به اشتراک بگذارید

آیا راهبرد «فرسایش تدریجی» واشنگتن در لبنان با موانع ساختاری روبه‌رو خواهد شد؟

راهبرد جدید واشنگتن برای «فرسایش تدریجی» حزب‌الله در لبنان، پیش از آنکه به سرنوشت میدان نبرد گره بخورد، با موانع ساختاری عمیقی روبه‌روست که ریشه در ماهیت دوگانهٔ این جنبش به‌عنوان یک «دولت موازی» دارد. حزب‌الله نه فقط یک نیروی نظامی، بلکه شبکه‌ای گسترده از مدارس، بیمارستان‌ها و نهادهای خدمات اجتماعی است که آن را به یکی از بزرگترین کارفرمایان لبنان تبدیل کرده و در مناطقی که دولت حضور کمرنگی دارد، نقش تأمین‌کنندهٔ امنیت و معیشت را ایفا می‌کند.

آیا راهبرد «فرسایش تدریجی» واشنگتن در لبنان با موانع ساختاری روبه‌رو خواهد شد؟

تغییر پارادایم از «نابودی فوری» به «فرسایش تدریجی»

محافل راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که حذف نظامی و مستقیم حزب‌الله نه ممکن است و نه به نتیجه‌ای پایدار منجر خواهد شد. دلیل این ارزیابی، ماهیت چندلایه حزب‌الله است؛ این جریان صرفاً یک سازمان نظامی نیست، بلکه بازیگری سیاسی، اجتماعی، امنیتی و خدماتی است که در بافت جامعه لبنان ریشه دوانده و با مفاهیمی چون بازدارندگی، تضمین امنیت و صیانت از تمامیت ارضی پیوند خورده است. از همین رو، راهبرد واشنگتن از «نابودی فوری» به «فرسایش تدریجی» تغییر یافته؛ راهبردی که از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، رسانه‌ای و امنیتی برای تضعیف تدریجی این قدرت استفاده می‌کند.

چهار لایه راهبرد فرسایشی آمریکا

این راهبرد در چهار لایه مکمل دنبال می‌شود: لایه نظامی که بر محدودسازی توان تسلیحاتی، قطع مسیرهای پشتیبانی و فشار بر محیط عملیاتی حزب‌الله در سوریه متمرکز است. لایه سیاسی که انتقال مرجعیت تصمیم‌گیری امنیتی از حزب‌الله به دولت لبنان و خارج کردن پرونده لبنان از چارچوب محور مقاومت را دنبال می‌کند. لایه اجتماعی-اقتصادی که با بهره‌گیری از بحران اقتصادی لبنان و جایگزینی دولت در کارکردهای خدماتی و امنیتی، در پی تضعیف پایگاه اجتماعی حزب‌الله است. لایه منطقه‌ای-ژئوپلیتیکی که هدف آن محدودسازی عمق راهبردی، کنترل مسیرهای ارتباطی و تضعیف پیوند حزب‌الله با ایران و محور مقاومت است.

چالش‌ها و چشم‌انداز آینده

با وجود طراحی جامع این راهبرد، اجرای آن با موانع جدی روبه‌رو است. نخست، حزب‌الله در طول دهه‌ها توانسته خود را به عنوان بخشی از هویت ملی و معادلات قدرت لبنان تثبیت کند و هرگونه تلاش برای تضعیف آن با واکنش اجتماعی و سیاسی گسترده‌ای در درون جامعه لبنان مواجه خواهد شد. دوم، دولت لبنان به دلیل بحران مشروعیت، وابستگی مالی و ناکارآمدی ساختاری، توانایی جایگزینی کامل حزب‌الله در کارکردهای امنیتی و خدماتی را ندارد. سوم، محور مقاومت با اتکا به شبکه منطقه‌ای خود، ظرفیت بازسازی و جبران هزینه‌های تحمیلی را دارد. چهارم، تجربه تاریخی نشان داده که راهبردهای فرسایشی مبتنی بر فشار خارجی، به جای تضعیف جریان‌های اجتماعی ریشه‌دار، اغلب به تقویت همبستگی داخلی و افزایش مشروعیت آنها منجر می‌شود. بنابراین، آنچه امروز در دستور کار آمریکا قرار دارد، نه تغییر قطعی موازنه قدرت در لبنان، بلکه ورود به تقابل طولانی‌مدتی است که نتیجه آن تا حد زیادی به توانایی حزب‌الله در حفظ پایگاه اجتماعی و شبکه منطقه‌ای خود و مدیریت همزمان فشارهای چندوجهی بستگی دارد.