رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر خود با اقشار مردم به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، علت دشمنی آمریکا با ایران را در دو جمله خلاصه کردند: «آمریکا میخواهد ایران را ببلعد؛ ملت رشید ایران و جمهوری اسلامی مانع است».
تلاش آمریکا برای بلعیدن ایران ریشه در خوی استعماری این کشور و جذابیتهای ایران دارد؛ جذابیتهایی که دست کم در دوره پهلوی دوم، توانسته بود تا حد زیادی آمریکا را بهرهمند سازد. با پیروزی انقلاب اسلامی، ایرانی متفاوت پیش روی ایالات متحده قرار گرفت. انقلاب اسلامی موجب یک تحول ژئوپلیتیک در منطقه غرب آسیا شده بود که معادلات قدرت را دگرگون میکرد. این تحول، ایران را از نقش «ژاندارم آمریکا در منطقه» در دوران پهلوی به کانونی مستقل و مقاوم در برابر سلطه غرب تبدیل میکرد. این موضوع سبب شد آمریکا و متحدانش در قبال ایران، موضعی تهاجمی اتخاذ کنند که تا امروز ادامه یافته است؛ موضعی که در حقیقت نوعی خیز برداشتن برای بلعیدن ایران و برگشت به روزهای قبل از انقلاب اسلامی بود.
بیشتر بدانید
اقدامات رژیم صهیونی، پایان دادن به هرگونه تلاش برای بازگشت ثبات در غزه است| مع المراسلین
امام خمینی(ره) الگوی رهبری برای ملتهای عدالتطلب در سراسر جهان| ایران الصمود و الانتصار
در این سالها، ایالات متحده از ابزارهای مختلفی برای مهار و سپس بلعیدن ایران استفاده کرده است؛ از دخالتهای سیاسی و فشار بین المللی گرفته تا حمایت از گروههای مخالف داخلی، طراحی کودتا، تحریمهای فلجکننده اقتصادی و حتی عملیات نظامی مستقیم و غیرمستقیم.
در بعد سیاسی و امنیتی، سفارت آمریکا در هفتههای منتهی به پیروز انقلاب اسلامی، به کانونی فعال برای توطئه علیه انقلاب تبدیل شده بود. اعزام ژنرال هایزر برای کنترل مردم انقلابی ایران، از طریق سیاست مشت آهنین در این مقطع، از نمونههای بارز این توطئهها به شمار میرود.
آمریکا، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام سیاسی جدید نیز با صدور قطعنامههایی داخلی یا بین المللی آشکارا در امور داخلی ایران دخالت کرده و همچنین با متهم ساختن ایران به اقدامات ضد حقوق بشر، ایران را با فشارها و محدودیتهای بین المللی روبه رو میکرد.
آمریکا تلاش میکرد با حمایت از گروهکهای تجزیه طلب در نقاطی مانند کردستان، آذربایجان و خوزستان، از طریق فعالسازی گسلهای قومی و مذهبی، ثبات داخلی ایران را تضعیف کند. اسناد منتشرشده از سفارت آمریکا در تهران نیز گواه برنامه ریزی برای هماهنگی آشوب آفرینی و شورش همزمان این گروهک ها، با هدف سرنگونی نظام و تجزیه ایران است.
همزمان گزینههای دیگر نیز روی میز بود. طراحی کودتای پایگاه شهید نوژه با هدف سرنگونی نظام، حمله نظامی به طبس برای آزادی گروگانهای آمریکایی و نشان دادن چراغ سبز به صدام و حمایت گسترده از او برای حمله به ایران در سال ۵۹ تنها بخشی از این گزینهها بودند. نماینده آمریکا در سازمان ملل در همان روزهای آغازین جنگ صدام اعلام کرده بود: «اگر عراق از آمریکا کمک بخواهد هرگونه امکانات نظامی را در اختیار عراق قرار خواهد داد».
استفاده مستقیم از ابزار نظامی تنها محدود به حمله ناکام طبس نبود؛ بلکه بعدها با حمله به کشتی تدارکاتی – تجاری «ایران اجر»، ناوچه جوشن و سهند، بمباران سکوهای نفتی و حتی هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری توسط ناو وینسنس در تیر ماه سال ۶۷، ادامه یافت.
توطئههای سیاسی، امنیتی و نظامی آمریکا علیه ایران تنها محدود به موارد یاد شده نیست و فهرست بلندی را در بر میگیرد؛ فتنههایی مانند آشوبهای ۸۸ و ۱۴۰۱، نقض برجام، تلاش برای انزوای ایران در مجامع بین المللی و ترور قهرمانانی مانند شهید سلیمانی نیز نمونههایی دیگر از اقدامات آمریکا برای بلعیدن ایران به شمار میروند.
در نهایت هماهنگی و همکاری کامل آمریکا با رژیم صهیونی و حمله مستقیم، اما نه چندان موثر او به تاسیسات هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه نیز از آخرین تحرکات نظامی آنها به شمار میرود. آنها در ماه گذشته نیز با تغییر تاکتیک تلاش کردند با حمایت از مزدوران شان و از طریق جنگ داخلی، اقدام نافرجام خود در جنگ ۱۲ روزه را به نتیجه برسانند، اما باز هم مردم ایران با پشتیبانی کامل از کشور و نظام سیاسی پاسخ سختی به آنها دادند.
در عرصه اقتصادی نیز این کشور بلافاصله پس از انقلاب اسلامی، داراییهای ایران را توقیف و با تشدید تحریمها در دورههای مختلف -مانند تحریمهای داماتو در دوران کلینتون تا تحریمهای فلجکننده در سالهای اخیر- تلاش کرد تا ایران را در تنگنای مالی و تجاری قرار دهد. این محاصره اقتصادی حتی بخشهای حیاتی مانند دارو و تجهیزات پزشکی را نیز در برگرفت.
ادوارد شرلی نظریه پرداز آمریکایی گفته بود کلید اصلی برای ایجاد یک تغییر بنیادین در سیاستهای ایران از بین بردن خصوصیات انقلابی ایران است و باید عقاید انقلاب را از درون تهی کرد؛ بنابراین در ابعاد فرهنگی نیز آمریکا با بهره گیری از غولهای رسانهای خود کوشید تا از طریق نفوذ فرهنگی و ترویج سبک زندگی غربی، باورها و ارزشهای اسلامی و انقلابی جامعه ایران را تضعیف کند.
تجربه این چهار دهه نشان میدهد که دشمنی آمریکا با ایران، صرف نظر از تغییر دولتهای دموکرات یا جمهوریخواه، امری ساختاری و مبتنی بر منافع راهبردی آنان بوده است؛ بنابراین آنها با هدف استیفای منافع خود و تا حصول نتیجه مطلوب که بازگشت ایران به پیش از انقلاب اسلامیست، از هیچ دشمنی فروگذار نخواهند کرد.
جمهوری اسلامی نیز در این سال ها، نه با انفعال بلکه با راهبرد مقاومت فعال و با استفاده از ظرفیتهای مادی و معنوی خود به مقابله با این تهدیدات پرداخته است. باور به اراده الهی در نصرت جبهه حق، ولایت فقیه، انسجام و وحدت ملی، توسعه توانمندیهای داخلی و استفاده بجا و توامان از ظرفیت میدان و دیپلماسی تنها بخشی از ثروت و تدبیر ملت بزرگ ایران برای مقاومت فعال در برابر نظام سلطه بوده که توانسته است به مدد آن ها، مانع از بلعیدن ایران توسط استعمار غرب در ۴۷ سال گذشته شود.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان