۱. سناریوی مداخله نظامی سوریه؛ از گمانهزنی تا واکنش قاطع دمشق
از آغاز جنگ میان حزبالله و اسرائیل در ۲ مارس گذشته، یکی از پرسشهای بنیادین که محافل سیاسی و رسانهای را به خود مشغول کرده، امکان مداخله نظامی «سوریه جدید» در جنگ علیه حزبالله بوده است. سناریوی «گازانبری» ــ که بر اساس آن ارتش اسرائیل از جنوب و ارتش سوریه از شرق (منطقه بقاع) حلقه محاصره را کامل میکردند ــ با اظهارات مکرر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، رنگ واقعیت به خود گرفت. ترامپ در گفتوگو با فاکسنیوز (۲۱ ژوئن) به صراحت از «ناامیدی» خود از ناتوانی اسرائیل در نابودی حزبالله سخن گفت و افزود: «من به این نزدیک شدهام که موضوع را به سوریه واگذار کنم.»
با این حال، الجولانی، رئیسجمهور سوریه، در واکنشی قاطع هرگونه تلاش کشورش برای مداخله نظامی در لبنان را رد کرد و تأکید نمود که طرح دمشق با ایالات متحده بر «توقف جنگ» استوار است، نه ورود به جنگی تازه. این موضعگیری، که در یک گفتوگوی تلویزیونی بیان شد، عملاً پرونده مداخله نظامی فوری را برای دمشق بست و نشان داد که سوریه جدید نه تنها خواهان ماجراجویی نظامی فرامرزی نیست، بلکه آن را با اولویتهای حیاتی خود در تضاد میبیند. با این حال، تحلیلگران تأکید دارند که این ردیه، پایان قطعی ماجرا نیست؛ بلکه صرفاً نشاندهنده آن است که مداخله نظامی در شرایط کنونی در دستور کار نیست، اما در صورت تغییر معادلات، همچنان یکی از سناریوهای محتمل باقی خواهد ماند.
۲. اظهارات ترامپ؛ فراتر از یک پیشنهاد نظامی
تکرار اظهارات ترامپ درباره نقشآفرینی سوریه در لبنان در بازهای کمتر از دو هفته، نشاندهنده ابعاد فراتر از یک پیشنهاد نظامی ساده است. این اظهارات در وهله نخست، جایگاه محوری پرونده حزبالله را در رویکرد آمریکا به خاورمیانه به تصویر میکشد؛ حتی در اوج درگیری واشنگتن با پرونده مذاکرات با ایران. ترامپ در نشست گروه هفت در فرانسه، از الشرع تمجید کرد و گفت او «کاری شگفتانگیز» انجام میدهد و افزود: «اگر اسرائیل نتواند مأموریت را بدون کشتن همه به انجام برساند، سوریه این کار را انجام خواهد داد.»
پیام سیاسی پنهان در این اظهارات، خطاب به همه بازیگران منطقهای روشن است: واشنگتن به دنبال آن است که تأکید کند هرگونه توافق با ایران به بهای نادیده گرفتن «امنیت اسرائیل» نخواهد بود و پرونده حزبالله بخشی از معادله مذاکره است، نه موضوعی که به مرحلهای بعدی موکول شود. از این منظر، این برداشت که دولت آمریکا ممکن است برای دستیابی به توافق هستهای با ایران از مسئله سلاح حزبالله چشمپوشی کند، برداشتی شتابزده به نظر میرسد. آنچه ترامپ دنبال میکند، نه صرفاً واگذاری یک مأموریت نظامی به سوریه، بلکه گنجاندن پرونده حزبالله در بستهای بزرگتر از معادلات منطقهای و مذاکرات با ایران است.
۳. بازتعریف نقش سوریه؛ از محور نظامی به شریان اقتصادی
موضعگیری الشرع در برابر پیشنهاد ترامپ، فراتر از یک رد ساده است؛ او در این واکنش، تصویری کاملاً متفاوت از نقش سوریه در مرحله آینده ارائه میدهد. الشرع به جای سخن گفتن از «مسیرهای نظامی»، بر «مسیرهای اقتصادی میان لبنان و سوریه» تأکید میکند و میکوشد جایگاه منطقهای سوریه را از مسیر تجارت، انرژی، حملونقل، سرمایهگذاری و بازسازی بازتعریف کند؛ نه از مسیر نفوذ امنیتی و نظامی که دههها بر روابط دو کشور سایه انداخته بود.
این ادبیات، بازتابدهنده ماهیت لحظه کنونی در منطقه نیز هست. کشورهای اصلی عربی، در کنار ترکیه، به سوریه بهعنوان بخشی از یک پروژه گستردهتر برای ثبات اقتصادی و جغرافیایی نگاه میکنند؛ پروژهای که از خلیج فارس تا شرق مدیترانه امتداد مییابد. از همین رو، طبیعی است که الشرع ترجیح دهد به جای ورود به جنگهای تازه، از شریانهای اقتصادی و پیوندهای منطقهای سخن بگوید. او حتی از این فراتر رفت و آمادگی خود را برای نشستن پای میز گفتوگو با حزبالله اعلام کرد. این موضعگیری نشان میدهد که سوریه جدید به دنبال بازسازی ویرانههای جنگ و جذب سرمایهگذاریهای خارجی است؛ هدفی که با هرگونه ماجراجویی نظامی در تناقض آشکار قرار دارد.
۴. تفاوت بنیادین با مداخله سال ۱۹۷۶؛ درسهایی از تاریخ
مقایسه میان بحث کنونی درباره نقش احتمالی سوریه در لبنان و ورود ارتش سوریه به لبنان در سال ۱۹۷۶، تفاوتهای بنیادینی را آشکار میکند که فراتر از تفاوت دو مقطع زمانی است. در سال ۱۹۷۶، مداخله سوریه در بستر تلاقی گسترده منافع منطقهای و بینالمللی صورت گرفت؛ توافق «خطوط قرمز» میان تلآویو و دمشق (با طراحی هنری کیسینجر) پوشش آمریکایی را تأمین کرد و سپس در قالب «نیروهای بازدارنده عربی» تثبیت شد. همچنین، این مداخله تا حد زیادی تلاشی برای دور زدن بحران مشروعیتی بود که نظام بعثی با آن روبهرو بود؛ بهویژه پس از «جنبش اصلاحی» حافظ اسد در سال ۱۹۷۰.
اما امروز، سوریه جدید در برابر واقعیتی کاملاً متفاوت قرار دارد. نظام جدید سوریه با تعهدات و چالشهای عظیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبهروست که نه میتواند از آنها عبور کند و نه میتواند اولویتهای خود را چنان بازچینی کند که مداخله در لبنان علیه حزبالله در صدر دستور کارش قرار گیرد. همچنین، محیط منطقهای کنونی، تفاوتی بنیادین با فضای حاکم بر سال ۱۹۷۶ دارد. کشورهای اصلی عربی و ترکیه در حال ساختن منظومهای منطقهای هستند که بیشتر به سمت مهار بحرانها و جلوگیری از انفجار آنها گرایش دارد؛ از جمله مدیریت رقابتها با ایران در چارچوب قواعدی که منازعه را کنترل کند. تصور وجود اشتیاق عربی یا ترکی برای ورود به جنگی گسترده میان ارتش سوریه و حزبالله، با پیامدهای فاجعهبار برای لبنان، سوریه و کل منطقه، دشوار است.
۵. سناریوهای آینده؛ از تفاهم تا رویارویی
با وجود رد قاطع مداخله نظامی از سوی دمشق، کنار گذاشتن قطعی این سناریو شاید هنوز زود باشد. «سوریه جدید» به رهبری احمد الشرع، اکنون به بخشی از منظومهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شده که در حال شکلگیری است. اگر قدرتهای تأثیرگذار بینالمللی و منطقهای به این جمعبندی برسند که تعیین تکلیف نظامی با حزبالله به گزینهای اجتنابناپذیر تبدیل شده است، توان دمشق برای ایستادن در برابر این روند ممکن است محدود باشد. در آن صورت، نقش سوریه میتواند از گزینهای نامطلوب، به مأموریتی تبدیل شود که ترتیبات جدید آن را تحمیل میکنند.
در همین چارچوب، باید به توجه فزاینده آمریکا به عراق طی ماههای اخیر نیز اشاره کرد. حضور پررنگ آمریکا در بغداد دیگر به پروندههای امنیتی سنتی محدود نمانده، بلکه به مسائل پیچیده سیاسی و اقتصادی نیز گسترش یافته است. این حضور ممکن است جدا از ملاحظات راهبردی گستردهتری نباشد که به بازآرایی محیط پیرامونی سوریه مربوط میشود. ثبات عراق و کنترل توازنهای داخلی آن، به تأمین جناح شرقی سوریه کمک میکند و توان گروههای وابسته به ایران را برای اثرگذاری بر روند تحولات کاهش میدهد. در صورت شکست یا فروپاشی مذاکرات آمریکا و ایران، منطقه ممکن است بار دیگر به منطق درگیری بازگردد. در چنین سناریویی، مداخله سوریه تصمیمی یکجانبه از سوی دمشق نخواهد بود، بلکه بخشی از یک چارچوب گسترده منطقهای و بینالمللی خواهد شد؛ چارچوبی که از نظر ساختار، به ائتلافهایی شباهت دارد که پیشتر علیه داعش شکل گرفتند و ارتش سوریه در آن، بهعنوان نیروی اصلی پیادهنظام روی زمین، به ابزار میدانی تبدیل خواهد شد.