او در این شعر سروده است:
با رفعت تو ـ آنچنان زاهد و شهید ـ
با هر دو معنای نیک، پیک فرستاده شدی
باغهای ملکوت به استقبالت آمدند،
فرشتگان با رسیدنت چون دستهای گل کف زدند
کلام، تشنهٔ عروج درماندهات بود،
پس برای واژهها آبی تازه نوشتی
و مرا پشتِ سرِ نوشتن
گذاشتی تا در پیِ ردّی باشم که اندوهِ مجازش بریدهدوز است
از غربتِ انسان،
از آرامسوزِ پرندگان،
سرودی میگردد که بر ناممکن میچرخد
از صدای زخمخوردهام،
که مرا از نمک دریای خاموشان
تنها برمیچیند
گفتی: آغاز، همان لحظهٔ بستهشدنِ چشمِ علوی است؛
غیاب را حدّ بگذارید
برای نقشههایی
که ناکامیهایشان موشکاند
و از «علیّ» افزونتر میزایند
من در خطهای دستانت قنوت را میگشایم،
غایب میشوم،
و در غیاب بیدار میمانم در هیئت سپاهیان
و از میان انگشتان میگذرم،
تا صاروخ را با آتشی خودجوش و سرکش بنوازم
وه چه نمازی!
و لحظهٔ عرفان مرا به معنای فراخ میبرد تا سجده شوم
و دیدم نوهٔ خردسالت را
که سپیدیِ رنگخوردهٔ مویت را بوسید
و تو رگبهرگ فرو ریختی
و آن رگِ کوثری، با سرخیای
که «اَبِسْتین» پیران را چون بندگان میزداید
روزی ستارهشان را فرو خواهد ریخت
و در دیوارِ سبت رخنه خواهد زد
اگر چه آن را دور ببینند
و آوار را بر وجدانهایی خواهد گذاشت
که به رسواییها داخل میشوند؛
کرمهایی شوند بر آن خرابهها
با دروغِ «مسلمانانِ» صلحفروش،
صلحشان را جویدند
تا آنکه با صلح، یهودی پدیدار شدند
کودکانِ شعر، در اماراتی
که زمانِ شریف را نمیشناسد تا شعرش کند
زبانِ عبریِ خاضع،
که چگونه در آن زاد و ولد میکنند:
عربیت و میمونوارگی
ای خامنهایِ فصلها،
در ما گیاهی روییده است
که تو را حبیب آوازهخوان خود میبیند
ای شیخِ هر طریقتِ طَفّی،
مرا به منطق روشن خود مرید کن
مرا به او برسان
تا حلقههای وجدِ تو
کربلای سرودههایم را به گردش بازآورد
مرگت را با دودمانها نوش کردی
تا قلههای یگانگی را بطلبی؛
و چنین بود که فرزندوار بالا رفتی
و ناگهان زمان، تو را حسینِ تکرارشده یافت
و نتانیاهو را یزیدی که زوال میگیرد..
📍پینوشت: ایشان عضو اتحادیه نویسندگان و شاعران عراق و کتابخانه تخصصی ادبیات شهر نجف اشرف هستند.
🔸با بدونمرز همراه باشید؛
[اینستاگرام](https://www.instagram.com/bedone_marze?igsh=MTVkam52ZWthb2FlbA==) | [ایتا](https://eitaa.com/bedun_e_marz) | [تلگرام](https://t.me/bedun_e_marz) |
[بله](ble.ir/join/6VCosAGYUH)