به اشتراک بگذارید

لیانای زیبای میناب

یادواره‌ی «لیانا محمدی»، دانش‌آموز مینابی که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به مدرسه میناب به شهادت رسید.

لیانای زیبای میناب

زل می‌زنم به موهای ریز بالای پیشانی‌ات.
به مژ‌ه‌های مشکی و حالت‌دارت. به مردمک چشم‌های سیاهت. به آن دندانهای پیدا بین دو لبت. به ابروهای کمانت. تو در زیبایی کم نداری لیانا. تو برای دلبری هیچ کم نداری دختر زیبای میناب.

من اما برای زیبایی‌ات نیست که می‌میرم. من برای خیالهای مادرت می‌میرم. برای آرزوهایش. برای آن صبح که تو را تا مدرسه برد و برگشت خانه. برای لحظاتی که تا مدرسه به امید دوباره در آغوش کشیدنت دوید.

 لیانا محمدی از میناب!
پژواک اسمت توی ذهنم مدام تکرار می‌شود. چقدر چهره‌ات برایم آشناست. من تو را دیده‌ام لیانا. همان روز که با عجله از جمکران برمی‌گشتم. نزدیک در خروجی با هم‌کلاسی‌هایت، زیر تابش خورشید دی‌ماه می‌رفتید و از من دور می‌شدید. من از مسجد دور می‌شدم و تو به همراه همه‌ی لیاناها به سمت مسجد می‌رفتید. چند لحظه‌ای ایستادم. از پشت سر نگاه‌تان کردم. دلم رفت برای دنیای بزرگ کودکی‌تان. ایستادم و یک عکس از صف‌تان گرفتم. چند تایی‌تان نگاهم کردید. تو هم نگاهم کردی. خندیدی. معلم صدایت زد: «لیانا جا نمانی.»

 آن روز دلم خواست من هم لیانا بودم. یک روز برای اردو می‌آمدم جمکران. اما امروز دلم می‌خواهد معلمت بودم. هر روز هزار بار صدایت می‌زدم. به هر بهانه‌ای. وقتی با هم‌کلاسی‌هایت ریسه شدید پشت هم و من کنارتان مراقب‌تان هستم. یکی یکی صدایتان می‌زنم: «لیانا عقب نمونی. لیانا از صف بیرون نزن. لیانا جلوی پاتو نگاه کن. لیانا لیانا لیانا...» 

 دختر زیبای میناب. از امروز همه‌ی دختران دبستانی من را یاد تو می‌اندازند. مثل همان دختران توی صحن مسجد جمکران. مثل هزار دختری که جشن تکلیف‌شان در جمکران برگزار شد. 

 لیانا از نهم اسفند ۱۴۰۴ همه‌ی دختران ایران زمین، برایم لیانا هستند. از حالا به بعد تمام چشمان معصوم دختران این سرزمین برایم آشنایند. از حالا به بعد هر نماز در مسجد جمکران را به یاد تو می‌خوانم. لیاناهای زیبای میناب، فراموش نمی‌شوید. فراموشمان نکنید.

  معصومه دستجانی فراهانی

 

پربازدیدترین