امام سجاد علیه السلام در آن مجلس رو کرد به یزید گفت، اگر بگذاری، من هم بر روی این چوبها بروم و با مردم حرف بزنم. یزید فکر نمیکرد که فرزند پیغمبر، یک جوانی که اسیر است، بیمار است، قاعدتاً در این مدت به قدر کافی از لحاظ روحی تضعیف شده، بتواند خطری برای او محسوب بشود؛ اجازه داد.
امام سجاد علیه السلام بالای منبر رفت و فلسفه امامت و ماجرای شهادت و جریان طاغوتی حکومت اموی را در مرکز این حکومت برملا کرد. کاری کرد که مردم شام شوریدند، یعنی امام سجاد این شخصیت عظیمی است که در مقابل عبیداللهبنزیاد، در مقابل انبوه جمعیت فریبخورده شام، در دستگاه اموی، در مقابل مأمورین یزید، نمیترسد، حرف حق را میزند، روشنگری میکند. اینچنین نیست که برای او زندگی، مایه و مقدار داشته باشد.