ارتقای تدریجی توان سازمانی این گروهها، آنها را از هستههای پراکنده شورشی به سازمانهایی بسیار توانمند تبدیل کرده است. حماس، حزبالله و حوثیها اکنون شبکههای اختصاصی خود از بازرگانان، تجار و مهندسان را برای تأمین تجهیزات و ساخت تسلیحات ایجاد کردهاند.
سپاه پاسداران همچنین بخشی از مسئولیت آموزش را به خود گروههای عضو محور مقاومت واگذار کرده است. این روند باعث شده است این گروهها ارتباطات مستقیمی با یکدیگر و نیز با دیگر بازیگران قدرتمند دولتی و غیردولتی برقرار کنند.
پیشبینیهای آمریکا و اسرائیل درباره شکست ایران و محور مقاومت، یک تحول مهم در شیوه سازماندهی توان نظامی و ساختارهای عملیاتی سپاه پاسداران و متحدانش را نادیده گرفته بود. در گذشته، دانش نظامی و فناوری عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران متمرکز بود، اما اکنون این دانش در سراسر یک اکوسیستم بسیار گستردهتر، پراکندهتر و بهشدت بههمپیوسته توزیع شده است.
حتی در اوایل سال ۲۰۲۵، پس از شکستهایی که محور مقاومت در غزه، لبنان و سوریه متحمل شد و همچنین پس از آنکه دولت ترامپ حوثیها را در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی قرار داد، ایران و گروههای همپیمانش توانستند با اتکا به شبکه متنوع دانش فنی و خطوط تأمین که طی پانزده سال گذشته ایجاد کرده بودند، بهسرعت خود و زرادخانههایشان را بازسازی کنند.